عاطفه عربی در گفتگو با ایسنا، با اشاره به اینکه طلاق و جدایی والدین یکی از تغییرات مضر و آسیب‌زا برای خانواده‌ها در سال‌های اخیر محسوب می‌شود، عنوان کرد: متاسفانه آمار جدایی‌ها رو به افزایش است و کودکانی که در چنین شرایطی زندگی می‌کنند، بیشترین آسیب‌ها را متحمل می‌گردند. شدت این آسیب‌ها با توجه به مرحله رشد و سن کودک و همچنین تجربیات و شناخت‌هایی که کسب کرده است، متفاوت خواهد بود.

وی درباره فرزندان دارای نامادری توضیح داد: لازم است به چند نکته توجه شود؛ مهمترین نیازهای انسانی، نیاز به دلبستگی است که از زمان تولد به طور فعال آغاز می‌شود. دلبستگی یک نیاز زیستی است و کودک به محض تولد به دنبال یک «پایگاه امن» می‌گردد؛ جایی که در زمان ترس، تنهایی یا مشکلات بتواند به آن پناه ببرد. این نیاز حتی در بزرگسالی و throughout زندگی نیز ادامه دارد و انسان هنگام مواجهه با چالش‌ها، همچنان به دنبال یک فرد مطمئن برای حمایت و آرامش است.

این روان‌شناس در پاسخ به پرسشی درباره اینکه چرا تصویر «زن بابا» در فرهنگ ما به شکل منفی دیده می‌شود و این تصور چه تاثیری بر رفتارهای خانوادگی دارد، بیان کرد: در فرهنگ ما، معمولاً مراقب اصلی کودک مادر یا یک فرد جایگزین مانند پرستار دائم است. فرایند شکل‌گیری دلبستگی از مراحل پیش‌دلبستگی، دلبستگی و در نهایت دلبستگی واضحی عبور می‌کند؛ مرحله‌ای که کودک بعد از دو سالگی قادر به درک و تحمل جدایی‌های موقت می‌باشد.

به گفته عربی، زمانی که «پایگاه امن» کودک به واسطه طلاق یا فوت مادر آسیب می‌بیند، او با سوگ (چه نمادین و چه واقعی) روبرو می‌شود. در این شرایط که کودک در حال سوگواری است، ورود فرد جدید به دایره ارتباطات می‌تواند تنش برانگیز باشد. کودک ممکن است با اعتراض، بی‌نظمی و آشفته‌خیالی واکنش نشان دهد و اگر این روند ادامه یابد، دچار ناامیدی و در نهایت از هم‌گسیختگی عاطفی می‌شود؛ این سکوت بعد از طوفان به معنای آرامش نیست، بلکه نشانه‌ای از ناامیدی در مورد بازگشت به جایگاه امن قبلی است که می‌تواند منجر به اضطراب جدایی، سبک‌های دلبستگی ناایمن یا ترس از رهاشدگی گردد.

وی همچنین تصریح کرد: آسیب‌های این دوران به مرحله رشدی کودک وابسته است. در صورتیکه فرد در مرحله نوجوانی باشد، با پرسش‌هایی درباره هویت خود مواجه می‌شود مثل «من کیستم؟»؛ پاسخ او ممکن است این باشد که «من کسی هستم که رها شده‌ام». درصورتی که زخم‌های عمیق ناشی از دلبستگی درمان نشود، در آینده و در مراحل صمیمیت، فرد با چالش‌های جدی در رابطه با وفاداری و اعتماد به شریک عاطفی خود مواجه خواهد شد.

این روان‌شناس بر اهمیت مدیریت صحیح نیازهای کودک تاکید نمود و گفت: امنیت عاطفی پایدار و حفظ روابط معنادار با والدین، دو نیاز اصلی کودک در زمان بحران به شمار می‌روند. حتی در صورت جدا شدن والدین، اگر کودک اجازه داشته باشد خود را سوگوار کند و احساساتش بدون حس گناه یا سرکوبی شنیده شود، فرایند رشد او از حالت فشرده و روبات‌گونه خارج خواهد شد.

