«روزی در مترو، کودکی به من لگد زد و با صدای بلند به مادرش گفت: چرا این‌طور شده‌ام؟ مادرش پاسخ داد به خاطر اینکه کار بدی انجام داده‌ام و خدا هم این تغییر را برایم رقم زده. کودک سپس شروع به لگد زدن کرد و گفت: تو هم کار بد کردی». این روایت مربوط به زنی است که به دلیل اسیدپاشی، چهره‌اش دستخوش تحول شده است.

به نقل از شرق، فعالان حوزه حمایت از قربانیان اسید به این نکته تأکید دارند که جامعه تصور می‌کند علت عمده اسیدپاشی‌ها به مسائل ناموسی مربوط می‌شود، در حالی که دلایل چنین اقداماتی بسیار گسترده‌ترند. با این وجود، در اظهارات بیشتر قربانیان، آنها از برچسب‌هایی که جامعه به آنها می‌زند می‌گویند؛ سؤالی که همواره از آنها پرسیده می‌شود: «چه چیزی باعث شد این بلا بر سرت بیفتد؟». در حالی که در بسیاری از این موارد، اقدام به اسیدپاشی ناشی از خشم، جنون لحظه‌ای، حسادت یا ناتوانی در مدیریت تنش‌ها بوده است.

این گزارش زندگی افرادی را روایت می‌کند که در یک لحظه به کلی دگرگون شده‌اند؛ زن‌ها و مردانی که پس از تجربه اسیدپاشی، با طرد اجتماعی، از دست دادن شغل و انزوای خانگی مواجه شده‌اند و در مواردی، عاملان این جنایات مجازاتی درخور با آسیب‌هایی که به زندگی این افراد رسانده‌اند، دریافت نکرده‌اند. جستجوی ساده‌ای در رسانه‌ها نشان می‌دهد که تنها در یک ماه اخیر، سه مورد اسیدپاشی خبرساز شده است.

دیگر نتوانستم معلم باشم

«م. ر» قرار بود معلم شود، اما پس از آنکه چهره‌اش به خاطر اسید آسیب دید، دیگر نتوانست شغل مورد علاقه‌اش را داشته باشد. همسر سابقش یک روز با برنامه‌ریزی قبلی در خیابان، اسید را به صورتش پاشید و سبب از بین رفتن پوست تمام صورت و نابینایی کامل او شد. حالا ۱۶ سال از آن روز می‌گذرد و او درباره روزهای سخت پس از این تغییر در زندگی‌اش می‌گوید، روزهایی که حتی برای یادگیری خواندن «بابا آب داد» با خط بریل با مشکلاتی مواجه بوده است:

«این وضعیت از هر جنبه‌ای دشوار است. به عنوان مثال، جراحی‌های پشت سر هم، که برای جراحی پلک شش بار به اتاق عمل رفتم و برای گردن پنج بار و هیچ‌یک از جراحی‌ها به نتیجه مطلوبی نرسید. پوست به مرور زمان تحلیل می‌رود و وضعیت آن قسمت تغییر می‌کند. به عبارت دیگر، ممکن است یک عمل جراحی داشته باشید و پس از مدتی دوباره به جراحی نیاز پیدا کنید. در سال ۸۹ هزینه درمان صورتم حدود ۱۰۰ میلیون تومان شد، در حالی که آن زمان خانه پدرم حدود ۷۰ میلیون تومان ارزش داشت. تمام پول‌هایی که داشتیم، از جمله قرض‌هایی که گرفتیم و وسایلی که واگذار کردیم، صرف درمان شد. در نهایت منزل نیز به فروش رفت و خسارات مالی به کل خانواده تحمیل گردید. حتی خسارات غیرمالی نیز به وجود آمد؛ خواهرم خواستگاری داشت که وقتی متوجه شد صورت من آسیب دیده، مراسم آنها لغو شد». 

