به روایت خبرنگار سیاسی ایرنا، «جانفدا» دیگر فقط یک واژه پرطنین در شعارها نیست؛ حالا بدل به نشانهای معنایی شده که در چند ماه اخیر، از محدوده میدان نبرد عبور کرده و راهش را به زندگی روزمره و دغدغههای ملی باز کرده است. در آستانه دویستمین شب ایستادگی و مقاومت ملت، میتوان جانفدا را بهعنوان خوانشی نو از مسئولیت اجتماعی ایرانیان دید؛ مفهومی که همچنان بر همان محور وفاداری و فداکاری میچرخد، اما جایگاهش را گستردهتر کرده است.
این جریان، در روزهای پرهیاهوی جنگ با اعلام آمادگی برای پاسداری از خاک کشور شکل گرفت، اما امروز امکان معنا گرفتن در عرصههای دیگری را هم پیدا کرده؛ از علم و فناوری گرفته تا اقتصاد، انرژی، امداد و حتی حل گرههای روزمره جامعه. به نظر میرسد همین وسعت معنایی است که محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، در سخنان تازهاش بر ضرورت تدوین برنامهای برای شتاب پیشرفت علمی تأکید کرده و از عنوان «جانفدای علمی» یاد میکند.
تعبیری که در ظاهر ساده به نظر میرسد، در عمق خود یک پیام بنیادین دارد: جنگِ پیشِ رو لزوماً فقط در آسمان و زمین اتفاق نمیافتد، بلکه بخشی از میدان اصلی آن، در آزمایشگاهها، دانشگاهها، مراکز فناوری و عرصه تولید دانش جریان دارد؛ جایی که تصمیمهای فکری و علمی، میتوانند مسیرهای آینده را تعیین کنند.
جانفدا از کجا آمد؟
«جانفدا» در اصل نام تازهای نیست. برای فهمیدن ریشه این ترکیب، باید به فرهنگ کهن «جانفشانی» رجوع کرد؛ همان مفهومی که از فدا کردن جان، ایثار و از خودگذشتگی حکایت دارد و در ادبیات فارسی، سالها برای توصیف بالاترین سطح وفاداری به یک انسان، آرمان یا وطن به کار رفته است. در شعر فارسی نیز نمونههای روشن این معنا وجود دارد؛ تا جایی که در سرودههای مرتبط با «وطن»، میتوان صراحتاً دید که «کنم جان خود را فدای وطن» به عنوان تجلی وفاداری مطلق مینشیند.
با این حال، آنچه در سال ۱۴۰۵ به «جانفدا» معنایی تازه و امروزی داد، تبدیل همین مفهوم دیرینه به یک پویش اجتماعیِ فراگیر بود؛ اتفاقی که واژه را از سطح عاطفه و ادبیات بیرون کشید و به یک حرکت جمعی پیوند زد.
ساسان زارع، سخنگوی پویش ملی جانفدا، در توضیح خاستگاه این حرکت میگوید که ایده اولیه از دل رخدادهای میدانی روزهای آغازین جنگ شکل گرفت. در همان روزها، مردم با شیوههای گوناگون اعلام میکردند که آمادهاند در برابر تهدید، در کنار کشور بایستند. در نهایت، همین روند به شکلگیری پویشی با عنوان «جانفدا برای ایران» انجامید؛ پویشی که هدفش فراهم کردن بستری برای اعلام آمادگیِ کسانی بود که میخواستند برای کشور کاری انجام دهند.
پس جانفدا پیش و بیش از آنکه نام یک سازمان یا یک ساختار مشخص باشد، از یک حس آغاز شد: حسی که میگفت در شرایط تهدید، هر فرد باید روشن کند چه خدمتی از دستش برمیآید؛ چه توان و امکانی میتواند در خدمت وطن و هموطن قرار بگیرد.
