فرارو- محاصره دریایی آمریکا در اطراف ایران به مرحلهای فرسایشی وارد شده که عواقب آن دیگر تنها به حوزه نظامی و امنیتی محدود نمیشود و با توجه به نظرات برخی از کارشناسان در عرصه سیاست خارجی، به تدریج اثراتش به بخشهای اقتصادی، تجاری، تأمین کالاهای اساسی و حتی زمینههای اجتماعی گسترش یافته است.
به گزارش فرارو، محسن جلیلوند، استاد روابط بینالملل و تحلیلگر در زمینه سیاست خارجی بر این باور است که واشنگتن با ادغام فشار اقتصادی، انزوای سیاسی و نظامی، قصد دارد ایران را در وضعیتی نگه دارد که نه جنگی تمامعیار باشد و نه صلح؛ اما دوام چنین وضعی درازمدت برای تهران ممکن نخواهد بود.
جلیلوند در گفتوگو با فرارو هشدار میدهد اگر فشارهای اقتصادی کاهش نیابد، در یک تا دو ماه آینده میتوان انتظار بروز اثرات اجتماعی گستردهتری را داشت. او همچنین اعتقاد دارد ایران برای فرار از این بحران ناچار به شکستن محاصره است؛ هرچند آغاز یک فاز تهاجمی ممکن است به معنای شروع دور جدیدی از جنگ باشد.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه مطالعه کنید:
آمریکا رویه جنگ را از «حمله» به «فرسایش» تغییر داده است
محسن جلیلوند به اظهارات اخیر دونالد ترامپ و استمرار محاصره دریایی در خلیج فارس اشاره کرد و گفت: «ایالات متحده بر آن است تا به جنگ ترکیبی و هیبریدی ادامه دهد که شامل فشار اقتصادی، انزوای سیاسی، نمایش قدرت نظامی و تنشهای اجتماعی است. اگر از منظر ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک به این جنگها بنگریم، توان نظامی آمریکاییها تحت هیچوجه ناچیز نیست. آنها توانایی دارند که به طور همزمان فشار را در عرصههای مختلف تحمیل کنند و این واقعیت است که نباید محاصره دریایی را صرفاً به عنوان یک اقدام نظامی در نظر گرفت.»
او تأکید کرد: «محاصره دریایی جزئی از یک معما بزرگتر است. امریکا خواهان افزایش هزینههای اقتصادی جنگ و به چالش کشیدن مسیرهای تجاری و تامین واردات و صادرات است و به موازات این فشارها، قصد دارد قدرت تصمیمگیری طرف مقابل را تضعیف نماید. پس اگر ما تنها به تعداد ناوهایی که در منطقه مستقر هستند یا تعداد کشتیهایی که مجاز به عبور هستند توجه کنیم، اصل ماجرا را از دست خواهیم داد. مسئله اصلی فرسایشی کردن اوضاع است.»
او افزود: «محاصره دریایی آمریکا فشار اقتصادی را برای تمامی طرفها افزایش داده و خواهد داد. آثار اقتصادی این فشار اقتصادی نیز میتواند منجر به بروز مسائل اجتماعی شود. بنابراین، احتمال وقوع بحرانهای اجتماعی تحت تأثیر وضعیت کنونی بعید نیست. وقوع یک کشور در شرایط جنگی تنها به معنای افت درآمد یا افزایش قیمت کالاها نیست؛ بلکه زنجیرهای از مشکلات پدید میآورد که از تجارت و ارز شروع میشود و میتواند به اشتغال، معیشت، تأمین کالاهای اساسی و بالاخره به مسائل اجتماعی منتهی شود.»
مسئله اصلی، زمان است؛ جنگ فرسایشی به نفع هیچ طرفی نیست
این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: «اگر فشارهای اقتصادی کاهش نیابد، احتمال دارد که طی یک ماه و نیم تا دو ماه آینده اثرات اجتماعی وسیعتری را ببینیم. البته این بدان معنا نیست که دقیقاً در یک زمان معین بحران اجتماعی رخ خواهد داد، اما هر چه این وضعیت طولانیتر شود، احتمال انباشته شدن آثار اقتصادی و اجتماعی افزایش خواهد یافت.
جلیلوند افزود: «در وضعیت جنگی، یک مشکل اقتصادی به تنهایی نمیماند. برای مثال، اگر واردات یک کالای خاص با بحران مواجه شود، هزینهها بالا میرود. اگر حمل و نقل با دشواری روبرو شود، هزینههای بیمه و انتقال کالا نیز افزایش مییابد. اگر دسترسی به منابع ارزی محدود شود، تهیه مواد اولیه دشوارتر خواهد بود. لذا، یک فشار خارجی میتواند به چندین فشار داخلی تبدیل گردد.»