با تمام چالش‌های زندگی «م. ر» پس از اسیدپاشی، پرونده بدون مجازات بسته شد. او در ادامه می‌گوید: «در مقطعی، شخصی به‌عنوان میانجی برای حل‌وفصل پرونده وارد شد و قرار بود در ازای رضایت خانواده طرف مقابل، هزینه‌های درمان تأمین گردد. مسئله اساسی برای من این بود که هرچه زودتر بینایی‌ام را به دست بیاورم. پزشکان به من گفته بودند که ممکن است بینایی‌ام را از دست بدهم. به همین خاطر می‌خواستم که هزینه‌های درمان فراهم شود تا بتوانم هرچه زودتر درمان را ادامه دهم. در نهایت رضایت داده شد، اما پس از آن هزینه‌های درمان به ما پرداخت نشد، زیرا متن رضایت‌نامه در لحظه آخر تغییر یافته بود.

من که نمی‌توانستم ببینم، پدرم هم نسخه نهایی را ندیده امضا کرد. از سال ۹۳ تا حدود سال ۹۷ پیگیری کردیم تا پرونده را دوباره از جنبه عمومی به جریان بیندازیم. در نهایت حکمی صادر شد که مجازات تعیین‌شده برای متهم به پرداخت جریمه‌ نقدی محدود شد و این خانم به زندان نرفت». او درباره وضعیت کاری‌اش می‌گوید: «برای اینکه بتوانم روی پای خودم بایستم، تلاش کردم مهارت‌هایی بیاموزم. آموزش‌هایی در ارتباط با کار با رایانه، تلفن همراه و برخی مهارت‌های مرتبط با نابینایی را دنبال کردم اما درآمدها خیلی کم است». 

به صورتم نگاه می‌کنند و خدا را شکر می‌کنند

۱۵ سال از آن روز وحشتناک می‌گذرد که یک جنون لحظه‌ای، زندگی خانواده را دگرگون کرد. خواهر همسر با بیماری روانی «جنون» به مرخصی آمده و در همان روزها، صبحی اسید را به سمت «م. ع» و دختر ۱۴ساله‌اش پاشید. در پی این حادثه، بخش عمده‌ای از پوست صورت، دست و بدن آنها آسیب دید. این مادر میانسال از رنج پدرش می‌گوید که پس از این واقعه نتوانست تحمل کند و جان باخت: «وقتی از بیمارستان مرخص شدم، دیدم خواهرانم چقدر پیر شده‌اند. پسرم در کلاس اول ابتدایی بود و در موهایش موی سفید می‌دیدم. همه به شدت تحت تأثیر این اتفاق قرار گرفته بودند». 

او ادامه می‌دهد: «آسیب جسمی یک سؤال است و آسیب روانی سوی دیگر ماجرا. نیمی از صورت دخترم آسیب دید و شاید یکی از آزاردهنده‌ترین موضوعات برای او این بود که مردم، فارغ از هر شناختی، نخستین سؤالشان این بود که چه بر سر صورتت آمده. حتی برای انجام ساده‌ترین کارهای روزمره، او مجبور بود درباره حادثه توضیح دهد؛ از خرید نان گرفته تا حضور در مدرسه و تلاش برای یافتن شغل. حتی یک بار برای یک شغل فروشندگی، تنها به چهره‌اش توجه کردند و گفتند نمی‌توانیم به تو کاری بدهیم. این نوع برخوردها بیشتر از خیلی چیزهای دیگر برای او دردناک است». 

این مادر میانسال از زندگی‌اش با بدنی آسیب‌دیده از اسید می‌گوید: «تمام صورتم، یک دستم و بخش‌هایی از بدنم آسیب دید. چشم‌هایم نیز در وضعیت بسیار نامطلوبی قرار گرفتند و پزشکان هشدار می‌دادند که ممکن است نیاز به تخلیه چشم داشته باشم. بینایی‌ام به شدت کاهش یافته، اما خوشبختانه چشم‌هایم را تخلیه نکردند. برای مدتی زخم‌هایمان همچنان باز بودند و مدام تحت درمان و عمل قرار می‌گرفتیم. برخی تصمیمات پزشکی نیز برای ما عوارض بیشتری به همراه داشتند. مثلاً آسیب به ابروی دخترم چندان زیاد نبود، اما بعد از یک اقدام درمانی، بخش بیشتری از ابرو از بین رفت.