این نکته کلیدی است؛ زیرا در همان تعریف اولیه، جانفدا یعنی «شتافتن به میدان نبرد» نبود. بعدتر، آمارهای مربوط به این پویش نشان داد که افراد با قابلیتها و انگیزههای متنوع به آن میپیوندند: بعضیها قصد داشتند حضور مستقیم در عرصه مصاف داشته باشند، اما گروهی دیگر بر این باور بودند که میتوانند در حوزههایی مانند خدماترسانی، حملونقل، امدادرسانی و کمک به مردم نقش مؤثر ایفا کنند. بنابراین جانفدا از همان ابتدا افقی وسیعتر داشت؛ جان دادن در صحنه جنگ تنها محور نبود، بلکه مسئله اصلی «به کار آوردن توان انسان برای ایران» بود.
شعاری که به سرمایه اجتماعی ایران بدل شد
پویش جانفدا در مدت زمانی کوتاه، به یکی از گستردهترین نمودهای مشارکت اجتماعی در جریان جنگ تبدیل شد. بنا بر گفته سخنگوی این پویش، در مقطعی ثبتنامکنندگان به حدود ۳۱ میلیون نفر رسید و بیش از نیمی از جمعیت در بازه سنی هدف پویش، در آن مشارکت کردند.
این عدد، فارغ از قضاوتهای سیاسی یا تحلیلهای صرف، یک پیام روشن در خود داشت: در فضای تهدید، بخش بزرگی از جامعه احساس میکند که برای کشورش میتواند کاری انجام دهد؛ یعنی امید به ایفای نقش، در دل مردم زنده است.
جالبتر آنکه در نظرسنجی انجامشده از مشارکتکنندگان، فقط یک نوع انگیزه دیده نمیشد. برخی گفته بودند آمادهاند برای دفاع از کشور وارد میدان شوند، برخی دیگر از کمک و خدمت به مردم سخن گفته بودند و گروهی هم مشارکت خود را با علاقه به ایران و آمادگی برای فداکاری توضیح داده بودند.
همین نقطه، جایی است که جانفدا از یک مفهوم صرفاً نظامی فاصله میگیرد و به یک مفهوم اجتماعی تبدیل میشود. در میدان جنگ، یک رزمنده ممکن است جان خود را در راه دفاع از کشور به خطر بیندازد، اما در میدان اجتماعی، فرد دیگری میتواند زمانش را بدهد، تخصصش را وارد کار کند، سرمایهاش را در مسیر کشور قرار دهد، یا دانش حرفهای و مهارت فنیاش را به خدمت آینده ایران بگذارد.
در واقع، تعریف جانفدا این است که هرکس هرچه در اختیار دارد، برای عبور ایران از یک بحران، آن را به میدان بیاورد.
اکنون که کشور در آستانه دویستمین شب ایستادگی و مقاومت ملت قرار گرفته، شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که جانفدا تا امروز چند نفر را به مشارکت رسانده است؛ سؤال مهمتر این است که این ظرفیت اجتماعی قرار است در ادامه در چه عرصههایی سازماندهی شود و به چه سمتوسویی حرکت کند.
در روزهای جنگ، پاسخ روشن بود: دفاع. اما واقعیت این است که ایران فقط در میدان نظامی و در برابر تهدیدهای سخت قرار نمیگیرد. امروز اقتصاد، انرژی، فناوری، امنیت سایبری، تولید، علم و حتی تابآوری اجتماعی نیز بخشی از میدان قدرت ملی هستند. از همین زاویه، اهمیت اظهارات اخیر محمدرضا عارف پررنگتر میشود.
معاون اول رئیسجمهور در نشست ستاد توسعه فناوری و کاربرد هوش مصنوعی گفته است: «جنگهای آینده، جنگهای فناوری است» و تأکید کرده افسران این جنگ، دانشمندان جوان کشورند. او با اشاره به دستاوردهای علمی ایران در جنگهای اخیر، بر طراحی یک برنامه جامع برای توسعه فناوریهای پیشرفته در دو سال آینده نیز تاکید کرده و حتی پیشنهاد داده میتوان نام این برنامه را «جانفدای علمی» گذاشت.
این تعبیر، احتمالاً یکی از جدیترین تغییرات معنایی در مسیر تکامل جانفدا است.
