فرارو- عمرو حمزاوی، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، درگیری میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای پیچیده شده است که در آن برتری نظامی بهتنهایی نمیتواند نتیجه نهایی جنگ را تعیین کند. واشنگتن و تهران نهتنها اهداف متفاوتی را دنبال میکنند، بلکه برداشت متفاوتی از نقش زمان، فشار اقتصادی، مذاکره و شرایط پایان جنگ دارند. در این میان، تنگه هرمز از یک گذرگاه راهبردی به یکی از مهمترین اهرمهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک تبدیل شده و عملاً نقطه تلاقی جنگ، تحریم، انرژی و مذاکرات میان دو طرف است.
واشنگتن؛ فشار حداکثری برای ساختن موقعیت مذاکره
راهبرد آمریکا بر ترکیب قدرت نظامی، تحریمهای اقتصادی، فشار بر اقتصاد ایران و محدودیتهای دریایی استوار است؛ در عین حال، واشنگتن کانال مذاکره را کاملاً نبسته، اما میخواهد گفتوگو از موضع فشار انجام شود. در این چارچوب، برنامه هستهای ایران همچنان در مرکز هر توافق احتمالی قرار دارد و مسائل امنیت منطقهای و رفتار ایران نیز به آن پیوند خورده است.
رد پیشنهاد ایران از سوی دونالد ترامپ در ۲۶ سپتامبر، نمونهای روشن از این رویکرد بود. تهران پیشنهاد کرده بود تنگه هرمز طی هفت روز بازگشایی شود و در مقابل، توقف جنگ، رفع محاصره دریایی، کاهش برخی تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران دنبال شود و سپس مذاکرات هستهای از سر گرفته شود. واشنگتن با این پیشنهاد موافقت نکرد؛ رویکردی که نشان میدهد آمریکا در مقطع کنونی حفظ اهرمهای فشاری را بر پذیرش یک توافق مرحلهای مقدم میداند.
با این حال، مسئله اساسی برای واشنگتن این است که توانایی وارد کردن خسارت نظامی و اقتصادی لزوماً به معنای توانایی ایجاد یک نظم سیاسی پایدار نیست. حملات نظامی میتوانند ظرفیتهای نظامی و اقتصادی ایران را تضعیف کنند، اما بهتنهایی قادر نیستند مسئله امنیت خلیج فارس، روابط ایران با کشورهای منطقه و قواعد پایدار امنیتی در خاورمیانه را حل کنند.
راهبرد ایران بر این فرض استوار است که آمریکا نباید بتواند برتری نظامی خود را مستقیماً به یک پیروزی سیاسی تبدیل کند. تهران با توجه به نابرابری توان نظامی دو کشور، تلاش میکند هزینه جنگ را در حوزههای مختلف توزیع کند. از این منظر، هدف ایران صرفاً وارد کردن خسارت مستقیم به آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینههای اقتصادی و راهبردی ادامه جنگ برای واشنگتن، متحدان آن و اقتصاد جهانی است. افزایش فشار بر بازار انرژی و اختلال در مسیرهای کشتیرانی میتواند بخشی از این محاسبه باشد. به همین دلیل، هرمز در محاسبات تهران جایگاهی فراتر از یک موضوع نظامی پیدا کرده و به ابزار چانهزنی سیاسی تبدیل شده است.
تنگه هرمز؛ پیوند جنگ، انرژی و دیپلماسی
مناقشه بر سر هرمز اکنون یکی از اصلیترین نقاط اختلاف دو طرف است. ایران بازگشایی این آبراه را در چارچوب یک توافق سیاسی و مجموعهای از امتیازات متقابل تعریف میکند، در حالی که آمریکا خواهان بازگشت آزادی کشتیرانی پیش از هرگونه توافق گسترده است.
پیشنهاد هفتروزه تهران دقیقاً بر همین اختلاف استوار بود. ایران میخواست بازگشایی هرمز بخشی از روند توقف جنگ و رفع فشارهای اقتصادی باشد، اما واشنگتن ترجیح میدهد آزادی کامل کشتیرانی پیش از اعطای امتیازات اساسی از سوی ایران تضمین شود. در نتیجه، مسئله هرمز از یک موضوع عملیاتی به بخشی از نبرد بر سر ترتیب امتیازات در مذاکرات تبدیل شده است.