فشار روانی بر نامادری‌ها


عربی خاطرنشان کرد: در ازدواج مجدد پدر، او و خانمی که به عنوان مادر وارد زندگی می‌شود، مسئولیت‌های سنگینی برعهده دارند. نامادری‌ها معمولاً در معرض فرسودگی عاطفی و روانی قرار دارند؛ زیرا جامعه و خانواده از آن‌ها انتظار صبوری و محبت دارند، اما کمتر به نیازها و فشارهای روانی خودشان توجه می‌کند. در نهایت، این ازدواج مجدد ممکن است برای فرزند هم تهدید و هم فرصت به شمار آید و مدیریت درست این مرحله توسط والدین و خانواده‌های وسیع در سلامت روانی کودک در آینده اهمیت اساسی دارد.

پذیرش «مادر ناتنی»

وی توضیح داد که چطور تفاوت روان شناختی بین کودکانی که مادرشان فوت کرده و کودکانی که والدینشان از هم جدا شده‌اند در روند پذیرش نامادری خود را نشان می‌دهد. گفتنی است که در ادبیات علمی و ترجمه‌ها، اصطلاح «مادر ناتنی» بار روانی خنثی‌تری نسبت به اصطلاحات عامیانه دارد. وقتی فرزندی با این موضوع روبرو می‌شود، ضروری است که مرزهای هیجانی و سیستم دلبستگی خانواده به طور مجدد تعریف، سازمان‌دهی و قاب‌دهی شود. از منظر سیستمی، مثلث‌های عاطفی پیشین (پدر، مادر و فرزند) فرو می‌پاشند و یک مثلث جدید (پدر، مادر ناتنی و فرزند) در حال شکل‌گیری است. کودک در این گذار با اضطرابی عمیق دست و پنجه نرم می‌کند که شدت آن به سن و مرحله رشد او وابسته است.

این روان‌شناس ادامه داد: در صورتی که فرزندان مادر ناتنی نیز به خانواده وارد شوند، ابعاد روابط خواهر و برادری ناتنی پیچیده‌تر خواهد شد و این خود مبحثی بزرگ و چالش‌برانگیز است. همزمان با این تحولات سیستمی، بحران‌های رشدی کودک (مانند ایجاد اعتماد، استقلال و هویت) نیز تشدید می‌شوند.

پذیرش نامادری، خیانت به مادر است؟



عربی به این نکته اشاره کرد که کودکان در این شرایط با «تعارض وفاداری» مواجه‌اند. آن‌ها از یک سو به مادر زیستی خود وفادار هستند و از سوی دیگر، به امنیت عاطفی در خانواده جدید نیاز دارند. این کودکان مکرراً با سوالی درونی روبرو می‌شوند که آیا پذیرش یک فرد جدید به معنای خیانت به مادر سابق است یا نه. این وضعیت به نوعی «سوگ مبهم» یا «سوگ نمادین» تجربه می‌شود. حتی اگر مادر زنده باشد و فقط به دلیل طلاق نتواند در کنار فرزند باشد، جایگاه او به عنوان «پایگاه امن» در ذهن کودک تغییر و آسیب می‌بیند. این مرحله برای کودک به شدت دردآور است و اگر والدین نسبت به این فشارهای روانی آگاهی نداشته باشند و فضایی برای ابراز احساسات او فراهم نکنند، این سوگ حل‌نشده می‌تواند موجب ایجاد آسیب‌های عمیق‌تر در آینده شود.

