عاطفه عربی در مصاحبه‌ای با ایسنا، به بررسی ارتباط پویا بین وضعیت روانی و محیط اطراف اشاره کرد و گفت: ذهن و جسم ما همواره تحت تأثیر محیط قرار دارند و در عین حال می‌توانند روی آن تأثیر بگذارند. محیط فقط یک محرک خارجی نیست؛ بلکه از طریق نظم، رنگ‌ها، الگوها، تحریف‌های شناختی و ترس‌های زیرین می‌تواند بر محور استرس (HPA)، سطح کورتیزول، بار شناختی، تنظیم هیجانی و کیفیت خواب ما تأثیر بگذارد. هنگام بیدار شدن از خواب، اولین عاملی که با آن مواجه می‌شویم، محیط اطراف ما است. وجود یک محیط شلوغ می‌تواند به‌طور مداوم توجه ناخودآگاه فرد را جلب کرده و بار شناختی سنگینی را به وجود آورد.


نظم محیطی و سلامت روان

وی افزود: زمانی که یک فرد به محض بیداری با اتاقی نامرتب، کارهای ناتمام، پرونده‌های باز و موضوعات معلق مواجه می‌شود، هورمون استرس (کورتیزول) فعال می‌گردد. این نوع استرس اگرچه حاد نیست، اما به صورت مزمن ادامه می‌یابد و ممکن است فرد نسبت به تبعات خاموش آن بی‌خبر باشد. این چرخه می‌تواند به از دست رفتن منابع تنظیم هیجان، شکل‌گیری خودانگاره منفی و همچنین تحریک چرخه کمال‌گرایی و اهمال‌کاری بیانجامد. مسئله تنها حفظ ظاهر مرتب خانه یا اتاق نیست، بلکه موضوع در ارتباط مستقیم با سلامت روان قرار دارد. بی‌نظمی در سطوح زیستی، شناختی، هیجانی، شخصیتی و حتی خودانگاره و هویت فرد تأثیرات منفی دارد و با فعال‌سازی سیستم سمپاتیک، بازگشت بدن به حالت پاراسمپاتیک (آرامش و ترمیم) را دشوار می‌سازد.

این روانشناس توضیح داد: نظم محیطی یکی از ابزارهای کلیدی برای تنظیم فیزیولوژیک استرس به حساب می‌آید. افراد باید منبع کنترل درونی و بیرونی خود را بشناسند؛ زیرا عدم توانایی در کنترل محیط بیرونی، احساس تسلط و منبع کنترل درونی را نیز تضعیف می‌کند؛ موضوعی که شاید بسیاری به سادگی از آن بگذرند. محیط اطراف ما یک بازتاب از دنیای درونی و خودپنداره‌مان است. اگر خانه به هم ریخته باشد، این پیام ناخودآگاه تقویت می‌شود که «من از زندگی‌ام عاجزم و ناتوانم». بروز این الگوهای فکری موجب کاهش اعتمادبه‌نفس و احساس خودکارآمدی می‌شود و بی‌نظمی محیطی به منبعی از استرس، ناکامی و مقایسه منفی با دیگران تبدیل می‌گردد. در این موقعیت، تحریف‌های شناختی نظیر «تفکر سیاه و سفید»، «فاجعه‌سازی» و «باید و نبایدهای افراطی» شکل می‌گیرند و فرد را به سوی رفتارهای کنترل‌گرانه و وسواس‌گونه سوق می‌دهند. به همین دلیل، مهم است که درک عمیقی از ترس‌های زیرین همچون ترس از دست دادن کنترل، قضاوت، شرم، بی‌کفایتی و عدم قطعیت پیدا کنیم و به خودآگاهی و خودکاوی دست یابیم.

آیا به‌کارگیری نظم و تمیزکاری افراطی منجر به کاهش اضطراب می‌شود؟


عربی در پاسخ به این پرسش که چه زمانی مرتب کردن مداوم تبدیل به «منبع استرس» می‌شود، بیان کرد: از منظر رویکرد شناختی-رفتاری، رفتار تنها لایه بیرونی و قابل مشاهده است، در صورتی که در زیر آن احساسات، افکار و باورهای مختلف قرار دارند. بنابراین، نظم‌بخشی محیط می‌تواند به عنوان یک رفتار حل مسأله یا مکانیسم دفاعی دیده شود که انگیزه و باورهای زیرین فرد تعیین‌کننده مرز میان این دو است. زمانی که نظافت به عنوان پاسخی به یک عامل استرس‌زا که واقعی و قابل کنترل است، به کار رود، این اقدام سازگارانه و در راستای حل مسئله به حساب می‌آید. برای مثال، اگر شلوغی محیط کار تمرکز یا اولویت‌بندی کارها را مختل کند، ساماندهی فضا می‌تواند به آرامش ذهن، افزایش خودکارآمدی و کاهش پایدار اضطراب منجر شود.