او با تأکید بر اهمیت زمان در این شرایط گفت: «به همین دلیل، زمان موضوعی حائز اهمیت است. نمیتوانیم فکر کنیم چون امروز اوضاع را مدیریت کردهایم، پس در سه یا شش ماه آینده نیز میتوانیم همین وضعیت را حفظ کنیم. اقتصاد، جامعه و نظام سیاسی ظرفیتی معین برای تحمل فشار دارند. اگر این ظرفیت فراتر از حد طبیعی تحت فشار قرار بگیرد، عواقب آن به صورتهای مختلف ظهور خواهد کرد.»
هرمز به ابزار فشار تبدیل شده، اما همین ابزار میتواند هزینهزا باشد
جلیلوند در مورد وضعیت تنگه هرمز گفت: «همانطور که ما با بستن تنگه هرمز سعی داریم به طرف مقابل آسیب بزنیم، به وضوح باید در نظر داشته باشیم که بسته شدن مسیر و عدم دسترسی به اقلامی چون دارو برای ما نیز مضراتی در پی خواهد داشت. اکنون که دارو از هند به کشور نمیرسد، ما در حال استفاده از ذخیره استراتژیک خود هستیم. تمامی این عوامل الزامات جدیتری را در تصمیمگیریها تحمیل میکند.
او ادامه داد: «در شرایط محاصره، حتی اگر یک کالا از جنبه حقوقی یا سیاسی مشمول تحریم نباشد، مشکلاتی از جمله حملونقل، بیمه، پرداخت مالی و امنیت مسیر ممکن است به طور عملی دسترسی به آن کالا را مشکلاتی چند افزون کند. این واقعیت است که در یک جنگ ترکیبی اتفاق میافتد. ممکن است یک کشور به صراحت نگوید دارو را تحریم کرده است، اما وقتی مسیر انتقال، بانک، بیمه و کشتی با موانع روبرو شوند، در نهایت نتیجه برای بیمار همان خواهد بود؛ یعنی دسترسی دشوارتر و هزینه بالاتر.»
او با اشاره به مواضع اخیر مقامات واشنگتن گفت: «موضوع اساسی این است که آمریکاییها دیگر محاصره دریایی را به عنوان یک اقدام کوتاهمدت نمیشماردند. وقتی وزیر دفاع آمریکا میگوید نیروی دریایی این کشور قادر است که محاصره را به طور نامحدود ادامه دهد، باید این موضوع را جدی بگیریم. آنها میتوانند به واسطه تغییر و جابجایی نیروها و شناورها، حضور خود را در منطقه حفظ کنند.
جلیلوند تأکید کرد: «بنابراین نباید به این فکر کنیم که آمریکاییها به خودی خود به این نتیجه میرسند که محاصره را متوقف کنند. اگر محاسبه آنها این باشد که فشار اقتصادی میتواند ایران را به نزدیک شدن به خواستههایشان سوق دهد، طبیعیست که این ابزار را ادامه خواهند داد. در سیاست بینالملل، هنگامی که یک ابزار برای طرف مقابل هزینهساز باشد اما از نظر آنان، نتیجه سیاسی مطلوب را به همراه داشته باشد، هیچگاه آن ابزار ترک نخواهد شد.»
راهکار چیست؟ نه جنگ فرسایشی، نه بلاتکلیفی دائمی
این استاد دانشگاه در ارائه راهکارهایی برای این شرایط گفت: «یا جمهوری اسلامی ایران باید برخوردی تهاجمی داشته باشد و با طرف مقابل وارد جدال شود، یا اینکه وضعیت فعلی که شامل شرایط نیمهجنگ و نیمهصلح است، ادامه یابد. ولی نکته این است که به نظر نمیرسد بتوان این شرایط را برای مدت طولانی نگه داشت. این وضعیت به شدت مخرب است و باید در نهایت در یک مرحلهای به نتیجه برسد.»
او در تشریح شرایط و گزینههای پیشاروی گفت: «با اتخاذ روشهای تهاجمی توسط ایران، به طور طبیعی گزینه نظامی نیز فعال خواهد شد. چینش دقیق فرماندهان ایران و سخنان مقامات اینگونه حکایت دارد که به احتمال زیاد، این روند در حال وقوع است و ما در حال انتقال از موضع تدافعی به موضع تهاجمی هستیم. این به معنای آغاز جنگی تازه خواهد بود. ایران باید محاصره دریایی را بشکند زیرا ادامه این وضعیت خسارات زیادی را به ما خواهد زد. نقض محاصره دریایی ضرورت دارد.»
نظرات کاربران