بازتعریف فداکاری با محوریت جانفدای علمی
در فضای جنگ، جانفدا معمولاً کسی است که آماده است برای دفاع از کشور، از جان خویش عبور کند. اما در میدان علم، جانفدا الزاماً فقط با خطر کردن جان تعریف نمیشود؛ میتواند کسی باشد که سالها از عمر، توان، استعداد و حتی آسایش خود را هزینه میکند تا «چیزی» ساخته شود؛ چیزی که شاید نتیجهاش سالها بعد روشن شود، اما از همین امروز، به شکلگیری آینده کمک میکند.
دانشمندی که ساعتها و روزها در آزمایشگاه میماند؛ مهندسی که روی یک فناوری راهبردی کار میکند؛ دانشجویی که به جای مهاجرت، تصمیم میگیرد بخشی از آینده علمی کشور را جلو ببرد؛ استادی که مسئلههای صنعت را به دانشگاه وارد میکند؛ برنامهنویسی که برای امنیت سایبری کشور راهحل میسازد؛ کارآفرینی که در سختیهای اقتصادی تولید را متوقف نمیکند؛ همگی میتوانند مصداق جانفدای علمی باشند.
اینجا دیگر «فدا» معادلِ مرگ نیست؛ معنایش بیشتر شبیه «هزینه کردن برای آینده جمعی» است. همین تغییر برداشت، همان چیزی است که شرایط تازه کشور، به مفهوم جانفدا تحمیل کرده است.
عارف در همان نشست از ظرفیت علمی کشور برای ایجاد بازدارندگی سخن گفت و تاکید کرد که باید مسیر پیشرفت علمی و فناوری ادامه پیدا کند تا هیچ دشمنی جرأت حمله به ایران را پیدا نکند.
این نگاه، در واقع همان منطق دفاع را ادامه میدهد، اما با ابزارهایی متفاوت. در جنگ کلاسیک، قدرت نظامی یکی از ستونهای اصلی بازدارندگی است. در جنگهای جدید، اما فناوری میتواند دامنه بازدارندگی را گسترش دهد؛ از هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی گرفته تا امنیت سایبری، صنایع پیشرفته، ماهواره، ارتباطات، انرژی و زیستفناوری.
پس اگر جانفدا را مفهومی برای دفاع از کشور بدانیم، طبیعی است که با تغییر ماهیت تهدیدها، شکل جانفشانی نیز دگرگون شود.
دیروز ممکن بود جانفدا همان کسی باشد که در خط مقدم میایستد؛ امروز میتواند دانشمندی باشد که در خط مقدم فناوری حضور دارد.
جانفدای انرژی؛ جانفدای اقتصاد
این تحول فقط در حوزه علم و فناوری خلاصه نمیشود. همین روزها، سردار حسنزاده، فرمانده سپاه تهران بزرگ، از استفاده از ظرفیت جانفدا برای مشارکت مردم در حل مسائل کشور صحبت کرده و بهطور مشخص به موضوع ناترازی انرژی اشاره میکند.
این گزاره، یک پیام مهم را منتقل میکند: اگر مردم برای دفاع از کشور ظرفیت دارند، میتوان همان ظرفیت را در مسیر حل مسائل ملی نیز سازمان داد.
ناترازی انرژی، صرفهجویی، اصلاح الگوی مصرف، کمک به تولید، امدادرسانی، حفاظت از زیرساختها و مقابله با بحرانها، حوزههایی هستند که بدون مشارکت مردم راه به جایی نمیبرند. در چنین شرایطی، جانفدا دیگر فقط کسی نیست که در لحظه خطر میگوید «من آمادهام جانم را بدهم»، بلکه میتواند کسی باشد که با صراحت اعلام میکند: «من آمادهام سهم خودم را انجام بدهم.» این سهم برای هر فرد یکسان نیست؛ یکی با تخصصش کمک میکند، دیگری با سرمایهاش، یکی با دانشش و فردی دیگر با وقتش یا کار روزانهاش.
شاید بتوان گفت همینجاست که مهمترین دگرگونی مفهوم جانفدا رخ داده است. نسل جدید جانفشانی دیگر با تصویر میدان جنگ تعریف نمیشود. کشوری که میخواهد قدرتش را حفظ کند، فقط به یک نوع نقش وابسته نیست؛ به سرباز، پزشک و مهندس نیاز دارد، اما همزمان به استاد دانشگاه، کارگر، پژوهشگر، برنامهنویس، کارآفرین، امدادگر و میلیونها شهروندی هم احتیاج دارد که در لحظه بحران، نقش خود را دقیقاً بشناسند و ایفا کنند.
