از ژنرالی که فرمان میدهد تا سربازی که التماس میکند؛ آقای قلعهنویی، از چه زمانی مردم نقش تصمیمگیرنده را بازی کردهاند؟
چند روزی از انتشار بیانیهای غیرمعمول و خارج از روال منطقی امیر قلعه نویی میگذرد. با کاهش هیجانات و تحلیلهای احساسی، ابعاد مختلف این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است، اما هنوز نکات قابل توجهی برای کنکاش وجود دارد.
امیر قلعه نویی برخلاف رفتار همیشگیاش که به نوعی طلبکار از همه بود، بهخوشی از اوج به زمین آمد و چون فردی عادی با مردم سخن میگوید. عموماً ژنرالها سرمایهگذارانی با اقتدار هستند، اما اکنون او بهعنوان یک شهروند ساده از مردم درخواست میکند! پشت این تغییر رویکرد و دیدگاه، حقیقتی پنهان نهفته است؛ آقای قلعه نویی، تا به حال این مردم کجا بودند؟
چگونه وقتی بسیاری از دلسوزان، کارشناسان و هواداران فوتبال در رسانهها نظرات خود را مطرح کرده و با سیاستها و تصمیمات شما مخالفت میکردند، شما توجهی به آنها نداشتید؟ حالا که اوضاع به خطر افتاده و شرایط تنگ شده، همان مردمی که در گذشته صرفاً بهعنوان ابزارهای تزئینی مطرح بودند، حالا گویا تصمیمگیرندگان شدهاند و شما از آنها فرصتی میخواهید؟
نکته دیگری که قابل توجه است، پاسخی است که باید به این درخواست قلعه نویی داده شود. پس از انتشار این بیانیه در روزنامه فدراسیون فوتبال، گروه کوچکی از حامیان همیشگی او از تغییر نگرشاش ابراز خوشنودی کرده و به آرامی از او خواستهاند تا به مردم و کارشناسان فرصت انتقاد بدهد! گویا این تصور وجود دارد که مردم برای بیان افکار خود نیاز به اجازهی مجریان تلویزیونی دارند و به نظر میرسد قلعه نویی به خاطر این اشخاص قرار است به حرف ما گوش بسپارد!
اما اکثریت قاطع فعالان فوتبال نظر دیگری دارند. آنها به سوابق و عملکرد امیر قلعه نویی در سنوات مربیگری اشاره میکنند و به یاد میآورند که از نظر او، حرف مرد یکی است و تغییر، بزرگترین گناه محسوب میشود! چرا به دور برویم؟ هر میزان که در این سه سال دست به تغییر زدی، در آینده نیز ادامه خواهی داد!
چقدر در این درخواست خود صراحت و صداقت دارد؟ آیا انتشار این بیانیه تنها ترفندی برای خرید زمان و بهرهبرداری از احساسات هواداران فوتبال است تا آنها کمتر به نتایج و عملکرد ناامیدکننده تیم ملی توجه کنند؟ یا این که واقعا قلعه نویی مایل به تغییر است؟ اگر واقعاً به تغییر اعتقاد دارد، تنها یک سؤال باقی میماند؛ اگر به روشهای سالهای گذشته باور داشتی و همکارانت و انتخابهایت و نحوه بازی قوی بودند، چرا باید به سوی تغییر پیش بروی؟ چرا از انتخابهایت حمایت نمیکنی؟
و اگر از نظر خود مطمئن نیستی و هیچگاه نبودی، چرا در سه سال گذشته که بخشی از کارشناسان و مردم به اشتباه بودن این مسیر هشدار میدادند، به آنها گوش ندادید؟ از کجا معلوم که در آینده هم به این هشدارها گوش خواهید داد؟!