وی افزود: اما اگر فرد در مواجهه با چالش‌های غیرقابل کنترل زندگی مانند مشکلات ارتباطی، نگرانی‌های شغلی یا بیماران احساس ناتوانی کند، ممکن است به نظم‌دهی و تمیزکاری افراطی روی آورد تا اضطراب خود را کنترل کند. در واقع، او به دلیل عدم تسلط بر شرایط داخلی یا خارجی، کنترل را به اشیای فیزیکی اطراف خود منتقل کرده و احساساتش را با وسواس تخلیه نماید.

این روانشناس یادآور شد: این مکانیسم دفاعی تنها آرامش موقتی ایجاد می‌کند، زیرا مسئله اصلی بی‌دقت و بدون تغییر باقی می‌ماند. ادامه این رفتار نه تنها به‌عنوان راه‌حل محسوب نمی‌شود، بلکه ممکن است به عاملی برای فرار از واقعیت و منبع جدیدی از اضطراب و احساس ناکافی تبدیل گردد.

در ادامه، عربی با اشاره به اینکه مرز میان «نظم‌جویی سلامت‌محور» و «وسواس فکری-عملی (OCD)» در رفتارهای ظاهری نیست بلکه در لایه‌های زیرین و میزان رنج روانی نهفته است، تصریح کرد: نظم کافی و محیط مرتب، نشان‌دهنده مسئولیت‌پذیری، بلوغ فکری، مهارت حل مسئله و آرامش روانی است. هنگام نظم‌جویی سالم، فرد بر اساس ارزش‌های شخصی و برنامه‌ریزی واقع‌بینانه عمل می‌کند، از مرتب بودن محیط لذت می‌برد و حس خودکارآمدی بالاتری دارد؛ حتی اگر در یک روز برنامه‌هایش به نتیجه نرسد، زندگی‌اش مختل نمی‌شود.

وی ادامه داد: اما در مورد اختلال وسواس جبری (OCD)، رفتارهای تکراری ناشی از افکار غیرقابل کنترل و آزاردهنده هستند. فرد مبتلا برای فرار از اضطراب زیاد و باورهای فاجعه‌انگارانه مانند این ایده که «اگر فضا مرتب نباشد، حتماً عواقب بدی پیش خواهد آمد» به تمیزکاری یا ساماندهی افراطی پناه می‌برد. این نوع نظم‌دهی، اجباری و فرارگونه است که نهایتاً به فرسودگی روانی، اتلاف زمان و آسیب‌های بدنی منجر می‌شود.


استفاده از تکنیک «به اندازه کافی خوب» و مدیریت زمان


این روانشناس با تأکید بر ضرورت ارزیابی ریشه رفتارها، یادآور شد: برای درمان و پیشگیری از گرفتار شدن در دام تفکر «همه یا هیچ» و خطاهای شناختی، بهتر است استاندارد «به اندازه کافی خوب» را به‌جای کمال‌گرایی وسواسی بپذیریم. یکی از روش‌های کارآمد، به‌کارگیری تکنیک‌های کوتاه‌مدت نظیر قاعده ۵ یا ۱۰ دقیقه‌ای است؛ به جای تمیزکاری وسواسی تمامی منزل، افراد می‌توانند تنها چند دقیقه را برای مرتب کردن کارهای فوری مانند تخت خواب یا میز اختصاص دهند تا از اهمال‌کاری و وسواس همزمان جلوگیری به عمل آورند.

عربی خاطرنشان کرد: اقدام پایانی، خودکاوی و رسیدن به خودآگاهی هیجانی است؛ افراد باید از خود بپرسند که هنگام ساماندهی محیط، در تلاش برای خاموش کردن کدام هیجان هستند و آیا از مسئولیت‌ها و وظایف اصلی خود فرار می‌کنند یا خیر؟ شناسایی اینکه آیا این رفتار موجب افزایش آرامش واقعی می‌شود یا اینکه صرفاً تلاشی برای فرار موقتی از اضطراب است، نقش کلیدی در حفظ سلامت روان و پیشگیری از اختلالات اضطرابی ایفا می‌نماید.

انتهای پیام