بیش از نیم سال از شروع جنگی که آمریکا و همپیمانانش علیه ایران به پا کردهاند میگذرد. این جنگ با وجود چندین دور تقابل نظامی، به هدفهای مورد نظر واشنگتن دست نیافته است. عربستان سعودی که در طول سالها یکی از حامیان اصلی حمله آمریکا به ایران بوده است، حالا فشارهایی که ناشی از این حمله بر اقتصادش است را تحمل میکند. به نظر میآید اگر سعودیها به سرعت واقعیتهای تحولی منطقه را بپذیرند و به جای تشکیل اتحادهای غیرموثر به همکاری سازنده با ایران روی آورند، هزینههای کمتری را متحمل خواهند شد.
مقدمه
عربستان سعودی در ماههای اخیر تلاشهای قابل توجهی برای حفظ روابط خود با دولت ترامپ در بالاترین سطح انجام داده است. از وعده سرمایهگذاریهای کلان در آمریکا گرفته تا پیوستگی با سیاستهای واشنگتن در برابر ایران، ریاض سعی کرده تا به یکی از شرکای اصلی منطقهای دولت آمریکا باقی بماند. اما این همکاری، تاکنون برای عربستان بدون هزینه نبوده است. فشار بر صادرات نفت، به خطر افتادن مسیرهای دریایی، افزایش هزینههای حملونقل و بیمه، بحران مالی ناشی از جنگ و نیاز به تأمین منابع برای پروژههای کلان داخلی، همگی به فشارهای که پیشتر بر اقتصاد سعودی وجود داشت افزودهاند.
این هزینهها در حالی بر دوش ریاض سنگینی میکند که رابطه سیاسی با واشنگتن هیچگاه به معنای حمایت مشروطنشده آمریکا نبوده است. ترامپ در مقاطع مختلف اظهارات و مواضع ناپسندی نسبت به عربستان و شخص محمد بنسلمان ابراز کرده است، اما ریاض عموماً ترجیح داده تا اختلافات خود با واشنگتن را علنی نکند و به همکاری با آمریکا ادامه دهد.
عربستان برای حفظ روابط خود با واشنگتن، هزینههای سیاسی و اقتصادی زیادی را متحمل شده و تلاش کرده تا رضایت ترامپ را جلب کند؛ اما ایالات متحده بیش از آنکه بخواهد برای هر بحران و هر تهدید هزینه مستقیم پرداخت کند، محتاطانه عمل میکند. در ماههای اخیر، با افزایش فشار حملات انصارالله یمن و به خطر افتادن امنیت زیرساختها و مسیرهای صادراتی عربستان، این سؤال بیشتر از پیش بررسی شده است که واشنگتن تا چه اندازه حاضر است برای دفاع مستقیم از متحدان منطقهای خود هزینه کند.
کاهش شدید صادرات و تقاضای وام
شاید تا چند ماه پیش، کمتر کسی فکر میکرد که عربستان سعودی، یکی از ثروتمندترین کشورهای نفتی جهان، به دنبال دریافت میلیاردها دلار وام جدید باشد. اما اکنون فشار بر صادرات نفت و بالا رفتن هزینههای دولت، ریاض را با چالشهای تازهای مواجه کرده است. بر اساس گزارش بلومبرگ، صادرات نفت عربستان به دلیل اختلال در مسیرهای دریایی منطقه، از جمله تنگه هرمز و بابالمندب، به کمترین سطح خود در طول ۹ سال اخیر رسیده است. در همین حال، دولت سعودی از طریق مرکز مدیریت بدهی ملی با بانکها درباره دریافت حداقل ۸ میلیارد دلار وام جدید گفتوگو کرده است. البته پیش از آغاز جنگ، دولت سعودی به خاطر افزایش سریع هزینهها، اجرای پروژههای بزرگمقیاس توسعهای و کسری بودجه با مشکلاتی روبرو بود و استقراض به عنوان بخشی از سیاست تأمین مالی دولت مطرح بوده، اما جنگ وضعیت را پیچیدهتر کرده است. عربستان هم اکنون مجبور است همزمان به اقتصاد داخلی، پروژههای کلان توسعهای، هزینههای نظامی و عواقب جنگ منطقهای منابع مالی تخصیص دهد. در چنین وضعیتی، خبر مذاکره برای دریافت میلیاردها دلار وام جدید یک علامت مهم از افزایش فشارهای مالی بر دولت سعودی به شمار میآید.
صادرات نفت عربستان گرفتار در شرق و غرب
چالش اصلی عربستان این است که ستون فقرات درآمدی این کشور، یعنی صادرات نفت، اکنون از دو جبهه با موانع جدی روبرو شده است. مسیر اول، تنگه هرمز است. پس از آغاز جنگ و بروز اختلال در این آبراه، صادرات نفت کشورهای منطقه با مشکلات جدی مواجه گشته است. عربستان که بخش عمدهای از نفت خود را از شرق این کشور و از طریق خلیج فارس صادر میکند، در چنین شرایطی ناچار شده تا بیشتر به مسیر جایگزین خود تکیه کند. این مسیر، خط لوله شرق به غرب عربستان است که میادین نفتی شرق کشور را به سواحل دریای سرخ متصل میسازد و صدور نفت از بنادر غربی این کشور را ممکن میسازد؛ در حالتی که تنگه هرمز با اختلال مواجه باشد، اهمیت این خط لوله برای ریاض چند برابر میشود. اما مشکل این است که دریای سرخ نیز به منطقهای کاملاً ناامن برای صادرات نفت تبدیل شده است.
