چنانچه افرادی که مسئولیت‌های کلیدی در فوتبال دارند، در صورت وجود دفتر و تشکیلات، حداقل به واقع در ساختمان فدراسیون فوتبال مستقر نمی‌شدند، به احتمال زیاد به فرهیختگی و نام‌آوران چون امیر قلعه‌نویی به عنوان خان و ژنرال اشاره نمی‌کردند و نگاهی به تاریخچه عملکرد او در سال‌های قبل نمی‌انداختند. در این صورت، اکنون با چنین سردرگمی و عدم تدبیر روبرو نمی‌شدند.

روایتی نقل می‌شود که شخصی فرزند تازه متولدشده‌اش را رستم نام نهاد و با گذر زمان، زمانی که کودک بزرگ‌تر شد، آن پدر از صدای او می‌ترسید. چرا که هم اکنون او بزرگ شده و نامش رستم بود. این داستان مشابه حال و روز فوتبال ما است و رستم این قصه، امیرخان قلعه‌نویی است!

امیر قلعه‌نویی که از یک هافبک نسبتا ریزنقش در تیم استقلال به مربی‌ای پرخاشجو تبدیل شده، وقتی در مصاحبه‌هایش از «علی» صحبت کرد، نشان داد که در زمان حمایت زعمای همیشه تکراری فوتبال از او، که تنها در جریان ناکامی‌های پی در پی از او جانبداری کردند و در تیم‌های ثروتمند جابه‌جا می‌شد، دیگر فوتبالی‌ها نیز برای یافتن جایی در سفره فوتبال نیاز به اجبار داشتند. یکی از پیشتازان این تجمع، آقامعلمی بود که به دفعات جوانان را پای کامپیوتر نشاند و با استفاده از منابع مالی فدراسیون به نام‌های شکوهمند، تاکتیک‌های ناپایدار را به تماشاگران ارائه داد و با یک اظهار نظر بی‌نظیر، قلعه‌نویی را به بالاتر از مورینیو ارتقاء داد و با افتخار اعلام کرد که او را از مورینیو برتر می‌داند!

به این ترتیب، رستم داستان ما، روز به روز به نام رستم پیوند خورد، اما ای کاش فقط به همین اندازه هم بسنده می‌شد؛ وقتی اوضاع به حالت معکوس درآمد، به روال عادی سیاسی‌کاری، ناگهان سیمای جناب جبلی و یارانش از حرکت ایستادند و به برنامه فوتبال برتر و مجری همیشه حاضر دستور دادند که کلاهی بیاور. مجری نیز بر این باور بود که باید چهارپایه را محکم کند و به جای کلاه، سرش را تقدیم کرد! به سرعت، سرمربی تیم ملی به شخصیت مقدس تبدیل و بازیکنان اصلی تیم ملی به سربازان وطن بدل شدند، و با کمال بی‌شرمی، تمامی منتقدان تیم ملی را به طور بی‌پرده تحقیر کردند، چرا که سلیقه موسیقیایی او مجوز می‌داد که در رسانه‌ها اظهارات ناپسند و توهین‌آمیز بیان کند. حال از شما، خوانندگان محترم خبرورزشی، انتظار می‌رود که با من و امثال من، که در گوشه‌ای نشسته‌ایم، درباره فوتبال ملی و رستم دستانش صحبت کنیم تا به اتهام وطن‌فروشی متهم نشویم و از کینه و نادانی جناب الهویی به دور بمانیم.

باید بپذیریم که اتهام وطن‌فروشی به ما نخواهد چسبید و هم نمی‌توانیم در برابر رستم ایستادگی کنیم، اما به قول سهراب، باید چشم‌ها را شست و با دیدی متفاوت به مسائل نگاه کرد؛ به باور من، امیر قلعه‌نویی نه از کسری کار رنج می‌برد و نه مقصری در این بین محسوب می‌شود، تنها و فقط افرادی که او را رستم نامیده و از او در مسیرهای غلط حمایت کرده‌اند، مقصرند.

امید است از امیر قلعه‌نویی همان انتظاری داشته باشیم که از حسین عبدی داشتیم؛ چرا که در زلزله ناگوار ویلموتس، حتی دیوارهای ساختمان فدراسیون فوتبال هم متزلزل نشد، پس چرا باید به امید صعود به قله‌های دریا متوسل شویم؟

* مرتضی شمس، نویسنده ورزشی

بیشتر بخوانید: از ژنرالی که دستور می‌داد تا سربازی که خواهش می‌کند؛ از کی تا حالا مردم تصمیم‌گیر شدند آقای قلعه‌نویی؟