بنابراین همیشه می‌گویم برای چنین آسیب‌هایی نباید عجولانه تصمیم‌گیری کرد و بهتر است پیش از هر اقدام، با چند پزشک متخصص مشورت صورت گیرد. با این حال، برخی دردها در اتاق عمل هم قابل درمان نیستند. عده‌ای به آسانی می‌گویند چه حیف شد، چه زیبا بودی یا برخی هم می‌پرسند که چه کاری انجام دادی که این برایت پیش آمد. هنوز هم با این نظرات مواجه می‌شویم. یک بار در مترو، کودکی به من لگد زد و سپس به مادرش گفت: چرا این‌طور شده‌ام؟ مادرش پاسخ داد به‌خاطر اینکه کار بدی کرده‌ام و خدا هم این طور مرا مقدر کرده است. کودک بعد شروع به لگد زدن کرد و گفت تو هم کار بد کردی. این کلام برای من بسیار سنگین بود و دوباره ضربه‌ای دیگر به روح من زد». 

روند قضائی این پرونده مانند بسیاری از پرونده‌های مشابه به جایی نرسیده است: «فردی که اقدام به اسیدپاشی کرده بود، دارای بیماری روانی جدی بود و در طول مجازاتش بیشتر در بیمارستان روان‌پزشکی بستری بود. در نهایت گفته شد که در زندان فوت شده است. در حقیقت مجازات خاصی برای او در نظر گرفته نشد، تنها اقداماتی که برایمان انجام دادند این بود که همسرش پیکانش را فروخت و بخش ناچیزی از هزینه عمل‌های ما را پرداخت کرد. ما نیز خانه‌ای ویلایی داشتیم که آن را هم به فروش رساندیم تا درمان کنیم». او بیان می‌کند اکنون در یک شرکت خدماتی مشغول به کار است؛ بارها شده که به در خانه مردم رفته و آنها با دیدن صورتش اعلام کرده‌اند که کارگری نمی‌خواهند: «این برای من بسیار دردآور است. حتی گاهی به چهره‌ام نگاه می‌کنند و جلوی خودشان خدا را شکر می‌کنند که صورت سالمی دارند». 

اسید فقیرم کرد و خانه‌نشین شدم

صورت جوانش با اسید دستخوش تغییرات شد. دیگر نشانی از چشمان درشت و ابروهای مشکی او باقی نمانده است؛ تنها یک چشم با بینایی محدود باقی مانده است. از حرف‌های این مادر ۳۲ساله پیداست که در این سه سال پس از حادثه، هر بار که خود را در آینه می‌بیند، یاد آن روز اسیدپاشی و آن غروب تلخ برایش زنده می‌شود. پسر همسایه که قصد دوستی با دختر نوجوان این مادر را داشت، در ماجرایی به درگیری بین دو خانواده منجر شد. یک روز آن پسر سوار بر موتور، اسید را به صورت این زن پاشید و از آن روز به بعد، زندگی «م. الف» دچار تغییرات اساسی شد.

حس طردشدگی و هزینه‌های بالای جراحی و درمان تبدیل به بخشی لاینفک از زندگی این زن گشت؛ زنی که به عقیده خود، خیاط ماهری بود اما به دلیل اختلال در بینایی‌اش ناچار شد کار مورد علاقه‌اش را ترک کند: «این حادثه منجر به از دست دادن بینایی یکی از چشم‌هایم شد و چهره‌ام به شدت آسیب دید. چندین جراحی مختلف انجام داده‌ام و همچنان روند درمان ادامه دارد. هرچند هزینه‌های درمان ماهانه‌ام اکنون کمتر شده‌است، اما برای جراحی‌های آتی نیاز به پرداخت هزینه دارم. ممکن است ماه آینده دوباره نیاز به پرداخت هزینه برای چشمم باشد. به رغم کمک‌های بعضی افراد، هنوز فقط بابت یکی از عمل‌هایم که سال گذشته انجام شد، ۸۰ میلیون تومان بدهکارم و پیگیری کردن این مطلب برایم دشوار است.

