هادی همت‌یار در مصاحبه‌ای با ایسنا، بر این نکته تأکید کرد که سفر به‌تنهایی می‌تواند به تسهیل فرآیند خودشناسی و ترقی فردی یاری رساند. به‌واقع، یکی از قوی‌ترین محرک‌های خودشناسی و رشد فردی، سفر انفرادی به شمار می‌رود. هنگامی که به‌صورت تنها سفر می‌کنید، تمامی آینه‌هایی که تصویر شما را حسب انتظارات دیگران بازتاب می‌دهند از میان می‌روند و شما رو در رو با «خود» قرار می‌گیرید. در جریان زندگی روزمره، هویت ما به‌شدت در تعاملات با دیگران شکل می‌گیرد؛ نقشی که به‌عنوان کارمند، پدر و مادر، دوست یا همسر ایفا می‌کنیم. هرچند در سفر انفرادی، شما هیچ‌گونه نقش اجتماعی ندارید و فقط یک فرد ناشناس در یک مکان جدید محسوب می‌شوید. این «فضای اجتماعی خالی» به ما کمک می‌کند تا دریابیم وقتی کسی ما را نمی‌بیند، واقعاً چه شخصی هستیم و ترس‌ها، علایق و سلیقه‌های حقیقی خود را از خواسته‌ها و علایق محیط پیرامون تشخیص دهیم.

پرورش کارآمدی و بلوغ روانی در تنهایی

او در ادامه گفت: سفر به‌تنهایی به تقویت کارآمدی فردی یاری می‌رساند؛ زیرا ما در این حالت به‌عنوان مدیر بحران، برنامه‌ریز و مسئول تأمین امنیت و لذت خود عمل می‌کنیم. هر بار که در شهری یا کشوری غریب راه خود را پیدا می‌کنیم، با زبانی ناشناخته ارتباط برقرار می‌کنیم یا به تنهایی مسأله‌ای همچون گم‌کردن بلیت یا یافتن محل اقامت را حل می‌نماییم، پیامی به ذهن خود ارسال می‌کنیم مبنی بر اینکه «من می‌توانم بر خودم غلبه کنم». این درک عمیق، بطور اساس اعتمادبه‌نفس ما را افزایش می‌دهد و موجب تقویت «هوش هیجانی» و «درون‌نگری» ما می‌گردد.

این کارشناس روان‌شناسی در اشاره به یکی از نشانه‌های اصلی بلوغ روانی، بیان کرد: هنگامی که تنها هستیم، ناگزیر به تعامل با افکار خود می‌پردازیم و در غیاب گفتگو با همراهان، ذهن ما به سوی درون‌نگری متمایل می‌شود و این امکان را فراهم می‌آورد که به مسائل زندگی خود از دور نگاهی منطقی داشته باشیم، احساساتمان را بدون قضاوت دیگران تجربه و تحلیل کنیم و ظرفیت تحمل تنهایی خود را افزایش دهیم. در واقع، این گذر اجباری از منطقه امن در سفر انفرادی، ما را به برقراری ارتباط با محیط ایجاب می‌کند؛ برای مثال، فعال بودن و گفتگو با غریبه‌ها. این موقعیت‌ها دیوارهای اضطراب اجتماعی را فرو می‌ریزند و مهارت‌های ارتباطی و انعطاف‌پذیری ما را در شرایط ناشناخته تقویت می‌نمایند.

از تجربه فرهنگ‌های جدید تا مدیریت ترس‌ها

او در خصوص تغییر نگرش نسبت به جهان و ارزش‌ها افزود: سفر انفرادی ما را با فرهنگ‌ها، شیوه‌های زندگی و بینش‌های متفاوت آشنا می‌کند. هنگامی که به‌تنهایی سفر می‌کنیم، بیشتر از زمانی که با دوستان‌مان هستیم، با مردم محلی و مسافران دیگر در تعامل می‌باشیم. این تعاملات پیش‌فرض‌های ذهنی ما را به چالش می‌کشند و موجب می‌شوند ارزش‌های شخصی‌مان را دوباره تعریف کنیم.