در این برداشت، دفاع از ایران صرفاً دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست؛ دفاع از دانشگاه و صنعت، اقتصاد و زیرساخت، فرهنگ و محیط زیست، و حتی پایداری و آینده کشور نیز جزئی از دفاع ملی محسوب میشود.
همانطور که یک حمله نظامی میتواند امنیت را تهدید کند، عقبماندگی فناورانه هم در بلندمدت میتواند قدرت ملی را تضعیف کند.
اگر حفاظت از آسمان کشور بر شانه نیروی نظامی قرار دارد، حفظ استقلال فناورانه نیز پشتوانهای از نیروی انسانی متخصص میخواهد.
جانفدا؛ از جان دادن تا زندگی ساختن
شاید به همین خاطر است که در آستانه دویستمین شب ایستادگی ملت، مفهوم جانفدا بیش از گذشته نیازمند بازخوانی است. اگر این مفهوم تنها به معنای جان دادن در زمان حمله تقلیل پیدا کند، بخش بزرگی از ظرفیتش دیده نخواهد شد؛ چون جانفشانی فقط لحظهای نیست که انسان جان خود را در معرض خطر قرار میدهد. گاهی سالها تلاش بینامونشان، سختتر و اثرگذارتر از یک لحظه قهرمانی است.
دانشمندی که یک فناوری را از صفر پایهریزی میکند، شاید هرگز تصویرش در بیلبوردها نیاید. پژوهشگری که برای حل یک مسئله ملی، سالها وقت میگذارد، شاید حتی فرصت حضور در قاب تلویزیون را هم پیدا نکند.
معلمی که نسل متخصص آینده را تربیت میکند ممکن است نامش در خبرها تکرار نشود، اما اگر قرار باشد ایران در آینده مقتدرتر باشد، بخش مهمی از جانفداهای فردای کشور همین آدمها هستند.
با همین نگاه، دویستمین شب ایستادگی به معنای پایان یک مسیر نیست؛ میتوان آن را آغاز گام تازهای دانست که باید با عقلانیت و سازماندهی دنبال شود.
پویش جانفدا ثابت کرد که در شرایط تهدید، ظرفیت عظیمی از مشارکت اجتماعی در ایران وجود دارد. سخنگوی این پویش نیز این مسئله را بهعنوان یکی از سرمایههایی معرفی کرده که هنوز به شکل کامل از آن بهرهبرداری نشده است.
چالش امروز اما تبدیل این آمادگی به یک کنش دائمی و استمرار یافته است. اگر ۳۱ میلیون نفر اعلام آمادگی کردهاند، پرسش بعدی این است که چگونه میتوان این آمادگی را به ۳۱ میلیون نقش تبدیل کرد؛ نقشهایی که با توان، تخصص، سن و علاقه هر فرد همراستا باشند.
در همین نقطه، جانفدای علمی میتواند معنایی جدیتر و عملیاتیتر پیدا کند. کشوری که با تهدید فناورانه روبهرو است، به میلیونها نفر نیاز دارد که علم را جدی بگیرند؛ از مدرسه و دانشگاه گرفته تا صنعت و آزمایشگاه. اگر جنگ آینده جنگ فناوری است، دفاع آینده نیز باید رنگوبوی دفاع فناورانه به خود بگیرد.
و در چنین جنگی، شاید مهمترین جانفدا کسی باشد که بهجای نشستن و انتظار برای روز بحران، از همین امروز در مسیر ساختن قدرت ایران تلاش میکند؛ زیرا فداکاری فقط به معنای از دست دادن نیست، بلکه معنای ساختن را هم در دل دارد.
اگر جانفدای دیروز با جان خود از ایران دفاع کرد، جانفدای امروز میتواند با دانش خود آینده ایران را بسازد؛ یعنی همان مسیری که از میدان خطر به میدان سازندگی منتقل میشود.
نظرات کاربران