با وجود مواضع تند دو طرف، مسیر دیپلماسی کاملاً بسته نشده است. تماسهای غیرمستقیم با میانجیگری قطر ادامه داشته و دیدار عباس عراقچی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل نشان داد که کانالهای ارتباطی همچنان فعالاند. تهران نیز پس از رد پیشنهادش از سوی ترامپ، بر ادامه راهحل دیپلماتیک تأکید کرده است.
در واقع، تناقض ظاهری جنگ کنونی این است که هر دو طرف مذاکره را میخواهند، اما هیچیک نمیخواهد مذاکره را از موضع ضعف آغاز کند. آمریکا تلاش می کند فشار اقتصادی و نظامی را افزایش دهد تا تهران با آمادگی بیشتری برای پذیرش محدودیتها وارد گفتوگو شود؛ ایران نیز تلاش میکند نشان دهد که همچنان قادر است هزینههای جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد. بنابراین، مذاکره در شرایط کنونی نه جایگزین جنگ، بلکه ادامه همان رقابت با ابزارهای دیپلماتیک است.
نبرد اصلی بر سر زمان
عامل زمان نیز به یکی از مهمترین عناصر محاسبات دو طرف تبدیل شده است. واشنگتن امیدوار است ادامه تحریمها و فشار اقتصادی، هزینه مقاومت ایران را افزایش دهد و تهران را به سمت پذیرش توافقی گستردهتر سوق دهد. در مقابل، ایران بر این محاسبه تکیه دارد که طولانی شدن جنگ میتواند قیمت انرژی را افزایش دهد، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد و هزینههای امنیتی و نظامی آمریکا و متحدانش را در منطقه بیشتر کند.
این مسئله همچنین با سیاست داخلی آمریکا پیوند خورده است. ارتباطی که ترامپ میان برخی تحولات جنگ و انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر برقرار کرده، نشان میدهد که محاسبات داخلی آمریکا نیز میتواند بر زمانبندی تصمیمهای واشنگتن تأثیر بگذارد. در سوی مقابل، تهران میتواند از پیامدهای اقتصادی بحران انرژی و اختلال در کشتیرانی برای افزایش فشار سیاسی بر آمریکا و شرکای آن استفاده کند.
سه مسیر پیش روی جنگ
ادامه وضعیت موجود یکی از گزینههای پیش روست؛ مسیری که میتواند جنگ را به یک رویارویی فرسایشی با دورههای مختلف تشدید و کاهش درگیری تبدیل کند. در چنین شرایطی، مسئله لزوماً پیروزی کامل یکی از طرفین نیست، بلکه افزایش تدریجی هزینههای نظامی، اقتصادی و منطقهای جنگ است.
مسیر دوم، بازگشت به مذاکرات مرحلهای است؛ ابتدا برای توقف درگیریها و حل بحران هرمز و سپس برای پرداختن به پرونده هستهای، تحریمها و سایر مسائل امنیتی. چنین روندی میتواند امکان توافقهای محدود و فوری را فراهم کند، هرچند بیاعتمادی ناشی از فروپاشی تفاهمهای قبلی، دستیابی به آن را دشوار میکند.
مسیر سوم، حرکت به سوی توافقی گستردهتر درباره امنیت خلیج فارس و خاورمیانه است؛ توافقی که تنها به رابطه تهران و واشنگتن محدود نباشد و کشورهای عربی خلیج فارس، ایران، ترکیه و اسرائیل را نیز در ترتیبات امنیتی منطقهای در نظر بگیرد. در چنین چارچوبی، آزادی کشتیرانی، عدم استفاده از زور، احترام به حاکمیت کشورها و ایجاد سازوکارهای پایدار برای حل اختلافات میتواند بخشی از یک معماری امنیتی جدید باشد.
نظرات کاربران