نظارت دقیق در عرصه سیاست و مدیریت به لحاظ اهمیت و ضرورت، نقش بنیادینی ایفا میکند، چرا که بهرهگیری از چنین نظارتی، امکان شناسایی و درک فرصتی بیپایان از جامعه، محیط جهانی و همچنین ظرفیتهای فردی و گروهی را برای تصمیمگیرندگان فراهم میآورد. این امر میتواند سرپرستی قاطع و مؤثر در مواجهه با تردیدها انجام دهد و منجر به اتخاذ تصمیمات صحیحی گردد و همچنین روند نظارت و ارزیابی را تسهیل کند. به این ترتیب، نظارت نه تنها به حل مشکلات موجود کمک میکند، بلکه به پیشگیری از وقوع بحرانهای احتمالی نیز یاری میرساند. واضح است که نظارت به معنای پیشبینی مطلق نیست، زیرا در دنیای سیاسی و مدیریتی، بخش عمدهای از نتایج به اتفاقات بین تصمیم و اقدام وابسته است و چنین حوادثی همواره قابل پیشبینی نیستند.
نخست:
برای بهینهسازی فرایند نظارت، نخستین گام برطرف کردن موانع دید است. تصور کنید که کاروان شتری در حال گذر است و ما تنها از یک شکاف در درب خانه به آن چشم دوختهایم؛ در این حالت، فقط یک شتر از میان صدها شتر را مشاهده خواهیم کرد و آن هم به صورت ناقص، چرا که ابتدا سر شتر را میبینیم و با هر حرکت، جزئی دیگر از بدنش نمایان میشود. اما اگر بر فراز بام همان خانه برویم، میتوانیم به طور کامل ناظر بر تمام کاروان باشیم و ابعاد کوچک و بزرگ، مسیر پیشرویشان و همچنین موانع و شرایط اطراف را به خوبی تشخیص دهیم. تفاوت در دامنه دید به دلیل تغییر مکان از پشت درب به بام واقع شده است، که این تغییر دیدگاه از محدودیت به وسعت و فراخی مبدل میشود.
محدودیتهای دید میتواند به صورت ناخواسته یا خودخواسته وجود داشته باشد. مولانا در این باره تصویری روشنگرانه دارد:
دو سرِ انگشت بر دو چشم نِه
هیچ بینی از جهان، انصاف دِه
گر نبینی این جهان معدوم نیست
عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست
تو ز چشم انگشت را بَردار هین
وانگهانی هرچه میخواهی ببین
(مثنوی؛ دفتر اول؛ بخش ۷۷)
نگاههای عمیق و روشنگر لازم است تا موانع دید را برطرف کند. تنگنظری تنها به خود آسیب میزند و نتایجی به همراه ندارد. محدودیت دید در عرصه سیاست و مدیریت فقط ناشی از کمبود اطلاعات نیست، بلکه به معنی تنگناهای میدان و گستره دید است. تعصبات بیاساس، کشش به آنچه مطلوب است و اجتناب از واقعیتهای ناخوشایند، منافع فردی و گروهی، و حتی ترس از دریافت اخبار ناگوار میتوانند به عنوان موانع مؤثر در فرایند نظارت صحیح عمل کرده و همانند انگشتی شوند که مولانا به عنوان مانع دید جهان از آن یاد میکند.
دوم:
برای شکلدهی یک میدان وسیع از نظارت و خارج شدن از پیشفرضهای سخت و غیرقابل انعطاف، ضروری است که به سیال بودن مباحث توجه شود و میدان نظارت نیز دستخوش تغییر گردد. همچنین باید نظرات متفاوت را دریافت کرد، از جمع سپاری بهره بیشتری برد، منابع اطلاعاتی را متنوعتر کرد، نشانههای کوچک را در میدان دید گنجاند و از تجارب گوناگون داخلی و خارجی سود جست.
هر یک از این موارد میتواند بدون الگوهای جدید و تنها با ترمیم و اصلاح الگوهای موجود، قابل اجرا باشد. بخشی از کارکرد آمارگیریهای دقیق، جمعآوری اطلاعات مفید، و تحلیل تجارب و نظارتهای دقیق به شکلی است که میتواند به گسترش میدان دید برای ناظران کمک کند. متأسفانه، گاهی اوقات همین الگوهایی که اصلًا به منظور رصد طراحی شدهاند، به مانعی در مسیر رصد صحیح تبدیل میشوند. نظارت مؤثر به خودی خود تضمینکننده قانعسازی و باورآفرینی است و موجب شناخت صحیح و کارآمد در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری میشود. در دنیای امروز، ابزارهای نوین و تحلیل تجارب قبلی، امکانات نظارت و شناسایی به موقع را بیش از پیش فراهم کرده است. ارتباطات وسیع و فوری در سطح جهانی به انتقال تجارب سودمند کمک کردهاند، اما متناسب با این امکانات، رصدگران و نقاط رصد خود را با تغییرات همراه نکردهاند. سرعت انطباق، حیاتی است و اکنون که فاصلهها کاهش یافته است، باید تنگناهای دیگری نیز برطرف شود.
