به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، در شرایطی که کشور با مجموعه‌ای از فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی، چالش‌های اقتصادی و تلاش‌های مستمر برای ایجاد ناامیدی در جامعه روبه‌روست، مسئله انسجام ملی و اجتماعی بیش از هر زمان دیگری به ضرورت راهبردی تبدیل شده است. انسجام، یک توصیه اخلاقی یا شعار سیاسی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین مولفه‌های قدرت ملی به شمار می‌رود زیرا کشوری که در درون خود بتواند میان نهادهای مختلف، جریان‌های سیاسی و مهم‌تر از همه میان دولت و مردم، هماهنگی و اعتماد ایجاد کند، برابر فشارهای بیرونی نیز مقاوم‌تر خواهد بود.

در همین چارچوب، حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیام خود به مناسبت هفته دولت با تاکید بر ضرورت پرهیز از اختلاف‌افکنی، فرمودند: هر کار تفرقه‌انگیزی از هر فردی با هر جایگاهی در جهت مقصود دشمن است.

این جمله را می‌توان هشداری جدی درباره شرایط کنونی کشور دانست؛ شرایطی که در آن اختلاف‌های داخلی، اگر از چارچوب طبیعی نقد و رقابت سیاسی خارج شود و به تخریب، بی‌اعتمادی و تضعیف ارکان اداره کشور برسد، دیگر یک اختلاف داخلی نیست بلکه می‌تواند به فرصتی برای فشار بیشتر دشمنان به ایران تبدیل شود.

واقعیت این است که هیچ جامعه‌ای بدون اختلاف نظر نیست. تفاوت دیدگاه‌ها، رقابت‌های سیاسی و نقد عملکرد مسئولان، بخشی طبیعی از یک جامعه زنده و پویاست. مسئله زمانی آغاز می‌شود که اختلاف، جای خود را به دشمنی بدهد؛ نقد به تخریب تبدیل شود و رقابت سیاسی، اصل اداره کشور و منافع عمومی را قربانی اهداف جناحی کند. در چنین شرایطی، جامعه به جای آنکه انرژی خود را صرف حل مسائل اصلی کند، درگیر نزاع‌های فرسایشی می‌شود که برنده‌ای جز دشمنان ایران ندارد.

انسجام؛ فراتر از هم‌صدایی ظاهری

انسجام به معنای حذف تفاوت‌ها و بستن راه نقد نیست و حتی جامعه منسجم، جامعه‌ای است که بتواند اختلاف نظر را مدیریت کند. ممکن است گروه‌های مختلف درباره اقتصاد، سیاست خارجی، مسائل فرهنگی و شیوه اداره کشور دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند اما همه آنها باید بر سر یک اصل مشترک توافق کنند و آن هم اینکه ایران و منافع ملی، مهم‌تر از رقابت‌های کوتاه‌مدت سیاسی است.

بنابراین در شرایط حساس، به نوعی بلوغ سیاسی نیاز است که در آن همه جریان‌ها بدانند میان نقد دولت و تضعیف دولت تفاوت جدی وجود دارد. نقد می‌تواند به اصلاح سیاست‌ها و افزایش کارآمدی کمک کند اما تضعیف مستمر دولت، زیر سؤال بردن دائمی توان اداره کشور و القای ناتوانی در ساختار اجرایی، یک نهاد را هدف نمی‌گیرد بلکه تصویری از کل کشور به بیرون مخابره می‌کند.

دولت، صرف‌نظر از اینکه چه جریان سیاسی بر سر کار است، امروز مسئول اجرای بخش بزرگی از سیاست‌های کشور و اداره امور روزمره مردم است. اقتصاد، معیشت، خدمات عمومی، مدیریت بحران، روابط اجرایی با جهان و بسیاری از مسائل اصلی جامعه، به عملکرد دستگاه اجرایی گره خورده است. از این رو، هنگامی که دولت به‌صورت مستمر و سازمان‌یافته تضعیف می‌شود، آثار آن تنها در سطح یک دعوای سیاسی باقی نمی‌ماند و به فضای عمومی کشور و معیشت و زندگی مردم سرایت می‌کند.

انسجام باید کجا شکل بگیرد؟

در هر نظام سیاسی، برای اداره امور کشور باید یک مرکز اجرایی مشخص وجود داشته باشد. در ساختار جمهوری اسلامی ایران، رئیس‌جمهور با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود و مسئولیت اداره دستگاه اجرایی کشور را بر عهده دارد. بنابراین این جایگاه، متعلق به یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست بلکه جایگاهی برآمده از رای مردم و قانون است.

