فرارو در گزارشی به نقل از عصر ایران میگوید که آغاز این ماجرا احتمالاً به یک مراسم عروسی مربوط میشود، اما در حقیقت مسئله به هیچ وجه مختص عروسی نیست. در واقع، مسأله تصویر ذهنی ما از خوشبختی است؛ تصوری که به حدی با آن سازگار شدهایم که در مواقعی که واقعیت با آن تطابق نداشته باشد، ترجیح میدهیم واقعیت را نادیده بگیریم و نسخه دلخواه خود را بازسازی کنیم. حتی اگر این تجسم را هوش مصنوعی برای ما تهیه کند.
ماجرا از تصاویری که به طور جعلی از عروسی کریستیانو رونالدو و جورجینا رودریگز ساخته شده بود آغاز شد؛ تصاویری پر زرق و برق شامل ستارههایی از دنیای فوتبال و فضایی که به وضوح بر اساس تمام کلیشههای «عروسی ایدهآل» طراحی شده بود.
این نمای مجلل، لباسهای باشکوه، مهمانان مشهور، جواهرات، نورپردازی سینمایی و مجموعهای از نشانهها به ما منتقل میکند: اینجا تجمل در حال برگزاری است. اما واقعیت، حداقل در روایت ارائهشده از سوی این زوج، داستان دیگری را روایت میکند. مراسمی خصوصی و خانوادگی که دور از هیاهو بود؛ نه آن عروسی افسانهای که رسانهها برای آنها ساخته بودند.
به نظر میرسد پیش از آنکه بدانیم رونالدو چگونه قصد برگزاری عروسیاش را دارد، تصمم گرفته بودیم که او «باید» چگونه عروسی کند!
در اینجا دقیقا همان لحظهای است که هوش مصنوعی از یک وسیله تولید تصویر به آینهای برای فرهنگ تبدیل میشود. تصاویری که هوش مصنوعی از عروسی رونالدو به تصویر میکشد، تنها یک ساختگی نیست؛ بلکه بازتابی از خیال ماست. ما از هوش مصنوعی انتظار نداشتیم که واقعیت را دوباره به تصویر بکشد، بلکه از او خواستهایم که ایدههای ما را به تصویر بکشد و این دو همیشه یکسان نیستند.
شاید به همین دلیل تصاویر جعلی اینقدر قابل باور بودند. زیرا جعل بودن آنها در سطح نمایان بود، اما از نظر منطقی کاملاً واقعی به نظر میرسیدند.
ما واقعاً ثروت را با عناصر تجملی چون عمارت، خودرو، جواهرات و مهمانان مشهور میشناسیم. بنابراین وقتی هوش مصنوعی بخواهد تصویری از «عروسی یک فرد فوق ثروتمند» بسازد، چه چیزی طبیعیتر از این است که این نشانهها را کنار هم قرار دهد؟
هوش مصنوعی در اینجا فراتر از یک تولیدکننده تصویر است؛ به نوعی دستگاه بازتولید کلیشهها محسوب میشود.
آنچه در ذهن و فرهنگ عمومی ما انباشته شده، به پرامپت تبدیل میشود و در نهایت به شکل تصویر به ما برمیگردد. به نظر میرسد فناوری به ما میگوید که این همان تصویری است که سالها به من آموختهاید که ثروت و خوشبختی چگونه باید به نظر برسد. ولی عکسهای واقعی رونالدو و جورجینا نکتهای ظریفتر دارند. سادگی آنها نشانهای از فقدان تجمل نیست؛ بلکه نوعی تجمل متفاوت است که دیگر نیازی به فریاد زدن ندارد.
شخصی که میتواند هر آنچه بخواهد را داشته باشد ممکن است دیگر نیازی نداشته باشد همه چیز را در یک تصویر به نمایش بگذارد.
این همان پارادوکسی است که در این ماجرا وجود دارد: برای کسی که همه چیز به راحتی در دسترس است، مفهوم «نداشتن» خود نوعی ثروت به شمار میآید.
املاک، خودروها، جزیرهها و جواهرات قابل خریداری هستند؛ اما خلوت نمیتواند.
جورجینا در گفتوگویی با ووگ به نکتهای اشاره کرده است که ممکن است کلید درک این موضوع باشد: «چیزهای مادی برای آنها در دسترساند، اما صمیمیت و خلوت بسیار کمیاب است».در جهانی که هرچیزی میتواند به محتوا تبدیل شود، داشتن حریم خصوصی خود یک امتیاز به حساب میآید. ما در عصر نمایش زندگی میکنیم؛ عصری که حتی خصوصیترین لحظات نیز اگر منتشر نشوند، به نظر میرسد هیچگاه وجود نداشتهاند.
تولد، سفر، غذا، خانه، روابط، فرزندان و حتی سوگ، همه میتوانند به قابهایی برای دیده شدن تبدیل شوند. در این جهان، شاید یکی از لوکسترین کارها این باشد که چیزی را برای خود نگهداریم.