سوم:
شناخت مبتنی بر دادهها و تجزیه و تحلیل صحیح، نتیجهای است که از نظارت دقیق حاصل میشود. اگر نظارت به صورت دورنگر و به موقع انجام شود، میتواند به درک صحیح و معتبر یاری رساند و تصمیمات بر مبنای شناخت درست پایهگذاری شود. درک صحیح جزء کلیدی تصمیمگیری درست است. انسان با چشم و گوش به علم دست مییابد، اما برای تحقق آن دانش نیاز به ابزار عملی دارد؛ دست و پا و زبان. اگر چشم و گوش خطر را دریابند، اما ابزار عملی فاقد توان حرکتی باشند، نمیتوانند از خطر بگریزند. در این سناریو نمیتوان به چشم و گوش خردهای وارد کرد که چرا به درستی کار خود را انجام ندادهاند، زیرا هم چشم و هم گوش به درک صحیح وظایف خود عمل کردهاند. اما در مرحله اجرا، دست و پا از عملی کردن آن ادراک عاجز هستند؛ مانند فردی فاقد توان حرکتی که میبیند ماری در حال نزدیک شدن است و خطر را درک میکند، اما به واسطه ناتوانی، قادر به انجام اقدام لازم نیست. بنابراین، در حالی که درک و نظارت جزء مهمی از تصمیمگیری مؤثر به شمار میآید، اما کافی نیست. نیاز است که ظرفیتهای حرکتی را افزایش داده و قدرت واکنش را بهبود بخشید. واگذاری اختیارات به استانداران نمونهای از نظارت صحیح دولت پیش از آغاز جنگ به شمار میرود. این اقدام قدرت حرکتی استانداران را بر اساس درک محلی خودشان قوت بخشیده و این همافزایی در زمان هر دو جنگ اخیر، نتایج قابل توجهی به همراه داشته است.
چهارم:
مرحله پایانی، اقدام است. نظارت صحیح، شناخت معتبر را ایجاد میکند و شناخت نیز لازم است به تصمیم درست بینجامد و این تصمیم در نهایت باید با اقدام مناسب همراه شود. اگر هر بخشی از این زنجیره دچار گسست شود، دستیابی به نتیجه موردنظر ممکن نخواهد بود. بزرگترین چالشها در نظارت مدیریتی و سیاسی ما عموماً در مفاصل ارتباطی همین زنجیره نهفته است. گسست در این مفاصل، بار سنگینی بر دوش مردم میگذارد و به افزایش وابستگی به چانهزنی و افراد با نفوذ میانجامد که در نهایت دامنزننده نارضایتی عمومی خواهد شد. هرگاه دستگاه مالیاتی نتواند به دقت رصد کند و پس از آن، مالیات را از مودیان واقعی بگیرد، به ناچار باید از شیوههای غیر اقناعی برای دریافت مالیات استفاده کند. در چنین شرایطی، گزارشهای مالیاتی با نظر کارشناسان مالیاتی انطباقی نخواهد داشت و چانهزنی جایگزین معیاری میشود که جای خود را خالی کرده است و این کمبود، میدان را برای افراد سودجو و کارچاق کن هموار میسازد. با این حال، با اصلاح ساختار میتوان سهم افراد را کاهش داده و زمینههای رضایت شهروندان را فراهم کرد. رویکرد اخیر دولت در اصلاح نرخ بنزین نمونه دموکراتیک دیگری از اصلاح صحیح به شمار میرود. برخی ادراکات اجتماعی فارغ از تقسیمات سیاسی، در محل اجماع قرار دارند؛ به این معنا که تمامی گروههای اجتماعی بر ضرورت پایبندی به این ادراکات توافق دارند. شناسایی این اجماعات کار دشواری نیست، ولی اگر این موارد پیادهسازی شوند، آثار مثبت زیادی در ایجاد وفاق اجتماعی بر جای خواهند گذاشت.
پنجم:
بدین ترتیب، نتیجهگیری میشود که نظارت صحیح و به موقع در عرصه سیاست و مدیریت، امروزه به عنوان ضرورتی انکارناپذیر برای جامعه ما مطرح است و باید بیتوجه به گرایشهای سیاسی مدنظر قرار گیرد. اگر نقش دستگاهها در مراحل نظارت، شناخت، تصمیمگیری، اقدام و ارزیابی به طور واضح تفکیک شود و زنجیره ارتباطی میان این مفاصل از نظارت تا اقدام و ارزیابی به درستی پیوند بخورد، مدیریت پیشنگرانه شکل خواهد گرفت و از غافلگیریهای مدیریتی جلوگیری خواهد شد. امروزه در بسیاری از زمینهها، از بهداشت و درمان گرفته تا آموزش، از اشتغال تا افزایش بهرهوری، و از تحلیل جمعیت تا برنامهریزیهای مختلف، همگی نیازمند اعمال این نوع نظارت هستند تا از غافلگیری مصون بمانند. نظارت مؤثر، شناخت را ممکن میسازد و شناخت هم به تصمیم صحیح و در نهایت به عمل متناظر منتج میشود که به وعدهای بینظیر در رضایت جمعی ختم میگردد.
** سفیر جمهوری اسلامی ایران در بوسنی و هرزگوین
نظرات کاربران