رئیس‌جمهور منتخب مردم، مسئول هماهنگی بخش مهمی از مدیریت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است. دولت باید تصمیم بگیرد، برنامه‌ریزی کند، بحران‌ها را مدیریت کند و پاسخگوی نتایج عملکرد خود نیز باشد. بنابراین، طبیعی است که در شرایط حساس، بخش مهمی از انسجام مدیریتی و اجرایی کشور حول محور دولت قانونی و رئیس‌جمهور شکل بگیرد.

این مسئله به معنای مصونیت دولت از نقد نیست. هیچ دولتی نباید از نقد سازنده فرار کند و هیچ مسئولی نیز نباید خود را فراتر از پاسخگویی بداند اما میان نقد برای اصلاح و حمله برای زمین‌گیر کردن، تفاوتی اساسی وجود دارد.

وقتی یک دولت مسئول اداره کشور است، ایجاد مانع دائمی بر سر راه آن یا تبدیل هر تصمیم اجرایی به یک میدان جنگ سیاسی، در نهایت هزینه خود را به مردم تحمیل می‌کند. اگر دولت در حل یک مسئله اقتصادی ناکام بماند، آثار آن را مردم در زندگی خود احساس می‌کنند و اگر هماهنگی مدیریتی از بین برود، کشور در مواجهه با بحران‌ها آسیب‌پذیرتر می‌شود.

به همین دلیل، حمایت از دولت قانونی را نباید حمایت از یک جناح سیاسی دانست. دفاع از کارآمدی دولت و کمک به موفقیت آن در اداره امور، در شرایطی که کشور با تهدیدهای متعدد روبه‌روست، در واقع دفاع از ثبات کشور است.

تضعیف دولت، تضعیف کشور است

یکی از خطرناک‌ترین رویکردها در فضای سیاسی، این تصور است که شکست دولت می‌تواند به پیروزی یک جریان سیاسی دیگر منجر شود. شاید در رقابت‌های کوتاه‌مدت انتخاباتی، برخی تصور کنند هرچه عملکرد دولت ضعیف‌تر نشان داده شود، رقیب سیاسی آنها فرصت بیشتری برای کسب قدرت خواهد داشت اما در سطح منافع ملی، چنین محاسبه‌ای می‌تواند بسیار پرهزینه باشد.

دولتی که نتواند تصمیم بگیرد، برنامه‌ای را اجرا کند یا از حداقل ثبات و حمایت اجتماعی برخوردار باشد، نمی‌تواند به‌درستی مشکلات مردم را حل کند. نتیجه این وضعیت، افزایش نارضایتی عمومی و کاهش اعتماد اجتماعی خواهد بود.

از سوی دیگر، دشمنان ایران نیز از همین شکاف‌ها استقبال می‌کنند. آنها تفاوت چندانی میان دولت‌های مختلف قائل نیستند و آنچه برای آنها اهمیت دارد، میزان قدرت و انسجام ایران است. بنابراین هرچه نهادهای داخلی درگیر نزاع بیشتری باشند و مردم نسبت به توان اداره کشور ناامیدتر شوند، فشار خارجی اثرگذاری بیشتری خواهد داشت.

از همین رو، تضعیف دولت به امید کسب سود سیاسی، بازی خطرناکی است. ممکن است در کوتاه‌مدت یک جریان سیاسی تصور کند از این وضعیت بهره می‌برد اما در بلندمدت همه کشور هزینه آن را پرداخت می‌کند زیرا دولت ضعیف، اقتصاد ضعیف‌تر و جامعه نگران‌تر را به دنبال خواهد داشت و این زنجیره در نهایت قدرت ملی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

چندصدایی در داخل، ناهماهنگی در خارج؟

کشورهایی که در معرض تهدیدهای خارجی قرار دارند، بیش از دیگران نیازمند ارسال پیام روشن و منسجم به بیرون هستند. البته در داخل کشور می‌توان و باید درباره مسائل مختلف گفت‌وگو و حتی اختلاف نظر داشت اما زمانی که این اختلاف‌ها به‌گونه‌ای بروز پیدا کند که از خارج، تصویری از آشفتگی، بی‌تصمیمی و نبود اتحاد دیده شود، دشمنان این وضعیت را نشانه ضعف تلقی می‌کنند.

در عرصه بین‌المللی، قدرت تنها به تجهیزات نظامی یا شاخص‌های اقتصادی محدود نمی‌شود و یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت، اراده سیاسی و انسجام اجتماعی است. بنابراین وقتی یک کشور بتواند نشان دهد که باوجود اختلاف سلیقه‌های داخلی، در دفاع از منافع ملی و مقابله با تهدیدها متحد است، محاسبات طرف مقابل تغییر می‌کند اما اگر پیام‌های متناقض، نزاع‌های بی‌پایان و تلاش برای بی‌اعتبار کردن یکدیگر به تصویر غالب تبدیل شود، دشمن ممکن است تصور کند فشار بیشتر می‌تواند شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کند.