همت‌یار با اشاره به چالش‌های سفر که به رشد منجر می‌شوند، تصریح کرد: سفر به‌تنهایی همیشه تجربه‌ای خوشایند نیست و دقیقاً در این لحظات دشوار است که رشد حاصل می‌شود. احساس تنهایی و لحظاتی که می‌خواهیم کسی را داشته باشیم تا تجربه‌ای زیبا را با او به اشتراک بگذاریم، به ما می‌آموزد چطور از «تنهایی» به جای «تنها ماندن» بهره‌مند شویم. ترس از محیط‌های ناشناخته، ما را شجاع‌تر می‌سازد و به ما می‌آموزد چگونه محدودیت‌های ذهنی و جسمی خود را مدیریت کنیم.

این روانشناس با اشاره به نکته‌ای کلیدی خاطرنشان کرد: در آغاز، اگر قصد دارید این تجربه را برای نخستین بار آزمون کنید، مقصدی ایمن را انتخاب کنید؛ لازم نیست حتماً به دورترین نقاط دنیا سفر کنید، بلکه می‌توانید یک شهر یا حتی ناحیه‌ای نزدیک که برایتان ناآشناست را برگزینید. به عنوان یک طبیعتگرد و روانشناس، بارها این تجربه ارزشمند را داشته‌ام و تمامی احساسات مختلف را تجربه کرده‌ام؛ برای نمونه، اهداف کوچک‌تری مشخص می‌کردم، مثلاً «امروز به‌تنهایی به یک رستوران محلی می‌رم و درباره غذا با گارسون صحبت می‌کنم». همچنین، داشتن یک دفترچه یادداشت در سفر انفرادی پیوند بین تجربه و خودشناسی را چند برابر می‌کند.

انتخاب مقصد؛ توازن بین تخلیه استرس و جستجوی هیجان

این روانشناس در ادامه تأکید کرد که انتخاب مقصد سفر (نظیر طبیعت یا شهرهای پرجمعیت) در میزان تأثیر آن بر سلامت روان تفاوت به وجود می‌آورد، و بیان کرد: مقصد سفر آن چیزی است که مشخص می‌کند ما به دنبال چه نوع «تغییر حالت ذهنی» هستیم؛ آیا در پی «تخلیه استرس» می‌باشیم یا به دنبال «انگیزه و هیجان». در روانشناسی محیطی، می‌توان این دو نوع مقصد را به دو دسته کلی تفکیک کرد؛ ابتدا طبیعت و محیط‌های آرام نظیر جنگل‌ها، کوه‌ها و سواحل یا مناطق روستایی که طبق «نظریه استراحت توجه»، مستقیماً با سیستم عصبی پاراسمپاتیک (مسئول آرامش) در تعامل هستند. طبیعت شامل محرک‌های «نرم» است، از قبیل صدای وزش باد، حرکت برگ‌ها یا جریان آب که این محرک‌ها به قدری ملایم‌اند که بدون فشار، توجه ما را جلب می‌کنند و دوم تأثیرگذاری بر سلامت روان از طریق کاهش سطح هورمون استرس (کورتیزول) و کاهش چرخه‌های فکری مزاحم. حقیقتاً این طبیعت بی‌پایان که از جانب خدا به ما عطا شده است، سبب می‌شود ذهن از درگیری با مشکلات تکراری و منفی رهایی یابد.

