به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، قرآن برای اختلافات خانوادگی راهکاری فراتر از طلاق و مراجعه مستقیم به دادگاه ارائه میدهد؛ جایی که به محض آشکار شدن نشانههای شکاف میان زن و شوهر، خانوادهها مأمور میشوند با انتخاب دو حَکَم از دو سوی خانواده، برای حل اختلاف، جلوگیری از تشدید نزاع و بازگرداندن آرامش به زندگی مشترک تلاش کنند.
دستور قرآن برای تعیین حَکَم از سوی خانواده مرد و خانواده زن از چند جهت بسیار حکیمانه است.
بنابر روایت تسنیم، در تفسیر آیه شریفه «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا» (نساء، 35)، نکات متعددی قابل توجه است:
نکته اول؛ از عبارت «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا» چه میآموزیم؟
از این بخش از آیه میتوان چهار نکته را مورد توجه قرار داد:
یک؛ درباره اینکه مخاطب فعلهای «وَإِنْ خِفْتُمْ» و «فَابْعَثُوا» چه کسی است، دیدگاههای متفاوتی مطرح شده است؛ از جمله اینکه منظور حاکم اسلامی یا خود زن و شوهر باشند. با این حال، با توجه به سیاق آیه و توصیه به تعیین دو حَکَم از خانواده زن و مرد، میتوان دریافت که خداوند ترجیح میدهد اختلاف زوجین پیش از آنکه به دادگاه و محکمه کشیده شود، در محیط خانواده و میان نزدیکان حلوفصل شود.
از سوی دیگر، وقتی اختلاف میان خود زن و شوهر شکل گرفته است، چگونه میتوان از آنان خواست که هر کدام برای خود داوری انتخاب کنند؟ بنابراین، روشن است که مخاطب این دستور باید فرد یا افرادی خارج از دو طرف اختلاف باشند. بر این اساس، میتوان اعضای خانواده زوجین را مخاطب اصلی این دستور الهی دانست.
استفاده از واژه «خوف» نیز در این زمینه قابل تأمل است؛ یعنی زمانی که نشانههای اختلاف و شکاف میان زن و شوهر پدیدار شد و احتمال جدایی آنان وجود داشت، باید برایشان حَکَم تعیین کرد.
معمولاً نشانههای اولیه اختلاف و احتمال جدایی، ابتدا برای نزدیکان و اطرافیان زوجین آشکار میشود. بر همین اساس، خداوند از اعضای خانواده خواسته است هنگامی که نشانههای اختلاف و جدایی میان زن و شوهر را مشاهده کردند، با تعیین حَکَم برای رفع اختلاف و اصلاح رابطه آنان اقدام کنند. همچنین اگر دامنه اختلاف گستردهتر شود و نشانههای آن برای دیگران آشکار باشد، بعید نیست که این مسئولیت متوجه مؤمنانی نیز باشد که به عنوان همسایه از اختلاف آن خانواده آگاه شدهاند.
دو؛ درخواست از اطرافیان برای تعیین حَکَم میان زن و شوهر و تلاش برای برطرف کردن اختلاف آنان، نشان میدهد که خداوند بر اساس نگاه اجتماعی و مسئولیت متقابل مؤمنان، افراد جامعه را نسبت به یکدیگر مسئول میداند.
بر این اساس، مؤمنان نباید نسبت به اتفاقات و مشکلاتی که در اطراف آنان رخ میدهد بیتفاوت باشند، بلکه انتظار میرود برای حل مشکلات و چالشهای موجود، در حد توان خود تلاش کنند. این مسئله را میتوان در چارچوب نگاه یکپارچه به جامعه دینی و آموزه امر به معروف و نهی از منکر مورد تحلیل قرار داد.
سه؛ استفاده از واژه «خوف» در عبارت «وَإِنْ خِفْتُمْ»، همانند موارد مشابه، میتواند به این معنا باشد که اطرافیان نباید اجازه دهند اختلاف زن و شوهر به مرحلهای دشوار و شکننده برسد که امکان اصلاح میان آنان از بین برود.
بلکه به محض اینکه نشانههای اختلاف مشاهده شد، باید برای حل مشکل و اصلاح رابطه زوجین از طریق تعیین حَکَم اقدام کرد. در واقع، در درمان بسیاری از آسیبها در حوزههای فردی و اجتماعی، چه آسیبهای جسمی و چه روحی، اقدام بهموقع مورد تأکید قرار گرفته است.
چهار؛ تعبیر «شِقَاقَ بَیْنِهِمَا» نشان میدهد که خداوند میپذیرد گاهی با وجود محبت و مودت میان زن و شوهر، همدلی و پیوند ناشی از زندگی مشترک، نیازهای عاطفی و حتی وجود فرزندان، باز هم ممکن است میان آنان شکاف و اختلاف ایجاد شود و زمینه طلاق و جدایی فراهم آید.
نکته دوم؛ از عبارت «فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا» چه نکاتی استفاده میشود؟
از این بخش از آیه نیز سه نکته قابل توجه است:
یک؛ یکی از روشهایی که در کنار مراجعه به محاکم قضایی، در فقه و حقوق اسلامی مورد توجه قرار گرفته، استفاده از روش «قاضی تحکیم» است. مقصود آن است که طرفین دعوا فردی را به عنوان قاضی و داور انتخاب کنند و داوری او را مبنای حل اختلاف خود قرار دهند.
