فرارو- تریتا پارسی، کارشناس ارشد در حوزه روابط بین‌الملل در موسسه کوئینسی

بر اساس گزارش فرارو و به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، تنش‌های رو به افزایش میان ایران و آمریکا باعث شده است که چین نیز به این بحران وارد شود؛ این کشور بین حفظ بی‌طرفی تاریخی خود و نگرانی از تبدیل منازعه منطقه‌ای به بحران جهانی دست و پنجه نرم می‌کند.

جنگ فعلی میان ایران و آمریکا و ناپایداری‌های حاصل از آن، تهدیدات جدیدی برای امنیت منطقه‌ای و اقتصاد جهانی به همراه داشته است. در این وضعیت، پایان یک منازعه دوطرفه تنها بخشی از داستان نیست؛ ادامه اختلال در تأمین انرژی از خلیج فارس و دریای سرخ می‌تواند عواقبی فراتر از مرزهای خاورمیانه داشته باشد. از این رو، چین که به طور معمول از دخالت مستقیم در منازعات اجتناب می‌کند، به تازگی نشان‌هایی از آمادگی برای مشارکت در تلاش‌های دیپلماتیک به منظور ختم جنگ بروز داده است. در این راستا، واشنگتن و پکن یک هدف مشترک دارند: جلوگیری از این که جنگ ایران به بحرانی بدل شود که کنترل آن از دست طرفین خارج گردد و اقتصاد جهانی تحت فشار بیشتری قرار گیرد.

خطرات ناشی از تبدیل جنگ به مرحله‌ای خارج از کنترل

دونالد ترامپ به هنگام آغاز جنگ تصور می‌کرد که درگیری به سرعت به پایان خواهد رسید و فشار نظامی می‌تواند دولت ایران را وادار به تسلیم یا سقوط کند. با این حال، روند جنگ طبق این پیش‌بینی‌ها پیش نرفت و ماه‌ها پس از آغاز آن، گزینه‌های آمریکا در این میدان به طرز قابل توجهی کاهش یافته است.

تهدیدات ترامپ در خصوص حمله به زیرساخت‌های انرژی و تصرف نواحی خاصی از ایران به طور کامل اجرایی نشده‌اند. فشارهای کشورهای منطقه، نگرانی‌ها درباره تلفات انسانی، تأثیرات اقتصادی جهانی و پیامدهای سیاسی داخلی از جمله عواملی هستند که بر محاسبات واشنگتن تاثیر گذاشته‌اند.

اگرچه ممکن است بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، محدودیت‌های سیاسی کاهش یابند و واشنگتن به سمت افزایش عملیات نظامی برود؛ اقدامی که می‌تواند با واکنش شدید ایران مواجه شود و موجب تغییر جغرافیای سیاسی در منطقه گردد.

دلایل عدم توانایی چین برای ماندن در حاشیه

تا کنون، چین در غالب بحران‌های بین‌المللی تمایل به عدم ورود به نقش میانجی مستقیم داشته است؛ چرا که این کار به معنای پذیرش مسئولیت نتایج مذاکرات نیز محسوب می‌شود. ناکامی در میانجیگری می‌تواند تبعات دیپلماتیک سنگینی برای کشوری که نقش میانجی را بر عهده دارد، به همراه آورد. اما جنگ ایران و آمریکا ممکن است این معادله را تغییر دهد. چین بزرگ‌ترین مصرف‌کننده انرژی در سطح جهان است و اختلال پایدار در تولید و انتقال نفت از این منطقه می‌تواند ضربه سنگینی به اقتصاد این کشور وارد کند.

کاهش تقاضای نفت چین در جریان بحران از جمله دلایل جلوگیری از افزایش شدید قیمت جهانی نفت محسوب شده است. اما اگر تاسیسات تولید انرژی مورد حمله قرار گیرند و بحران به اختلال جدی در تولید نفت از تنگه هرمز تبدیل شود، توانایی چین در مدیریت هزینه‌های اقتصادی این بحران نیز محدود خواهد شد. به همین خاطر، نشانه‌هایی از آمادگی پکن برای درگیر شدن در تلاش‌های دیپلماتیک به چشم می‌خورد.

تجربه میانجیگری چین در توافق ایران و عربستان

مهم‌ترین مزیت چین برای ایفای نقش میانجی، توافق سال ۲۰۲۳ میان ایران و عربستان سعودی است. مذاکرات مقدماتی میان تهران و ریاض در سال‌های قبل با کمک عراق و عمان انجام شده بود، اما اختلافات ژرف مانع از برقراری روابط کامل شد. در نهایت، عربستان به چین برای عبور از بن‌بست درخواست کمک کرد و پکن نه تنها به عنوان یک میانجی، بلکه به عنوان یک ضامن در این توافق عمل کرد.

