بر اساس گزارش خبرآنلاین، روزنامه همشهری اعلام کرد: با گذشت زمانی کوتاه، نیروهای انتظامی در محل وقوع حادثه حاضر شدند و پس از کسب مجوز قضایی، در، به داخل باز شد و آنها با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو شدند. جسد یک زن میانسال که در خون خود غوطه‌ور بود، در کنار زمین واقع شده بود. نشانه‌های زخم‌های متعدد ناشی از چاقو، گویای مرگی دردناک و تراژیک برای او بود. دقایقی بعد، این خبر به بازپرس جنایی تهران منتقل شد و تیم جنایی به منظور آغاز تحقیقات، به محل وقوع جرم اعزام شد.

قتل خانوادگی 
با انجام تحقیقات میدانی، کارآگاهان جنایی بلافاصله موفق به شناسایی قاتل شدند. همسایه‌ها بیان کردند که مقتول به تازگی پسر 34 ساله‌اش را به خانه دعوت کرده بود؛ پسری که به مدت هشت سال در هلند زندگی کرده و به دلیل برخی تخلفات از آن کشور اخراج و به ایران بازگشته بود. تحقیقات نشان داد که پس از ورود این جوان به خانه، بحث و جدل‌های میان مادر و فرزند به‌طور مکرر شنیده می‌شد. او در نهایت، گوشی تلفن همراه خود را خاموش کرده و به طرز مرموزی ناپدید شد.

دستگیری در مسافرخانه
جستجو به منظور یافتن محل اختفای متهم فراری ادامه داشت تا اینکه صبح دیروز، مدیر یک مسافرخانه در قلب تهران، به رفتار مشکوک یکی از مهمانان و مدارک وی معترض شد. این فرد می‌خواست اتاقی اجاره کند اما رفتارهای غیرعادی او که شامل پوشاندن صورت با شال و قرار دادن کلاهی بر سرش بود، باعث بروز سوءظن در مدیر مسافرخانه شد و او تصمیم به تماس با پلیس گرفت. به زودی مأموران به محل اعزام شدند و موفق شدند این متهم را دستگیر کنند. واضح بود که او همان جوانی است که یک ماه پیش مادرش را به قتل رسانده و به شدت فرار کرده بود. این جوان در بازجویی‌ها به جنایت خود اعتراف کرده و دلیل آن را اختلافات کوچک و پیش پا افتاده عنوان کرد. بر اساس دستور بازپرس جنایی، او به پزشکی قانونی ارجاع داده شد تا وضعیت روانی‌اش بررسی شود.

زندگی غارنشینی در صخره‌های غرب پایتخت
متهم، متولد سال 71 است. او در توضیحاتش عنوان کرد که به دلیل رژیم غذایی‌اش، جان مادرش را گرفته است. وی به مدت 30 روز در کوه‌های اطراف پنهان شده بود و هرگز تصور نمی‌کرد که دستگیر شود.
پرونده ات نشان می‌دهد که مقیم کشور هلند بودی. چه شد که به ایران برگشتی؟
در هلند به مدت هشت سال زندگی کردم و مشغول به کار در زمینه‌های آهنگری و نجاری بودم، اما به دلایلی با بروز تخلفات، حدود یک سال پیش از آنجا اخراج شدم. همچنین، دلم برای خانواده‌ام تنگ شده بود. تصور می‌کردم که با بازگشت به خانه، روابط‌ام با مادرم بهبود می‌یابد، اما تمام چیزها برعکس شد.
آیا رابطه‌ات با مادرت خوب نبود؟
نه. ریشه تنش‌هایی که داشتیم به دوران کودکی برمی‌گشت. همیشه احساس می‌کردم که مادرم مرا تحقیر می‌کند و به نظراتم توجهی ندارد.
جرقه درگیری مرگبار بر سر چه موضوعی بود؟
درگیری به دلیل سبک زندگی و رژیم غذایی‌ام بود. برای مدتی به ورزش یوگا علاقه‌مند شده و مربی یوگا شده بودم و در سال‌های اقامتم در هلند، سبک زندگی‌ام به طور کلی تغییر کرده و به گیاه‌خواری مطلق روی آورده بودم. چندین سال است که گوشت نمی‌خورم و بوی پختن گوشت به شدت برایم ناخوشایند است. مادرم این موضوع را نمی‌پذیرفت و می‌گفت که صحبت‌هایم فقط ادا و اطوار فرنگی است. ما همیشه بر سر غذاهایی که مادرم می‌پخت، مشاجره داشتیم. روز حادثه به آشپزخانه وارد شدم و متوجه شدم که مادرم غذایی پخته که حاوی مقدار زیادی گوشت است. به یاد دارم که قورمه‌سبزی درست کرده بود. به او اعتراض کردم که چرا با وجود اینکه می‌دانی مصرف این غذا برایم مضر است، اقدام به پختن آن کرده‌ای؟ بحث بالا گرفت، کلمات تندی رد و بدل شد و مادرم همان تحقیرهای دوران گذشته را تکرار کرد.
سپس چه رخ داد؟
ناگهان احساس کردم که پرده‌ای جلوی چشمانم کشیده شده است. تمام کینه‌ها و رنجش‌های 20 ساله جلوی چشمانم زنده شد. ناگهان کنترل خود را از دست دادم، چاقوی آشپزخانه را برداشتم و به او ضربات زدم. زمانی که متوجه شدم او در خون خود غرق شده، در شوک بودم. چاقو از دستم افتاد، در حالی که به شدت به هم ریخته بودم، وسایلم را جمع کرده و به فرار پرداختم.
در این مدت کجا بودی؟
می‌دانستم که پلیس به سرعت به دنبال من است. پول و تلفن همراهم را رها کردم. به مدت 2-3 روز به پارک چیتگر رفتم. اما اقامت در آنجا نیز خطرناک بود؛ بنابراین تصمیم گرفتم به کوهستان پناه ببرم. چون کوهنورد بودم، آشنایی کاملی با منطقه و دره‌های کوه‌های کن و غرب تهران داشتم. در میان صخره‌ها و غارهای کوچک پنهان شدم تا زنده بمانم.
چگونه در این مدت زندگی می‌کردی؟
مانند یک شبح. گاهی برای دو روز هیچ غذایی نمی‌خوردم و تنها با آب چشمه‌ها زندگی می‌کردم. گاهی هم با استفاده از ماسک و پوشاندن چهره‌ام به پایین کوه می‌آمدم، مقداری سیب‌زمینی و نان گیاهی می‌خریدم و بلافاصله به ارتفاعات برمی‌گشتم. تمام پناهگاهم چند تخته سنگ بود.
چرا به مسافرخانه رفتی؟
کم‌کم هوا سردتر شد. حس کردم اگر در کوه بمانم یخ می‌زنم. به همین دلیل با مدارک جعلی به مسافرخانه مراجعه کردم تا چند روزی را گرم بمانم، اما در نهایت دستگیر شدم.

7302