این مسئله به‌ویژه در شرایطی که ایران با تهدیدهای امنیتی و فشارهای سیاسی و اقتصادی مواجه است، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. دشمن باید بداند که اختلاف نظر در ایران به معنای اختلاف بر سر اصل کشور نیست؛ نقد دولت به معنای همراهی با فشار خارجی نیست و رقابت سیاسی نیز نباید به شکستن جبهه داخلی منجر شود.

انسجام اجتماعی، پشتوانه قدرت دفاعی

قدرت دفاعی یک کشور فقط در پایگاه‌های نظامی، موشک‌ها و تجهیزات نظامی نیست. هرچند توان نظامی و آمادگی نیروهای مسلح از ارکان مهم بازدارندگی است اما بخش بزرگی از قدرت دفاعی به پشتوانه اجتماعی و روحیه عمومی جامعه بازمی‌گردد.

کشوری که مردم آن نسبت به آینده احساس تعلق و امید داشته باشند و میان جامعه و ساختار اجرایی شکاف عمیقی شکل نگرفته باشد، در برابر تهدیدها مقاوم‌تر خواهد بود. برعکس، جامعه‌ای که در معرض ناامیدسازی و القای بن‌بست قرار گیرد، از درون آسیب‌پذیر می‌شود.

در واقع، یکی از اهداف جنگ‌های نوین، پیش از هر چیز، هدف قرار دادن ذهن و روح جامعه است. دشمن تلاش می‌کند اعتماد عمومی را کاهش دهد، میان مردم و مسئولان فاصله بیندازد و این تصور را ایجاد کند که کشور قادر به حل مشکلات خود نیست.

در چنین شرایطی، تکرار مداوم اختلاف‌ها و برجسته‌سازی شکاف‌ها، ناخواسته می‌تواند در همان مسیری قرار گیرد که طراحان فشار علیه ایران دنبال می‌کنند.

اینجاست که مفهوم سخن رهبر انقلاب درباره اقدامات تفرقه‌انگیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. هر اقدامی که جامعه را به جان خود بیندازد، اعتماد را کاهش دهد و ارکان اداره کشور را در چشم مردم بی‌اعتبار کند، باید با دقت مورد توجه قرار گیرد زیرا نتیجه آن، افزایش قدرت ملی نیست.

نقد مسئولانه، نه سکوت و نه تخریب

باید تاکید کرد که حفظ انسجام به معنای سکوت در برابر ضعف‌ها نیست زیرا جامعه‌ای که نتواند ضعف‌های خود را ببیند و درباره آنها گفت‌وگو کند، توان اصلاح نخواهد داشت و رسانه‌ها، کارشناسان، احزاب و منتقدان وظیفه دارند مشکلات را بیان کنند.

اما پرسش اصلی این است که هدف از نقد چیست؟

اگر هدف، اصلاح یک سیاست و کمک به حل مشکل باشد، نقد می‌تواند به سرمایه‌ای برای کشور تبدیل شود اما اگر هدف، ناکارآمد نشان دادن همه چیز و القای بن‌بست است، نتیجه‌ای جز افزایش ناامیدی ندارد.

بنابراین امروز بیش از هر زمان دیگری باید میان نقد و تخریب مرز مشخصی وجود داشته باشد. منتقد می‌تواند از دولت توضیح بخواهد، به سیاست‌ها اعتراض کند و حتی خواستار تغییر برخی تصمیمات باشد، اما نباید موفقیت کشور را شکست خود تصور کند.

این یک اصل مهم برای همه جریان‌های سیاسی است: موفقیت دولت در حل مشکلات مردم، موفقیت یک حزب نیست؛ موفقیت ایران است. همان‌گونه که ناکامی دولت در حل مشکلات نیز تنها شکست یک جریان سیاسی محسوب نمی‌شود؛ بلکه زندگی مردم و اعتبار کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

مسئولیت ویژه نخبگان و جریان‌های سیاسی

در شرایط کنونی، مسئولیت نخبگان، رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی بیش از دیگران است. سخن یک چهره سیاسی یا رسانه‌ای می‌تواند بر فضای جامعه اثر بگذارد. به همین دلیل، استفاده از ادبیات تحریک‌آمیز، اتهام‌زنی‌های بی‌پایه و تبدیل هر مسئله‌ای به یک دوگانه سیاسی، هزینه‌های اجتماعی فراوانی دارد.

