اکونومیست در مقالهای درباره چالشهای شغلی نسل Z، سه کتاب جدید درباره انتخاب مسیر شغلی را بررسی میکند. یکی از این کتابها، «۸۰ هزار ساعت» نوشته بنجامین تاد، بنیانگذار یک سازمان غیرانتفاعی به همین نام است. نام کتاب به مدت زمانی اشاره دارد که فردی با ۴۰ ساعت کار در هفته و ۵۰ هفته کار در سال، طی ۴۰ سال زندگی کاری خود صرف کار میکند.
جوانان امروز در شرایطی وارد بازار کار شده که هوش مصنوعی بخشی از مشاغل ابتدایی را خودکار میکند و حتی احتمال از بین رفتن برخی حرفهها را مطرح کرده است. اکونومیست به نظرسنجی اخیر فدرال رزرو نیویورک اشاره میکند که بر اساس آن، ۴۰ درصد از فارغالتحصیلان جدید دانشگاهی در آمریکا در مشاغلی مشغول به کارند که به مدرک کارشناسی نیاز ندارد.
در گذشته، والدین و معلمان جوانان را به سمت رشتههایی مانند علوم رایانه و حقوق هدایت میکردند، اما اکنون این حوزهها نیز از تغییرات ناشی از هوش مصنوعی در امان نیستند.
دو نویسنده از سه کتاب بررسیشده، همچنان بر اهمیت دنبالکردن علاقه تأکید دارند. اما اکونومیست به مشکلی اشاره میکند که در توصیههای افراد موفق وجود دارد: سوگیری بازماندگی. کسانی که با دنبالکردن علاقه خود موفق شدهاند، ممکن است تجربه خود را بهعنوان الگویی عمومی مطرح کنند، در حالی که نمونههای ناموفق کمتر دیده میشوند.
بنجامین تاد مسیر متفاوتی پیشنهاد میکند. از نظر او، بسیاری از افراد در ابتدای زندگی شغلی حتی نمیدانند به چه کاری علاقه دارند. از سوی دیگر، علاقه به حوزهای مانند موسیقی، هنر یا ورزش الزاماً به شغلی در همان حوزه منجر نمیشود. اکونومیست به یک نظرسنجی در کانادا اشاره میکند که در سال ۲۰۰۳ نشان داد نزدیک به ۹۰ درصد دانشآموزان از موسیقی، هنر یا ورزش لذت میبرند، در حالی که این حوزهها تنها حدود ۳ درصد از مشاغل کانادا را تشکیل میدادند.
تاد بنابراین توصیه معروف «دنبال علاقهات برو» را معکوس میکند: ابتدا در کاری مهارت پیدا کن که برای دیگران مفید باشد؛ علاقه ممکن است بعداً شکل بگیرد.
از نگاه او، مفیدبودن برای دیگران میتواند رضایت از زندگی را افزایش دهد و کسب مهارت نیز به خودی خود رضایتبخش است. همچنین فردی که در کاری مهارت دارد، امکان بیشتری برای انتخاب فعالیتهای مورد علاقه خود پیدا میکند.
کتاب «۸۰ هزار ساعت» درباره تأثیر هوش مصنوعی بر آینده مشاغل نیز دیدگاهی متفاوت مطرح میکند. به جای جستوجوی شغلی که هرگز خودکار نشود، افراد باید به سمت مهارتهایی حرکت کنند که در هر دوره ارزش بیشتری پیدا میکنند.
اکونومیست برای توضیح این دیدگاه به دستگاههای خودپرداز اشاره میکند. پس از ورود خودپردازها، تعداد کارکنان بانکی در ابتدا افزایش یافت، زیرا هزینه اداره شعب کاهش پیدا کرد و شعب بیشتری ایجاد شد. جایگزینی گسترده کارکنان شعب بعدتر و با گسترش بانکداری آنلاین اتفاق افتاد.
از این منظر، مسئله اصلی یافتن یک شغل کاملاً «امن در برابر هوش مصنوعی» نیست؛ بلکه توانایی حرکت به سمت مهارتهایی است که در نتیجه تغییرات فناوری، تقاضای بیشتری پیدا میکنند. این مهارتها میتوانند در حوزههایی مانند آموزش مدلهای هوش مصنوعی یا امنیت سایبری باشند؛ یا در بخشهایی مانند مراقبتهای بهداشتی که ممکن است با کاهش هزینهها در اثر فناوری، تقاضا برای آنها افزایش پیدا کند.
با این حال، اکونومیست یادآوری میکند که پیدا کردن مسیر شغلی مناسب الزاماً در ابتدای جوانی اتفاق نمیافتد. افراد زیادی مسیر حرفهای خود را پس از تجربه چندین شغل یا در سنین بالاتر پیدا کردهاند. بنابراین، برای نسل Z نیز انتخاب نخستین شغل لزوماً به معنای تعیین مسیر تمام زندگی نیست.
منبع :اکونومیست
نظرات کاربران