این نقش اهمیت بسزایی دارد به دلیل اینکه چین از نفوذ کافی بر هر دو طرف برخوردار بوده و می‌تواند آنها را به پایبندی به تعهداتشان ترغیب کند. بر اساس این تحلیل، دوام توافق ایران و عربستان با وجود تنش‌های منطقه‌ای در سال‌های بعد به عنوان نشانه‌ای از اهمیت همین نقش ضمانت‌کننده مطرح می‌شود. البته رابطه واشنگتن و پکن به مراتب پیچیده‌تر از رابطه ایران و عربستان است. آمریکا چین را به عنوان رقیبی راهبردی می‌بیند و پکن در برابر واشنگتن ملاحظات خاص خود را دارد. با این حال، چین با توجه به روابط نزدیک با تهران و موضع اقتصادی و سیاسی‌اش نسبت به واشنگتن، ابزارهایی در اختیار دارد که میانجی‌های کنونی از آن محروم‌اند.

چه پیشنهادی از جانب چین قابل ارائه است؟

اولین اقدام پکن می‌تواند آغاز یک روند دیپلماتیک باشد. پیشنهادی که شایان ذکر است، توافق چندجانبه‌ای است که بر مبنای مذاکرات اسلام‌آباد در ژوئیه ۲۰۲۶ و همچنین چارچوب توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ پایه‌گذاری شده است. این طرح شامل برقراری آتش‌بس دائمی در کل منطقه به ویژه در لبنان و یمن، و همچنین بازگشایی دائمی تنگه هرمز می‌باشد. علاوه بر این، پیشنهاد شده که محاصره آمریکا علیه ایران خاتمه یابد و در طی شش ماه، مذاکرات نهایی در مورد فعالیت‌های هسته‌ای ایران صورت پذیرد. چین نیز می‌تواند نقش ضامنی را برای اجرای این تعهدات ایفا کند.

پرونده هسته‌ای و بازگشت به توافق با نظارت بیشتر

یکی از محورهای کلیدی در این طرح، حفظ برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران در چارچوب محدودیت‌های مشخص و با نظارت‌های تقویت شده از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. در این پیشنهاد، سقف غنی‌سازی اورانیوم به ۳.۶۷ درصد تعیین خواهد شد و دسترسی گسترده آژانس به سایت‌های هسته‌ای ایران، به ویژه در شرایطی که شواهد معتبر نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای در سایت‌های اعلام نشده وجود داشته باشد، الزامی خواهد بود.

مسئله ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی ایران نیز می‌تواند با همکاری چین حل و فصل شود. بر اساس مقاله مطرح شده، آمریکا به دنبال خروج تمامی این ذخایر از ایران است، در حالی که تهران پیشتر با خروج بخش قابل توجهی از آن موافقت کرده است، اما درباره مقصد این مواد هنوز اختلاف وجود دارد. نگهداری این ذخایر در چین می‌تواند یکی از گزینه‌های مطرح برای تحقق توافق جامع‌تری باشد.

مدیریت بین‌المللی تنگه هرمز

پیشنهاد دیگر، تشکیل یک نهاد جدید تحت نظارت سازمان ملل برای مدیریت تنگه هرمز است. بر اساس این طرح، کشورهای ساحلی خلیج فارس، از جمله ایران، هزینه‌های خدمات زیست‌محیطی و دریایی را جمع‌آوری کرده و به این نهاد منتقل می‌کنند. از این منابع می‌توان برای بازسازی، رفع نیازهای بشردوستانه و بهبود محیط زیست منطقه استفاده کرد و تخصیص آن‌ها بر اساس نیازهای انسانی و میزان خسارت تعیین خواهد شد. همچنین استفاده نظامی از این منابع به شدت ممنوع خواهد بود.

علاوه بر این، پیشنهاد ایجاد یک کنسرسیوم منطقه‌ای شامل ایران و عربستان در جهت همکاری مشترک در تولید سوخت نیروگاه‌های هسته‌ای و دیگر فعالیت‌های حساس هسته‌ای نیز مطرح شده است؛ این اقدام به هدف ایجاد شفافیت و نظارت بین‌المللی بر فعالیت‌های حساس طراحی شده است.

ورود چین به این بحران می‌تواند با منافع و ملاحظات سیاسی واشنگتن و پکن در تضاد باشد. ایالات متحده تمایلی به پذیرش نقش دیپلماتیک بارز از سوی چین در یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امنیتی خود ندارد و پکن نیز معمولاً از ورود به جنگ‌هایی که آغازگر آن نبوده اجتناب می‌کند. با این حال، منطق مطرح شده در این تحلیل بر پایه دو گزینه قرار دارد: یا واشنگتن و پکن با وجود اختلافاتشان در تلاش هستند تا بحران را مهار کنند، یا خطر توسعه جنگ به حدی افزایش می‌یابد که هزینه‌های آن برای هیچ‌یک قابل کنترل باقی نخواهد ماند.

بنابراین، مسئله اصلی تنها خاتمه جنگ میان ایران و آمریکا نیست؛ بلکه جلوگیری از این است که یک بحران منطقه‌ای به تهدیدی برای اقتصاد و امنیت جهانی تبدیل گردد. چین ممکن است در این زمینه به عنوان نیرویی با ابزارهای کافی در جهت تضمین اجرای توافق‌های احتمالی، و نه به عنوان جایگزین آمریکا، حاضر شود؛ نقشی که در توافق ایران و عربستان تجربه کرده و اکنون می‌تواند در مورد پرونده ایران و آمریکا نیز مورد آزمون قرار گیرد.

نویسنده : تریتا پارسی