در این برهه خطیر و بی‌نظیر، طرحی هولناک در تلاش است تا کشور را به زانو درآورد. در چنین موقعیتی، رئیس‌جمهور در پی حفظ منافع ملی و کاهش فشارها راهی نیویورک، مقر سازمان ملل، شده است. اما داخل کشور، اوضاع به طرزی دردناک و شگفت‌آور دگرگون است. گروه‌های تندرو با شمشیرهای خود از رو درآمده‌اند و در هر فرصتی برای اهانت، تخریب و انتقاد از دولت کنونی دریغ نمی‌کنند. آیا واقعاً کشوری که در دل یک جنگ ترکیبی قرار دارد، به همدلی و اتحاد نیاز ندارد؟ پس این افراد در این آشفتگی به دنبال چه هستند؟

برای روشن‌تر شدن این موضوع، نگاهی به رویکرد دیاسپورای ایرانی در آن سوی مرزها بیندازیم؛ گروهی که در خلال دو جنگ اخیر الگویی افراطی نسبت به وطن خود از خود نشان دادند. رفتاری که موجب شگفتی جامعه‌شناسان داخلی و ناظران بین‌المللی شد: تنفر از وطن به قیمت ویرانی آن. کار به جایی رسید که این افراد، در حیرت و تنش عمومی، حتی سناریوهای هولناک بمباران اتمی ایران را به نوعی توجیه کرده و به‌عنوان راه نجات مطرح می‌کردند! ناظران این رفتار را به‌عنوان یک «مسخ‌شدگی» جمعی تعبیر کردند. گویی رسانه‌هایی نظیر اینترنشنال چنان ذهن و روح آن‌ها را به تسخیر خود درآورده بودند که قدرت تفکر، درک حقیقت و استقلال عمل را از دست داده و به زامبی‌هایی فرمانبردار تبدیل گردیده بودند؛ ربات‌هایی که برنامه‌ریزی شده‌اند فقط برای نابودی زادگاه خود فریاد بزنند.

امروز اما با نگاهی به انتقادات و حملات بی‌پرده و وسیعی که به دولت مستقر از درون کشور روا داشته می‌شود، این‌گونه به نظر می‌رسد که ویروس این مسخ‌شدگی و زامبی‌گری به گروه دیگری داخل کشور نیز نفوذ کرده است؛ جمعیتی خودمحور که به نظر نمی‌رسد هیچ درکی از واقعیات ژئوپلیتیکی و خطرات تهدیدکننده هویت ملی داشته باشند. سوال کلیدی این است: چگونه این تندروها می‌توانند به‌راحتی به عالی‌ترین مقام اجرایی کشور حمله کنند بدون آنکه ترسی از عواقب قانونی یا نگرانی از برقراری آشوب داخلی (که دقیقاً خواست و آرزوی اتاق‌فکر کشورهای رقیب است) داشته باشند؟ این افراد از کجا دستور می‌گیرند و به کدام نقطه قدرت مرتبط‌اند که این‌گونه احساس مصونیت و امنیت می‌کنند؟

در برابر چنین حجم گسترده‌ای از هنجارشکنی و تهدید امنیت ملی، واکنش قوه قضائیه چه بوده است؟ کاملاً غیبت! گویی این قوه نیز تحت تأثیر جادوی این افراد قرار گرفته است. در شرایطی که کشور نیازمند قوای لازم در برابر تهدیدکنندگان نظم اجتماعی است، قوه قضائیه به یک مجسمه بی‌تحرک و منفعل تبدیل شده است. مسخ‌شدگی فقط مختص تندروها نیست؛ انفعال ساختارهای قانونی نیز نشانه‌ای بارز از همین جادوشدگی است.

کشور در حالتی بی‌ثبات است که هر لحظه ممکن است آتش جنگی با شدت ویرانگرتر از طرفی ناشناخته شعله‌ور شود. در این مقطع حساس، تندروهای ناآگاه داخلی و دیاسپورای رسانه‌زده‌ی خارج‌نشین به‌طور ناخودآگاه به دو لبه یک قیچی بدل گشته‌اند که در حال بریدن ریشه‌های همبستگی و مقاومت ملی هستند. تا زمانی که حکومت و به‌ویژه قوه قضائیه این طلسم انفعال را شکسته، و با قاطعیت در برابر این ماشین تولید نفرت و تفرقه درون کشور نمی‌ایستد، سایه شوم جادوشدگان بر سر این سرزمین باقی خواهد ماند؛ وای به روزی که بیدار شویم و ببینیم دشمن در آستانه دروازه‌ها ایستاده است.

1717