درگیری عربستان با انصارالله یمن و حملات به زیرساختها و مسیرهای مرتبط با انرژی در منطقه فشار مضاعفی به مسیر جایگزین صادرات نفت سعودی وارد کرده است. در ماههای گذشته، برخی فعالیتهای نفتی در این منطقه دچار اختلال شده و نگرانیها درباره امنیت تأسیسات و بنادر صادراتی افزایش یافته است. بنابراین، عربستان در وضعیت پیچیدهای قرار گرفته است؛ مسیر اصلی صادرات نفت آن در خلیج فارس دچار بحران است و مسیر جایگزین در دریای سرخ نیز با ریسکهای امنیتی مواجه شده است. مشکل فقط به حملات مستقیم خلاصه نمیشود؛ حتی افزایش احتمال حمله نیز میتواند برای صادرکنندگان انرژی هزینهزا باشد. شرکتهای کشتیرانی و خریداران نفتی در چنین شرایطی راجع به استفاده از مسیرهای پرخطر با احتیاط بیشتری عمل میکنند و هزینه بیمه و حملونقل نیز در چنین شرایطی افزایش مییابد.
بر اساس گزارش بلومبرگ، برخی مشتریان نفت عربستان تمایل کمتری به استفاده از بنادر این کشور در دریای سرخ نشان میدهند. این حقیقت ممکن است ریاض را ناچار کند برای حفظ صادرات خود، مسیرهای جایگزینی و طولانیتر را مد نظر قرار دهد. اینجاست که مسئله دور زدن قاره آفریقا اهمیت مییابد. برای ارسال نفت به بازارهای آسیایی، کشتیهایی که نتوانند از مسیرهای معمول بهرهبرداری کنند، ممکن است ناچار شوند مسیر بسیار طولانیتری را طی کنند؛ مسیری که میتواند شامل عبور از اطراف قاره آفریقا و سپس ورود به اقیانوس هند شود.
این تغییر تنها به معنای چند روز تأخیر نیست. طولانی شدن مسیر، مصرف سوخت بیشتر، افزایش هزینه اجاره نفتکشها، هزینههای بیمه و در نتیجه بالاتر رفتن قیمت هر محموله نفت را به دنبال خواهد داشت. برای عربستان که بخش عمدهای از درآمدهای دولتش هنوز به صادرات نفت وابسته است، این افزایش زمان و هزینه حمل نمیتواند مسئلهای بیاهمیت تلقی شود. حتی اگر دولت سعودی بتواند مقدار زیادی از نفت خود را صادر کند، افزایش هزینه و طولانیتر شدن مسیر صادرات میتواند تا حدودی درآمدهای آن را تحت تأثیر قرار دهد.
این فشارها در شرایطی به اقتصاد سعودی افزوده شده که دولت این کشور پیش از جنگ نیز با مجموعهای از چالشهای مالی مواجه بود. پروژههای کلان اقتصادی و توسعهای که در قالب چشمانداز ۲۰۳۰ ترسیم شدهاند، به سرمایهگذاریهای سنگین نیاز دارند. کاهش یا اختلال در درآمدهای نفتی، افزایش هزینههای جنگ و نیاز به تأمین مالی این پروژهها، دولت سعودی را در وضعیتی قرار میدهد که ناچار است بیشتر از گذشته به سراغ ابزارهایی نظیر استقراض برود. این نقطهای است که تصویر اولیه جنگ را پیچیدهتر میکند. جنگی که قرار بود با فشار اقتصادی، ایران را فرسوده کند، هزینههای خود را به بازارهای جهانی و حتی شرکای ثروتمند منطقهای آمریکا تسری داده است.
جمعبندی
در نهایت، جنگی که قرار بود فشار اقتصادی را بر ایران متمرکز کند، اکنون هزینههای خود را میان بازیگران مختلف منطقه تقسیم کرده است. در چنین جنگی، حتی ثروتمندترین متحدان نیز نمیتوانند برای مدت طولانی از پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن در امان بمانند؛ بهخصوص زمانی که امنیت مهمترین منبع درآمدشان، یعنی صادرات انرژی، به خطر بیفتد.
برای ریاض، جنگ ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک بحران در همسایگی نیست؛ بلکه این جنگ اکنون با مسائل مالی، صادرات نفت و آینده پروژههای بلندپروازانه محمد بنسلمان مرتبط است؛ هزینهای که سعودیها شاید در بدو همراهی با سیاستهای واشنگتن، انتظار آن را نداشتند. به نظر میرسد بهتر است سعودیها هر چه سریعتر واقعیتهای جدید منطقه را بپذیرند و به جای تلاش برای ایجاد ائتلافهای بیاثر به سمت همکاری مؤثر با ایران بروند تا بتوانند هزینههای کمتری را تحمل کنند.
نظرات کاربران