قبل از این حادثه، من هر روز به محل کارم می‌رفتم و خیاطی حرفه‌ام بوده است، اما اکنون با یک چشم نابینا و دید کم در دیگری، به قدری محدود شدم که نمی‌توانم کارهای ظریف مانند خیاطی را انجام دهم. بیشتر روزها در خانه می‌گذرانم؛ غذا برای بچه‌ها می‌پزم و منزل را مرتب می‌کنم. عملاً دیگر قادر به انجام هیچ کاری نیستم». 

او از دو فرزند نوجوانش می‌گوید که قبل از این حادثه، شاگردان ممتاز مدرسه بودند و زندگی‌شان به روال عادی پیش می‌رفت: «از وقتی این اتفاق افتاد، بچه‌ها دیگر نتوانستند به مدرسه بروند و مجبور شدند برای تأمین هزینه‌های درمان، کار کنند. یکی به فروشندگی مشغول است و دیگری در یک قنادی کار می‌کند. بسیار نگرانم که آنها در این سن ناچارند کار کنند و من نمی‌توانم برایشان مفید باشم. امیدوارم فرصتی پیش بیاید تا این دو بتوانند به تحصیل ادامه دهند». او همچنین از تغییر روابطش می‌گوید که بیشتر انسان‌ها به تدریج از اطرافش دور شده‌اند؛ حتی پدر خانواده. او اشاره می‌کند: «از وقتی صورتم این‌طور شد، آرام آرام افراد اطرافم کمتر شدند. ارتباط خیلی‌ها با من قطع شد.

این برایم بسیار ناراحت‌کننده بود، اما پس از مدتی دریافتم که دیگر نباید انتظاری از کسی داشته باشم. اکنون من و بچه‌هایم تقریباً تنها هستیم و دوستان و خویشاوندان کمی در کنارمان مانده‌اند. حتی چند ماه بعد از این حادثه، همسرم به من خیانت کرد و من دیگر تمایلی به ادامه زندگی‌ام با او نداشتم. ۱۵۰ میلیون تومان به او دادم تا از بچه‌هایم دور شود، در حالی که خودم هزینه‌های درمانی‌ام را هم نداشتم».

او همچنین از روند پرونده می‌گوید که به دلیل اینکه عامل اسیدپاشی زیر سن قانونی بوده، ممکن است فقط چند سال در زندان به سر ببرد: «پرونده به شکلی که باید پیش نرفت. کسی که اسید روی من ریخت، زیر سن قانونی بود. احتمالاً چند سال زندان برود و بعد از آن زندگی‌اش را از نو آغاز کند، لیکن زندگی من و دو فرزندم تا پایان عمر آسیب‌دیده باقی خواهد ماند. پیش از اسیدپاشی، من زن فعالی بودم با کار و درآمد مستقل. روزهایم با انرژی آغاز و پایان می‌شد. اکنون با چهره‌ای آسیب‌دیده و دست‌هایی که به طور مکرر تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند، عملاً بیشتر روزها در خانه حبس هستم. فرزندانم که همیشه وضعیت تحصیلی خوبی داشتند، حالا به جای رفتن به مدرسه، مجبور به کار شدند. این زندگی من بعد از اسیدپاشی است». 