وی در ادامه درمورد اینکه آیا پذیرش نامادری یک انتخاب است یا یک فرآیند و اینکه این فرآیند معمولاً چه مدت طول می‌کشد گفت: کودک ممکن است احساس کند که با ورود زن جدیدی، جایگاه مادرش تهدید شده و این فرد ممکن است به جای مادر او قرار گیرد. بنابراین، او نامادری را به عنوان رقیب یا تهدید می‌شناسد. اگر کودک ارتباطی با نامادری برقرار کند، به او اعتماد داشته باشد و در کنار او احساس آرامش کند، ممکن است احساس خیانت به مادر کند. در نتیجه، کودک ممکن است عذاب وجدان شدیدی را تجربه نماید. برای کاهش آسیب به اعضای خانواده، خصوصاً فرزند، لازم است که زوج‌ها پیش از ازدواج از مشاوره‌های تخصصی بهره ببرند و خانواده نیز برای ورود به این مرحله آمادگی لازم را کسب کند.

نقش سن کودک در پذیرش نامادری


عربی به اهمیت سن کودک در زمان ازدواج مجدد پدر اشاره کرد و گفت: مرزبندی میان پدر، فرزند و زنی که به عنوان نامادری وارد خانواده می‌شود، در سازگاری اعضای خانواده بسیار موثر است. در کودکان زیر پنج سال، به دلیل عدم شکل‌گیری کامل هویت، پذیرش فرد جدید معمولاً راحت‌تر است و این فرآیند می‌تواند از طریق بازی و تعاملات غیرمستقیم تسهیل گردد. در سنین بالاتر، کودک می‌تواند شناخت بیشتری داشته باشد و به این نتیجه برسد که فرد جدیدی وارد خانواده شده اما ممکن است هنوز توانایی عاطفی برای پردازش جدایی از مادر یا پذیرش فرد جدید را نداشته باشد. از این رو، این مرحله می‌تواند برای او چالش برانگیز باشد.

این روان‌شناس ادامه داد: در دوران نوجوانی، فرزند معمولا درگیر استقلال‌طلبی و شناسایی هویت است و به دنبال پذیرش یک والد جدید نیست. بنابراین انتظار برقراری رابطه‌ای کاملاً دوستانه با نوجوان‌ها ممکن است واقع‌بینانه نباشد. نوجوان ممکن است نسبت به ازدواج مجدد پدر واکنش‌های اعتراضی یا طغیانی نشان دهد. بنابراین والدین باید به او فرصتی دهند تا به تدریج با شرایط جدید سازگار شود و نباید او را مجبور کنند تا به سرعت رابطه‌ای با نامادری برقرار کند.

تأثیر جنسیت فرزند بر رابطه با نامادری


وی تصریح کرد: تحقیقات نشان می‌دهند که جنسیت فرزند نیز بر پذیرش نامادری تأثیر می‌گذارد. معمولاً دختران در پذیرش نامادری با مشکلات بیشتری مواجه‌اند و ممکن است تعارض‌های بیشتری میان آن‌ها شکل گیرد. دختر ممکن است نامادری را به‌طور ناخودآگاه رقیب خود در زمینه هویت زنانه، مدیریت خانه و جایگاه مادرانه ببیند. در مورد پسران، این تعارض ممکن است با شدت کمتری بروز کند.

به گفته عربی، در پروسه سازگاری خانواده برخی رفتارها نباید صرفاً به عنوان تنش‌های روزمره در نظر گرفته شوند، بلکه آن‌ها می‌توانند علامت خطر به شمار آیند. مثلاً، ممکن است کودک عمداً بین پدر و نامادری اختلاف ایجاد کند و از این شکاف برای به‌دست‌آوردن مزیت استفاده نماید. همچنین ممکن است نامادری به‌طور عمدی یا ناخواسته، فرزند را نزد پدر بد جلوه دهد یا او را مورد انتقاد قرار دهد، یا حساسیت‌هایی ایجاد کند. ناتوانی پدر در مدیریت شرایط و تمایل ناخودآگاه به جانبداری از یکی از طرفین نیز می‌تواند احساس منفی در کودک و سایر اعضای خانواده بوجود آورد.


انتهای پیام