به نقل از خبرآنلاین، گزارشهایی درباره سرقتهای زنجیرهای گوشی در پایتخت طی چند روز گذشته به پلیس منتقل شده است. یکی از مالباختگان در خصوص دزدیده شدن گوشی آیفون ۱۶ خود گفت: «در فضای مجازی آگهی فروش تلفن همراهم را منتشر کردم، قصد داشتم آن را بفروشم و یک مدل جدیدتر تهیه کنم. چند نفر برای خرید با من تماس گرفتند و هر یک خواهان تخفیف بودند. اما یکی از آنها به نام وحید اعلام کرد که با همان مبلغی که در آگهی ذکر کردهام، مایل به خرید گوشی است. من نیز موافقت کردم و او مبلغی به عنوان بیعانه پرداخت کرد و من با کارتن گوشی به محل قرار رفتم. در آنجا، موتورسوار قصد داشت گوشی را چک کند و ناگهان چاقویی از جیبش بیرون آورد و با تهدید از محل گریخت. تنها چیزی که به یاد دارم این است که بر روی هر دو دستش خالکوبی دیده میشد و خالکوبی گل سرخ روی دست راستش در خاطر من مانده است.»
ایران در گزارشی نوشت: این مرد تنها شاکی پرونده نبود و کارآگاهان پلیس با شکایتهای مشابهی مواجه شدند. با توجه به اینکه تمام سرقتها به شیوهای مشابه انجام شده بود و طبق گفته شاکیان، سارق بر روی دستانش خالکوبی داشت، موضوع احتمال وجود یک باند سریالی مطرح شد. سپس کارآگاهان به سراغ صاحبان حسابهایی رفتند که پول به حساب مالباختگان واریز شده بود. همانطور که کارآگاهان حدس زده بودند، این حسابها متعلق به افرادی معتاد و نیازمند بودند که کارتهای خود را در ازای دریافت مبلغی به سارق واگذار کرده بودند.
همبندی قدیمی
صاحبان این حسابها ادعا کردند که هیچگونه سرنخی از خریدار کارتهایشان ندارند، اما آخرین فرد، سرنخ حیاتی را در اختیار ماموران قرار داد. او گفت: «چند سال پیش که به خاطر سرقت به زندان افتاده بودم، وحید نیز در بند ما بود. او همهکاره بند بود و من خیلی نمیشناختمش. اما به دلیل اینکه وکیل بند بود، چهرهاش در ذهنم مانده و هنگامی که برای خرید کارت به سراغم آمد، به خاطر حال نامساعدم، حوصله نداشتم خودم را معرفی کنم و او نیز با تصور اینکه من نمیشناسمش، کارت من را خرید. من از فامیل و مشخصات وحید اطلاعی ندارم، اما میدانم که آن زمان به او میگفتند وحید مارمولک.»
با اطلاعاتی که این مرد در اختیار ماموران گذاشت، آنها به بررسی پرونده افرادی پرداختند که زمانی که او به اتهام سرقت در زندان به سر میبرد، هممحل بودهاند. در میان متهمان با سه نفر که نامشان وحید بود، روبرو شدند و مشخص شد که یکی از آنها همان سارق تحت تعقیب است. بدین ترتیب، هویت متهم شناسایی گردید. پس از انجام هماهنگیهای قضایی با بازپرس دادسرای سرقت، کارآگاهان موفق به دستگیری وحید شدند. او در ابتدا منکر جرم شد، اما خالکوبیهای روی دستانش که توسط مالباختگان شناسایی شده بود و اطلاعاتی که مرد معتاد در اختیار کارآگاهان گذاشت، او را متقاعد کرد تا به سرقتهای زنجیرهای اعتراف کند.
میخواستم از همه سر باشم
وحید که به «وحید مارمولک» معروف است، زمانی که پا به دنیای آزادی گذاشت، کمتر از ۲۴ ساعت از اولین سرقتش گذشت. او در این خصوص بیان کرد: «به عنوان یک سارق تکرو عمل میکردم. اینگونه بود که هرگاه تمایل داشتم، سرقت میکردم و هر زمان که نمیخواستم، در خانه میماندم یا با دوستانم زمان میگذراندم. اگر بخواهی به یک باند بپیوندی، تحت سلطه افراد دیگری خواهی بود و اختیارت را از دست میدهی.»
وی در پاسخ به اینکه چرا به سرقت روی آورده، گفت: «به خاطر یک دعوا به زندان فرستاده شدم، اما در زندان بالاخره با چهار نفر همصحبت میشوی و هر کدام از شیوههای خود برای سرقت میگویند و به خودت میگویی که این شیوه برای سرقت مفید است.»
دعوا بر سر چه بود؟
چند نفر مزاحم دوستدخترم شده بودند و من که متوجه شدم، به سراغشان رفتم. آنها دو نفر بودند و من با چاقو به جانشان افتادم و صورت و بدنشان را زخمی کردم. قبلاً بین ما اختلافاتی وجود داشت و وقتی فهمیدند که ملیحه دوست دختر من است، قصد انتقام از من را داشتند.
شگردت برای سرقت چه بود؟
من در فضای مجازی، اینستاگرام، تلگرام و وبسایتهای آگهی داخلی جستجو میکردم و فقط کسانی را که گوشی آیفون مدل ۱۴ به بالا برای فروش گذاشته بودند، انتخاب میکردم. سپس با آنها تماس میزدم و مبلغی به عنوان بیعانه واریز میکردم و با آنها قرار ملاقات میگذاشتم که آنها نیز با گوشی از من دیدن میکردند.
چرا فقط آیفون ۱۴ به بالا؟
گوشیهای پایینتر نه تنها ارزشی ندارند، بلکه سود خوبی هم برایم به همراه نخواهد داشت. به دلیل عدم دسترسی به رمز رجیستری، نمیتوانستم گوشی را به مغازهدار بفروشم و مجبور بودم به دلالها بفروشم که این کار هم به نفعم نبود، زیرا آنها تنها یکسوم قیمت از من خرید میکردند. حالا اگر گوشی مدل پایینتری میداشتیم، اساساً به درد سرقت نمیخورد.
چرا به نام «مارمولک» معروفی؟
زیرا در محله، از همه بالاتر بودم؛ باهوش و دعوایی. مثل مارمولک از زیر پاها و دستهای مردم بیرون میزدم. من یک پوشه پر از سابقه دعوا دارم که برای نمایش خودم به آن نیاز داشتم. به لحاظ مالی، قدرت بدنی، ظاهر و حتی انتخاب دوستان دختر، در محلهمان سر بودم. به همین خاطر حس بزرگمنشیام در زندان باعث شد وکیل بند شوم و همین موضوع خودم را به خطر انداخت. اگر زندانیها مرا نمیشناختند، هرگز لو نمیرفتم.
آیا با ملیحه ازدواج کردی؟
نه، پس از اینکه به زندان رفتم، او ازدواج کرد و من به خاطر هیچ به زندان رفته بودم.
نظرات کاربران