یک قانون بی‌حمایت

«محمدرضا مقدم»، وکیل پایه‌یک دادگستری و وکیل «م. الف» است. او درباره وضعیت پرونده اخیر اسیدپاشی این قربانی و مجازات‌های مربوط به آن می‌گوید: «رسیدگی قضائی به پرونده پس از حدود سه سال به مراحل نهایی رسیده است. در طی تحقیقات پلیسی و بازبینی دوربین‌های مداربسته و شبیه‌سازی انجام‌شده توسط پلیس آگاهی استان البرز، مشخص شد که از دو نفر حاضر در محل، پسری ۱۴ ساله اقدام به اسیدپاشی کرده است؛ بنابراین امکان قصاص منتفی شد. خانواده این نوجوان از توان مالی لازم برای پرداخت دیه برخوردار نبودند و پرونده به دادگاه تجدیدنظر ارجاع گردید که پس از بررسی، عدم توان مالی خانواده تأیید شد. لذا در پایان، حکم پرداخت دیه از بیت‌المال صادر گردید.

در حال حاضر پرونده در وزارت دادگستری است تا اعتبار آن تأمین شود و خسارت از محل بیت‌المال پرداخت گردد. البته مسئله در پرونده‌هایی از این دست تنها به صرف تعیین مجازات محدود نمی‌شود و در خصوص کودکان باید به اقدامات تأمینی و تربیتی و نظارت بر رفتار آنان توجه بیشتری گردد. حتی حداکثر مجازات قانونی برای یک فرد زیر سن بلوغ در این شرایط یک سال حبس خواهد بود که به نظر من کافی نیست. البته هنگامی که با فردی زیر سن قانونی مواجه می‌شویم، مسئله تنها مجازات نیست بلکه تربیت هم مطرح است».

مقدم به روند رسیدگی به پرونده‌های مشابه اشاره می‌کند: «به طور کلی در این قبیل پرونده‌ها که با جنایت جدی مواجه‌ایم، مقام قضائی می‌تواند از ظرفیت نظارت قضائی و اقدامات حفاظتی بهره‌برداری کند. به عنوان مثال، در صورت وجود شرایط قانونی، امنیت فرد آسیب‌دیده و محل زندگی او تأمین شود یا برای فرد متهم نظارت‌های مشخصی تا زمان رسیدگی نهایی پرونده در نظر گرفته شود تا احتمال وقوع آسیب مجدد وجود نداشته باشد. قانون تشدید مجازات اسیدپاشی و حمایت از قربانیان در سال ۱۳۹۸ تدابیری را برای حمایت‌های بیشتر از قربانیان در نظر گرفته است.

این قانون دارای نوآوری‌هایی است و یکی از نکات کلیدی آن، حمایت از فرد آسیب‌دیده در زمینه هزینه‌های درمانی است. قربانیان اسیدپاشی که علاوه بر صدمات جسمی، سال‌ها با هزینه‌های سنگین درمان و جراحی دست و پنجه نرم می‌کنند، نباید جهت دریافت هزینه‌های درمانی مجدداً وارد فرایند دادرسی طولانی‌مدت شوند. باید قانونی ویژه برای حمایت از افرادی که به سبب اسیدپاشی آسیب دیده‌اند وجود داشته باشد تا این افراد بتوانند براساس نظر کارشناسی هزینه‌های درمانی خود را مطالبه نمایند، بدون نیاز به تشکیل پرونده جدید و پیمودن مراحل جدید دادرسی. به نظر من ارجاع قربانیان به یک فرایند قضائی مجدد، با اهمیت ویژه‌ای که قانون‌گذار برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی در نظر گرفته، همخوانی ندارد». 

ترس از نگاه‌کردن به آینه

فرشاد پورذرابیان، روان‌پزشک و روان‌درمانگر در انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی درباره تروماهای پیچیده قربانیان می‌گوید: «بسیاری از بازماندگان اسیدپاشی با مشکلاتی چون کابوس، فلش‌بک، بی‌خوابی، افسردگی، اضطراب اجتماعی، ترس از حضور در جمع یا نگاه به آینه، خشم، احساس گناه و شرم دست و پنجه نرم می‌کنند. این آسیب‌ها در کنار صدمات جسمی و درمان‌های طولانی‌مدت بخش قابل توجهی از زندگی فرد پس از حادثه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از سوی دیگر، حس طردشدگی همواره با آنان وجود دارد. بسیاری از اوقات این افراد از سوی خانواده، همسر، دوستان نزدیک، محیط کار و حتی در برخی موارد از خدمات اجتماعی محروم می‌شوند.