این روش میتواند ضمن کاهش برخی پیامدهای دشوار مراجعه به دادگاه، دامنه نزاع را محدود کرده و مسیر حل اختلاف را آسانتر کند.
خداوند در زمینه اختلافات خانوادگی نیز با تأکید بر تعیین حَکَم، در حقیقت میخواهد از گسترش نزاع میان زن و شوهر و پیامدهای مراجعه آنان به محاکم قضایی جلوگیری شود؛ چراکه دستکم یکی از پیامدهای چنین مراجعهای، آشکار شدن اختلاف و احتمال جدایی زوجین در میان اطرافیان و جامعه است؛ مسئلهای که به هیچ وجه به مصلحت آن خانواده نیست.
البته از آنجا که گاهی شدت اختلاف میان زوجین به اندازهای است که آنان نمیتوانند خودشان برای یکدیگر داور تعیین کنند، خداوند راهکار تعیین دو حَکَم از سوی خانواده زن و مرد را مطرح کرده است.
دو؛ تعیین حَکَم از سوی خانواده مرد و خانواده زن از چهار جهت قابل توجه و حکیمانه است:
جهت نخست؛ از آنجا که دو داور از میان خانواده زوجین انتخاب میشوند، معمولاً از سابقه خانوادگی و رفتاری زن و شوهر و همچنین نقاط قوت و ضعف آنان شناخت بیشتری دارند. همین شناخت باعث میشود بتوانند وضعیت زوجین و ریشههای اختلاف را بهتر درک کرده و آسانتر درباره آن داوری کنند.
جهت دوم؛ حضور دو حَکَم از سوی هر یک از زوجین، زمینه یکجانبهنگری و جانبداری را کاهش میدهد. زیرا اگر تنها یک داور از طرف یکی از زوجین انتخاب شود، طبیعی است که ممکن است منافع و دیدگاه فردی که او را انتخاب کرده، تا حدودی مورد توجه داور قرار گیرد.
اما تعیین دو حَکَم از دو خانواده، امکان بررسی اختلاف از هر دو طرف را فراهم میکند و از شائبه داوری کاملاً یکجانبه میکاهد.
جهت سوم؛ از آنجا که حَکَمها از میان اعضای خانواده و نزدیکان زوجین انتخاب میشوند، طبیعی است که نسبت به حفظ زندگی مشترک و برقراری دوباره آرامش میان زن و شوهر علاقهمند باشند.
بنابراین، روند داوری آنان میتواند به صورت طبیعی به سمتی حرکت کند که زمینه آشتی و بازگشت محبت و مودت میان زوجین فراهم شود. از همین منظر، میان داوری اعضای خانواده و داوری فردی خارج از خانواده که از مسیر محاکم قضایی وارد موضوع شده است، تفاوت قابل توجهی وجود دارد؛ چراکه حَکَم خانوادگی علاوه بر بررسی اختلاف، میتواند انگیزه بیشتری برای ایجاد صلح و آشتی میان زوجین داشته باشد.
جهت چهارم؛ بخشی از عوامل ایجاد اختلاف میان زن و شوهر ممکن است دخالت اطرافیان یا مشکلات اقتصادی باشد؛ عواملی که گاهی رابطه عاطفی زوجین را تضعیف کرده و آنان را تا مرز جدایی پیش میبرد.
ورود دو حَکَم از میان اعضای خانواده میتواند به کاهش یا پایان دادن به دخالتهای نادرست اطرافیان در زندگی مشترک کمک کند. همچنین آنان میتوانند با همراهی سایر اعضای خانواده و فراهم کردن حمایتهای لازم، در حل مشکلات مالی زوجین نیز نقش داشته باشند و از این طریق زمینه بازگشت آرامش و آشتی را فراهم کنند.
اگرچه خداوند در این آیه به صورت صریح شرایط خاصی را برای دو حَکَم بیان نکرده است، اما با توجه به مجموعه آموزههای دینی در این زمینه، از جمله آیات و روایات مربوط به شرایط قاضی و شاهد، میتوان دریافت که دستکم دو ویژگی برای حَکَمها مورد توجه است:
ویژگی نخست؛ عدالت
حَکَمها باید عادل باشند؛ زیرا اگر رفتار و منش آنان بر ارزشهای دینی و الهی استوار نباشد، ممکن است داوری آنان به جای عدالت، بر اساس تعصب، منفعت شخصی یا ستم شکل بگیرد.
چنین داورانی نهتنها نمیتوانند اختلاف میان زوجین را برطرف کنند، بلکه ممکن است با قضاوت نادرست، اختلاف را عمیقتر و ریشهدارتر کنند.
ویژگی دوم؛ برخورداری از دانش و تجربه
حَکَم باید دانش و تجربه کافی برای شناخت راههای حل منازعات و اختلافات، بهویژه در حوزه خانواده، داشته باشد تا بتواند در کنار داوری عادلانه، راهکاری مناسب برای عبور زوجین از بحران و برطرف کردن شکاف میان آنان ارائه کند.
بر این اساس، آیه 35 سوره نساء ضمن پذیرش واقعیت اختلاف در زندگی مشترک، راهکاری مرحلهای برای مواجهه با آن ارائه میدهد؛ راهکاری که بر شناسایی زودهنگام اختلاف، ورود بهموقع خانواده، تعیین دو حَکَم و تلاش برای اصلاح و آشتی میان زوجین استوار است.
نظرات کاربران