سفر؛ سرمایه‌گذاری روی ساختار وجود

همت‌یار با بیان اینکه می‌توان گفت سفر نوعی سرمایه‌گذاری برای سلامت روان است و نه صرفاً یک هزینه تفریحی، گفت: این دقیقاً تغییری است که باید در دیدگاه به «زندگی سالم» به آن برسیم؛ به این معنا که مفهوم سفر از «هزینه‌ی مصرفی» به «سرمایه‌گذاری روی دارایی اصلی یعنی ذهن و روان» منتقل شود. اگر سفر را به عنوان هزینه تفریحی تلقی کنیم، به محض بروز بحران‌های اقتصادی، نخستین چیزی که از لیست حذف می‌کنیم سفر است؛ اما اگر آن را «سرمایه‌گذاری» محسوب کنیم، می‌توانیم آن را در زمره هزینه‌های ضروری برای حفظ سیستم وجود خود قرار دهیم.

به گفته او، سفر یک سرمایه‌گذاری است که دو مزیت اصلی را به همراه دارد؛ نخست پیشگیری از استهلاک انسانی است؛ به‌سان ماشین‌ها که برای جلوگیری از خرابی به نگهداری نیاز دارند، ذهن انسان نیز همان‌طور است. اگر مغز پیوسته در محیطی پرفشار، تکراری و استرس‌زا کار کند، به «استهلاک» دچار می‌شود و نتیجه آن فرسودگی شغلی، اضطراب مزمن، افسردگی و افت خلاقیت خواهد بود. پس سرمایه‌گذاری در سفر، مانند سرویس دوره‌ای برای ذهن است که هزینه‌ای که برای آن صرف می‌کنیم، جلوی هزینه‌های گزاف درمانی (نظیر روان‌درمانی و دارو و غیبت از کار به علت بیماری) را در آینده خواهد گرفت. دوم، افزایش «نرخ بازدهی» در زندگی است.

او ادامه داد: هنگامی که با ذهنی تازه‌ساز، پرانرژی و خلاق به محیط کار و زندگی بازمی‌گردیم، کیفیت عملکردمان به شدت ارتقا می‌یابد. یک فرد احیا شده در طول یک ماه بعد از سفر، چندین برابر زمانی که خسته و فرسوده است، کارایی و خلاقیتش افزایش می‌یابد؛ این یعنی «سود» سفر در قالب بهره‌وری زندگی به ما باز می‌گردد. بعلاوه، سفر باعث انباشت «سرمایه تجربی» می‌شود؛ بر خلاف دارایی‌های مادی که با گذشت زمان پژمرده می‌شوند، تجربیات در ذهن ما تجمع می‌یابند. خاطرات ناشی از سفرهای خوشایند، منبعی از منابع مثبت هستند که در لحظات دشوار آینده، با یادآوری آن تجربیات، به ما یاری می‌رسانند تا تاب‌آوری خود را حفظ کنیم؛ این نشان‌دهنده آن است که ما زنده هستیم.

همت‌یار در خصوص افزایش «سازگاری عصبی» به‌عنوان یکی دیگر از مسائل علمی و استراتژیک توضیح داد: سفر ما را در برابر تغییرات محیطی انعطاف‌پذیرتر می‌کند. در دنیای مدرن با تغییرات سریع، قابلیت انطباق یک مهارت کلیدی به شمار می‌رود. کسی که در سفر به یادگیری کنار آمدن با نداشته‌ها، گم شدن‌ها و زبان‌های مختلف پرداخته است، در محیط کار هم در برابر فرایندهای تغییر ساختار یا فشارهای ناگهانی، کمتر دچار فروپاشی خواهد شد. به‌همین شکل که برای سلامت جسم به باشگاه می‌رویم یا برای یادگیری مهارت جدید در کلاس ثبت‌نام می‌کنیم، سفر نیز مانند یک «باشگاه سلامت روان» عمل می‌کند. اگر سفر را صرفاً به‌عنوان «هزینه» بنگریم، همواره با احساس گناه روبرو خواهیم بود، اما اگر به‌عنوان «سرمایه‌گذاری» در نظر بگیریم، آن را حقی طبیعی برای حفظ کارایی و شادی خود می‌دانیم، که نه‌تنها هدر دادن پول نیست، بلکه محافظت از اصلی‌ترین سرمایه ما، یعنی «ذهن سالم» است.

انتهای پیام