او در ادامه می‌گوید: «نگاه ترحم‌آمیز، سؤالات کنجکاوانه درباره حادثه، تبعیض در مراسم ازدواج یا استخدام فرد آسیب‌دیده و حتی جملاتی از قبیل «ببین چه کاری کردی که به اینجا رسیدی»، زخم‌هایی هستند که پس از حادثه بارها تکرار می‌شوند. این واکنش‌های اجتماعی می‌تواند آسیب اولیه را به زخمی دائمی تبدیل کند که قربانی روزانه با آن در تعامل است. علاوه بر این، انگ اجتماعی نیز می‌تواند به شرم درونی، انزوا، پنهان‌کاری، کاهش مراجعه برای دریافت خدمات درمانی، از دست دادن شغل و استقلال و در نهایت احساس ناامیدی منجر شود». او تأکید می‌کند که باید در رسانه‌ها، بیشتر از تمرکز بر اسید و چهره، به حقوق این افراد، درمان، توانبخشی، اشتغال و مسئولیت‌های اجتماعی و حکومتی نسبت به آنها توجه گردد.

هنوز موارد اسیدپاشی به ما ارجاع داده می‌شود

محسن مرتضوی، عضو هیئت‌مدیره انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی نیز می‌گوید که با وجود گذشت سال‌ها، هنوز پرونده‌های جدیدی از قربانیان اسیدپاشی به انجمن ارجاع داده می‌شود: «برخی از این قربانیان از شهرهای مختلف کشور به تهران برای ادامه درمان می‌آیند؛ چراکه بخش عمده‌ای از مراکز تخصصی درمان سوختگی در پایتخت متمرکز شده و برخی از آنها甚至 برای دسترسی آسان‌تر به خدمات درمانی، در تهران یا حومه آن ساکن می‌شوند. آسیب‌های ناشی از اسیدپاشی تنها محدود به سوختگی و عوارض جسمی نمی‌شود و بخشی از رنج این افراد از واکنش جامعه و قضاوت‌های اطرافیان ناشی می‌گردد.

ما در انجمن همواره آموخته‌ایم که هیچ‌کس را قضاوت نکنیم. افرادی که به اسیدپاشی دچار می‌شوند، در گام نخست به روان‌پزشک، تیم حقوقی و تیم جراحی پلاستیک ارجاع داده می‌شوند و برای ما اهمیتی ندارد که چرا این واقعه برایشان پیش آمده است. تصور عمومی در جامعه که قربانی حتما کاری انجام داده و موضوعات ناموسی در این مسئله دخیل است، با واقعیت بسیاری از پرونده‌هایی که انجمن با آنها روبرو شده، تطابق ندارد. همه ماجراها مربوط به مسائل ناموسی یا روابط عاطفی نیست؛ پرونده‌هایی داریم که ریشه در اختلافات خانوادگی، ارث و میراث، اعتیاد، مشکلات اجتماعی یا حتی سوء‌تفاهم‌های شغلی دارد». 

مرتضوی در خصوص موضوع بازدارندگی قانون توضیح می‌دهد: «قانونی که قبل از سال ۱۳۹۷ درباره اسیدپاشی وجود داشت، متعلق به سال ۱۳۳۷ بود و بعد از تقریبا ۶۰ سال تغییر کرد. با پیگیری انجمن، مجلس و بخشی از اعضای دولت، قانون جدیدی به تصویب رسید که برای برخی اشکال اسیدپاشی مجازات‌های سنگین‌تری پیش‌بینی کرده و در مواردی که اسیدپاشی به نقص عضو منتهی شود، امکان تعیین مجازات حبس طولانی‌مدت نیز فراهم آمده است. یکی از خواسته‌های انجمن ساماندهی خرید و فروش اسید بوده است که در روند قانون‌گذاری به تصویب نرسید.»