امور پزشکی تیم استقلال از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۸ تحت سرپرستی علی اصغر شهرآبادی قرار داشت و او شاهد دربیهای بسیاری با حواشی آنها بود. به خاطر نزدیکی دیدار استقلال و پرسپولیس، تصمیم گرفتیم تا گفتوگویی کوتاه با دکتر شهرآبادی داشته باشیم:
حجازی اظهار داشت که دیگر جایی در استقلال ندارد
هرگز نمیتوانم اتفاقات و حواشی دربی سال ۶۵ را فراموش کنم. همان بازی که متاسفانه با نتیجه سه بر صفر شکست خوردیم و پس از آن ناصر حجازی به مدت یک دهه از جمع استقلال دور شد. به یاد دارم که ناصر پس از پایان آن مسابقه به من گفت: دکتر! میدانم که دیگر جایی در استقلال برای من باقی نمانده. حجازی سپس رفت و ماجراهای بنگلادش پیش آمد.
در شهریور ۶۷، پس از آنکه دربی به تساوی یک – یک خاتمه یافت و مجید نامجو مطلق ضربه پنالتی را از دست داد، چند نفر از بازیکنان ما از شدت ناراحتی و حسرت به خاطر عدم پیروزی بر پرسپولیس، با پا به درب کمدهای داخل رختکن کوبیدند. به یاد دارم که زرینچه و مختاری فر از جمله آنها بودند.
آبیپوشان به عمد نمیخواستند به پرسپولیس گل بزنند
در مورد دربی معروف اسفند ۱۳۷۰ که با نتیجه ۲ بر۰ به پیروزی رسیدیم، عدهای بر این باورند که چند نفر از بازیکنان استقلال به طور عمدی اقداماتی انجام دادند تا پرسپولیس کمتر گل بخورد. با این حال، مشاهده نکردم که جلسهای بین بازیکنان برگزار شود تا چنین تصمیمی اتخاذ گردد، اما بر روی نیمکت، احساساتی وجود داشت. متوجه شدم که چند بازیکن با یکدیگر صحبت میکنند و حس کردم که به عمد برای حفظ حرمت علی پروین، نمیخواهند بیشتر از این به پرسپولیس گل بزنند.
مداوای علی دایی
در دربی معروف دیماه ۱۳۷۳ که به دلیل درگیریها نیمه کاره ماند، در اوج کشمکشها در میدان، من مشغول درمان تماشاگران مصدوم بودم. در این مسابقه، قبل از آنکه کار به تنش کشیده شود، علی دایی با یکی از بازیکنان ما دچار درگیری شد، ولی در آن لحظه کادر پزشکی پرسپولیس در محل حضور نداشتند. به همین دلیل، من سریع خودم را به او رساندم و سرش را بانداژ کردم.
فریبکاری به نام کارخانهدار
در سال ۱۳۷۵، ناصر حجازی به تیم استقلال بازگشت و بلافاصله پس از ورود او، ما باید به عربستان سفر میکردیم تا در مرحله نیمه نهایی جام در جام باشگاههای آسیا با الهلال به رقابت بپردازیم. من در آن زمان در حال مذاکره برای خرید سهام یک کارخانه تولید دارو بودم چرا که در کارهای ساخت و ساز فعالیت میکردم و شرایط مالیام مطلوب بود. حجازی تازه به تیم آمده بود و خواستار حضور تمامی عوامل پشتیبانی در سفر به عربستان بود که این درخواست کاملاً منطقی بود. ما با هم به عربستان رفتیم، اما دقیقا در زمانی که در کنار استقلال بودم، در تهران از من کلاهبرداری شد و وقتی به ایران برگشتم، متوجه شدم که چه بلایی بر سرم آمده است! در پی این حادثه، مجبور شدم یک ساختمان بزرگ نزدیک دفتر فعلی باشگاه استقلال در سعادت آباد را بفروشم و هزینههایی را پرداخت کنم. در آن زمان ورشکست شدم و ناگزیر از تهران خارج شدم. در سال ۷۸، فعالیت من با استقلال به پایان رسید و از آن پس تنها تعدادی از بازیکنان محترم دهه ۷۰ استقلال و تعدادی از رسانهها سراغ من را میگیرند، اما به نظر میرسد باشگاه استقلال اصلاً به یاد نمیآورد که فردی به نام دکتر شهرآبادی به مدت ۱۴ سال بر روی نیمکت این تیم نشسته بود. حتی برای جشن ۸۰ سالگی استقلال نیز از من دعوت نکردند.
بیشتر بخوانید: نیازمند به این راحتیها گل نمیخورد/ راه گلزنی به استقلال را به همه یاد میدهیم
نظرات کاربران