براساس گزارش ایلنا، صالح المطیری، روزنامه‌نگار کویتی، در تحلیلی به تعریف مجدد تنش‌ها میان ایران و آمریکا پرداخته و اظهار می‌دارد که این مواجهه اکنون فراتر از یک نزاع نظامی ساده گسترش یافته و به بحرانی چند ابعادی تبدیل شده که عواملی نظیر مذاکرات، میانجی‌گری، وضعیت اقتصادی، انتخابات آمریکا، امنیت کشتیرانی و این متغیرها در کشورهای اطراف را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است.

به گفته المطیری، اگرچه کشمکش بین آمریکا و ایران ممکن است شدت کمتری پیدا کرده باشد، لیکن بحران به مرحله‌ای رسیده است که طرفین به جای پذیرش راهی برای خاتمه دادن به آن، بیشتر در تلاش برای مدیریت عواقب و هزینه‌های این درگیری هستند. در این میان، فعالیت‌های نظامی ادامه دارد و میانجی‌گران با ارائه پیشنهادات مذاکره فعالیت می‌کنند، اما مسائل اصلی همچنان پابرجاست؛ از برنامه هسته‌ای ایران و تحریم‌ها گرفته تا دارایی‌های مسدود شده، فشارهای اقتصادی، تنگه هرمز و امنیت انرژی.

در این زمینه، عنصر «زمان» به یک عامل کلیدی در این رویارویی تبدیل شده است. ایالات‌متحده امیدوار است که فشارهای اقتصادی و سیاسی بتواند تهران را به سمت ارائه امتیاز بیشتر سوق دهد و در عوض، ایران به هزینه‌های ناشی از این بحران برای آمریکا، شرکای آن و اقتصاد جهانی توجه دارد تا از این طریق موقعیت خود را برای مذاکرات تقویت کند.

بنابراین، سوالات مطرح‌شده پیرامون دونالد ترامپ صرفا به این موضوع محدود نمی‌شود که آیا او خواستار توافقی با ایران است یا خیر، بلکه پرسش اصلی‌تر مربوط به نوع توافق و هزینه‌هایی است که واشنگتن در ازای کاهش فشارها مطالبه خواهد کرد. لغو تحریم‌ها و آزادسازی بخش‌هایی از منابع ایران به‌عنوان ابزارهای مذاکره برای آمریکا عمل می‌کند و از سوی دیگر، تهران نیز برای ارائه امتیازات کلیدی بدون دریافت تضمین‌های روشن، تمایلی ندارد.

علاوه بر این، زمان‌بندی سیاسی در ایالات‌متحده نیز نقش کلیدی دارد. نزدیک بودن زمان انتخابات و تحولات داخلی، تصمیم‌گیری درباره توافق با ایران را به مسئله‌ای حساس تبدیل کرده و عواملی چون قیمت انرژی، هزینه‌های ناشی از درگیری، امنیت کشتیرانی و پیامدهای اقتصادی بحران می‌توانند تاثیرات چشمگیری بر قابلیت مانور دولت آمریکا داشته باشند.

زمانی که بحران به حالت عادی تبدیل می‌شود

المطیری بر این باور است که خطر واقعی زمانی به وجود می‌آید که بحران دائمی شده و به یک وضعیت قابل‌مدیریت تبدیل شود. تنگه هرمز نمونه بارز این شرایط است؛ اختلال در کشتیرانی و صادرات انرژی نخستین بار به‌عنوان یک وضعیت اضطراری با آن برخورد می‌شود، اما با گذشت زمان، شرکت‌ها و دولت‌ها به دنبال یافتن مسیرهای جایگزین، برنامه‌های بیمه و الگوهای جدید حمل‌ونقل خواهند رفت. در این راستا، پرسش از «چه زمانی بحران پایان می‌یابد؟» تغییر فرم می‌دهد به «چگونه با استمرار آن سازگار شویم؟»

به اعتقاد نویسنده، این تغییر نگرش ممکن است فشارهای سیاسی برای خاتمه یافتن بحران را کاهش دهد. تجربیات بدست آمده از جنگ اوکراین به وضوح نشان می‌دهد که نظام بین‌المللی قادر است خود را با بحران‌های طولانی سازگار کرده و عواقب آن‌ها را به بخشی از محاسبات روزمره سیاسی و اقتصادی تبدیل کند.