نخبگان باید به جای تولید بحران، در مسیر حل بحران حرکت کنند. جامعه امروز بیش از هر چیز به راه‌حل نیاز دارد. مردم انتظار دارند مسئولان و جریان‌های سیاسی به جای درگیر شدن در جنگ‌های لفظی، برای کاهش مشکلات اقتصادی، افزایش امید و بهبود کیفیت زندگی تلاش کنند.

انسجام واقعی زمانی شکل می‌گیرد که همه بپذیرند ایران بزرگ‌تر از دولت‌ها، احزاب و افراد است اما در عین حال اداره کشور نیازمند حمایت از ساختار قانونی و اجرایی موجود است.

البته مسئولیت انسجام تنها بر دوش منتقدان و جریان‌های بیرون از دولت نیست. دولت نیز باید برای افزایش اعتماد عمومی تلاش کند. شفافیت، گفت‌وگوی صادقانه با مردم و استفاده از همه ظرفیت‌های کارشناسی کشور می‌تواند سرمایه اجتماعی را تقویت کند.

هرچه مردم احساس کنند دولت مشکلات را می‌بیند و برای حل آنها تلاش می‌کند، زمینه برای سوءاستفاده جریان‌های ناامیدساز کمتر خواهد شد.

دولت باید بتواند صدای گروه‌های مختلف جامعه را بشنود و از تبدیل شدن اختلاف سلیقه به شکاف اجتماعی جلوگیری کند. انسجام، محصول دستور نیست؛ محصول اعتماد است. اعتماد نیز زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند در تصمیم‌گیری‌ها دیده می‌شوند و مسئولان خود را در برابر آنها پاسخگو می‌دانند.

از سوی دیگر، حمایت از رئیس‌جمهور و دولت قانونی نیز باید همراه با مطالبه‌گری مسئولانه باشد. جامعه‌ای که هم از ساختار اجرایی کشور حمایت می‌کند و هم عملکرد آن را با دقت مطالبه می‌کند، جامعه‌ای بالغ‌تر و مقاوم‌تر خواهد بود.

ایران در مقطعی قرار دارد که بیش از هر چیز به تمرکز بر مسائل اصلی نیاز دارد. اقتصاد، معیشت، امنیت، آینده جوانان و جایگاه کشور در منطقه و جهان، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را قربانی دعواهای سیاسی کرد.

ممکن است درباره شیوه حل مشکلات اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما اصل مسئله روشن است و آن اینکه کشور برای عبور از شرایط پیچیده، به یک جبهه داخلی قدرتمند نیاز دارد.

انسجام؛ راهبردی برای ساختن قدرت

قدرت ملی از جمع شدن قدرت‌های پراکنده به دست نمی‌آید؛ قدرت زمانی شکل می‌گیرد که این ظرفیت‌ها در یک جهت قرار بگیرند. مردم، دولت، نهادهای مختلف، نخبگان، رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی هر کدام بخشی از توان ایران هستند. اگر این ظرفیت‌ها علیه یکدیگر مصرف شوند، نتیجه چیزی جز فرسایش داخلی نخواهد بود.

در مقابل، اگر همه این نیروها بتوانند باوجود اختلاف سلیقه، حول منافع مشترک کشور حرکت کنند، ایران می‌تواند با قدرت بیشتری از چالش‌های پیش‌رو عبور کند.

هشدار درباره پرهیز از تفرقه، در حقیقت دعوت به یک انتخاب مهم است. انتخاب میان فرسایش توان کشور در نزاع‌های داخلی یا تبدیل تفاوت‌ها به فرصتی برای گفت‌وگو و حل مسئله.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید پذیرفت که حفظ و تقویت دولت قانونی، به معنای تقویت توان اداره کشور است و تضعیف بی‌محابای آن، در نهایت به سود مردم نخواهد بود.

در شرایطی که دشمنان بیرونی برای افزایش فشار و ایجاد شکاف تلاش می‌کنند، مهم‌ترین پاسخ، تقویت جبهه داخلی است؛ جبهه‌ای که در آن اختلاف نظر وجود دارد، اما تفرقه نه؛ نقد وجود دارد، اما تخریب نه؛ رقابت وجود دارد، اما دشمنی بر سر منافع ملی نه.

انسجام اجتماعی امروز یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک ضرورت ملی است. ضرورتی که از قدرت دفاعی کشور پشتیبانی می‌کند، توان اقتصادی را افزایش می‌دهد، اعتماد عمومی را تقویت می‌کند و به جهان خارج این پیام را می‌رساند که ایران، باوجود همه تفاوت‌ها و چالش‌ها، در دفاع از منافع و آینده خود متحد است.