رونالدو و جورجینا، دستکم در این مقطع، انگار به جای نمایش ثروت، حفاظتی از لحظه خود را به نمایش میگذارند. آنها نمیگویند ببینید چه جشن بزرگ و باشکوهی داریم؛ بلکه میگویند این لحظه مختص ماست و همین «برای ما بودن» شاید تعریف تازهای از ثروت به شمار آید. از این جنبه، حضور پنج فرزند در مرکز روایت نیز معنا پیدا میکند.
در بسیاری از تصاویر کلیشهای عروسیهای سلبریتیها، عروس و داماد نقش شخصیتهای اصلی را ایفا میکنند و مهمانان مشهور عمدتاً نقشهای فرعی ایفا میکنند. اما در اینجا خانواده به کانون تصویر تبدیل میشود. گویا ثروت از حساب بانکی و داراییها به روابط انسانی منتقل میگردد. به نظر میرسد باید از خود بپرسیم: اگر تمام داراییهای رونالدو از تصویر حذف شود، چه چیزی باقی میماند که هنوز زندگی او را جذاب و حسرتبرانگیز نشان دهد؟ این سوال حائز اهمیت است. زیرا بسیاری از پایههای فرهنگ سلبریتی بر این فرض و پیشفرض بنا شده که زندگی افراد مشهور میبایست از زندگی ما زیباتر، باشکوهتر و دور از دسترستر باشد. ما به آنها نیاز داریم تا رویاهای خود را بر زندگی آنان بپاشیم. به همین دلیل هنگامی که واقعیت زندگیشان سادهتر از تصورات ما باشد، ممکن است به ناامیدی دچار شویم.
هوش مصنوعی این امکان را تازه و گستردهتر کرده است. حالا دیگر برای ساخت یک رویا به استودیو، دوربین، طراح صحنه و بودجه هنگفت نیاز نیست؛ تنها کافی است چند کلمه بنویسیم. فناوری میتواند در چند ثانیه چیزی را به ما نشان دهد که پیش از این فقط در تخیل وجود داشته است. اما خطر موضوع وقتی جدی میشود که تصورات آرزو و واقعیت به هم گره بخورند.
خطر هوش مصنوعی فقط در این نیست که ممکن است عکس جعلی رونالدو را واقعی تصور کنیم. خطر بزرگتر احتمالا در این است که بتدریج در برابر تصاویری عادت میکنیم که واقعیت دیگر قادر به رقابت با آنها نیست.
وقتی میتوانیم بدن ایدهآل، خانه ایدهآل، سفر ایدهآل، رابطه ایدهآل و حتی عروسی ایدهآل خود را در عرض چند ثانیه بسازیم، زندگی واقعی با تمام نواقص و چالشها و ناکامیهایش، ممکن است از گذشته نیز بیش از پیش فقیر به نظر برسد.
این موضوع برای کودکان و نوجوانان واجد اهمیت بیشتری است. نسلی که از کودکی میتواند هر تصویری از خود را به تصویر بکشد، ممکن است به تدریج میان «من واقعی» و «من ایدهآل» فاصلهای را تجربه کند که تاب تحملش برای آنها دشوار باشد.
هوش مصنوعی میتواند ما را به خیالپردازی وا دارد، اما اگر جوانب احتیاط را رعایت نکنیم، ممکن است تاب و توان تحمل حقیقت را از ما بگیرد.
شاید به همین دلیل است که درک هوش مصنوعی فراتر از یادگیری نحوه نوشتن پرامپت و ساخت تصویر و ویدئو باشد.
درک واقعی به معنای شناخت مرز میان واقعیت و میل است؛ میان آنچه وجود دارد و آنچه دوست داریم باشد.
در ماجرای عروسی رونالدو، واقعهای جالب اتفاق افتاده است: ما برای او عروسیای ساختیم که خودمان دوست داشتیم ببینیم، نه مراسمی که او قصد تجربه آن را داشت.
هوش مصنوعی در اینجا بیش از آنکه چهره رونالدو و جورجینا را نمایان سازد، تجسمی از خودمان را به نمایش میگذارد.
شاید ما انسانها بیشتر از آنکه خواستار دیدن واقعیت دیگران باشیم، تمایل داریم که آرزوهای خود را بر زندگی آنها پروجکت کنیم. و شاید مهمترین پرسش همین باشد: در جهانی که تصور کردن یک نمای شیوا از زندگی دیگران هر روز آسانتر میشود، آیا هنوز میتوانیم از خود بپرسیم «واقعاً چه میخواهیم؟» شاید ثروتمندترین آدم، کسی نباشد که بیشترین چیزها را در اختیار دارد؛ بلکه کسی باشد که بتواند بخشی از زندگیاش را از دید دیگران مخفی نگه دارد. حتی اگر آن زندگی، یک اتاق نشیمن ساده باشد.
نظرات کاربران