با این حال، بحران میان ایران و آمریکا دارای یک وجه تمایز اساسی است؛ موقعیت جغرافیایی ایران و نقش این کشور در امنیت خلیج فارس و مسیرهای کلیدی انرژی باعث می‌شود تحولات میان تهران و واشنگتن به‌طور مستقیم بر کشورهای منطقه تاثیر بگذارد.

آیا آمریکا در حال بازتعریف نقش خود در این منطقه است؟

نویسنده به کاستن از حضور مستقیم نظامی آمریکا و همچنین به بحث درباره سطح مشارکت این کشور در مسائل مثل یمن و دریای سرخ اشاره می‌کند و این سوال را مطرح می‌سازد که آیا واشنگتن در صدد تعریف مجدد نقش خود در خاورمیانه است.

کاهش حضور نظامی ایالات‌متحده لزوما به معنای ترک منطقه به شمار نمی‌رود، زیرا واشنگتن دارای ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی مؤثری همچنان در اختیار دارد. با این وجود، حرکت به سمت سپردن مسئولیت‌های بیشتر نسبت به امنیت منطقه به قدرت‌های محلی، کشورهای خلیج فارس را وادار می‌کند تا میزان واقعی تعهد سیاسی آمریکا را نسبت به امنیت خود به دقت ارزیابی کنند.

تحولات اخیر در یمن و دریای سرخ نیز بخشی از این معادله هستند؛ چرا که باید مشخص شود مرز بین «تقسیم مسئولیت‌ها» و «کاهش واقعی تعهدات آمریکا» کجاست.

پایان بحران یا مدیریت آن؟

و در پایان، سوال محوری این است که آیا واشنگتن به دنبال خاتمه بحران با ایران است یا تنها بر مدیریت آن تمرکز دارد. خاتمه بحران به یک توافق پایدار، امتیازاتی متقابل و تضمین‌های اجرایی نیاز دارد؛ در حالی که مدیریت بحران به طرفین اجازه می‌دهد تا ابزارهای فشار خود را حفظ کرده و با تغییرات شرایط، مواضع خود را تعدیل کنند.

ایران نیز در برابر چنین دوراهی قرار گرفته است. تداوم بحران می‌تواند ابزارهای چانه‌زنی‌هایی چون تنگه هرمز و نفوذ منطقه‌ای را برای تهران تضمین کند، اما در عین حال سبب خواهد شد تا فشارهای اقتصادی افزایش یافته و عادی‌سازی روابط با اقتصاد جهانی دشواری‌های بیشتری را به همراه داشته باشد.

خطر واقعی زمانی بیشتر خواهد شد که بحران از وضعیت موقتی به پارادوکسی قابل‌تحمل تبدیل گردد؛ زمانی که بازارها به شرایط اختلال در کشتیرانی عادت کنند، تحریم‌ها به بخشی از محاسبات اقتصادی روزمره تبدیل شوند و مذاکرات بی‌سرانجام ادامه داشته باشند، انگیزه برای دستیابی به نقطه نهایی به طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت.

زمستان طولانی خلیج فارس

برای کشورهای خلیج فارس، حتی یک پایان نظامی نیز به معنای بهبود اوضاع نخواهد بود. امنیت انرژی و کشتیرانی، بازارها، حریم هوایی و ترتیبات امنیتی منطقه همگی به نتایج ناشی از تنش‌های ایران و آمریکا وابسته‌اند.

از این منظر، مسئله تنها به زمان پایان جنگ مربوط نمی‌شود؛ بلکه این است که بعد از آن چه نوع نظمی در زمینه امنیت در منطقه ترسیم خواهد شد و کشورهای خلیج فارس چه موقعیتی در هر توافق احتمالی بین تهران و واشنگتن خواهند داشت.

المطیری در انتها هشدار می‌دهد که خطر اصلی ممکن است نه خود ادامه جنگ، بلکه عادی‌سازی بحران باشد؛ زمانی که تمامی طرفین به فقدان یک خاتمه واضح عادت می‌کنند و سیاست‌های خود را بر مبنای این فرض تنظیم می‌کنند که بحران قرار است ادامه یابد. اینجاست که «زمستان طولانی» می‌تواند خلیج فارس را برای مدتی نامشخص درگیر خود سازد.

انتهای پیام/