فرارو– محمد الهندی، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در الجزیره

به گزارش فرارو به نقل از الجزیره، رابطه ایالات متحده و اسرائیل طی بیش از هفت دهه، از یک شناسایی سیاسی اولیه به شراکتی راهبردی و چندلایه تبدیل شده است؛ رابطه‌ای که بر منافع مشترک، همکاری‌های امنیتی و نظامی، پیوندهای فرهنگی و مذهبی و همچنین نقش گروه‌های حامی اسرائیل در سیاست داخلی آمریکا استوار بوده است.

در این چارچوب، اسرائیل در دوره‌های مختلف به‌عنوان یک دارایی راهبردی آمریکا در خاورمیانه تعریف شده؛ ابتدا برای مقابله با نفوذ شوروی، سپس برای مقابله با جریان‌های اسلامی و در سال‌های بعد برای مهار نفوذ ایران. با این حال، تحولات پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ پرسش‌هایی جدی درباره تداوم این رابطه با همان الگوی گذشته ایجاد کرده است.

از شناسایی اسرائیل تا تبدیل شدن به متحد راهبردی

رابطه واشنگتن و تل‌آویو از زمان تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ به‌تدریج گسترش یافت. آمریکا ابتدا موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و سپس با ارائه کمک‌های نظامی و اقتصادی و حمایت سیاسی، به یکی از مهم‌ترین پشتیبانان آن تبدیل شد. در مقابل، اسرائیل نیز در محاسبات امنیتی آمریکا جایگاهی ویژه پیدا کرد و به‌عنوان بازیگری قابل اتکا در منطقه‌ای پرتنش مورد توجه قرار گرفت.

این رابطه تنها بر همکاری‌های نظامی استوار نبود. پیوندهای فرهنگی، مذهبی و به‌ویژه حمایت بخش‌هایی از جریان‌های پروتستان و انجیلی آمریکا از اسرائیل، در کنار تصویر این کشور به‌عنوان یک دموکراسی غربی در خاورمیانه، به تقویت مناسبات دو طرف کمک کرد. همچنین لابی‌های حامی اسرائیل در آمریکا در مقاطع مختلف برای حفظ سطح حمایت واشنگتن از تل‌آویو فعال بوده‌اند.

با این حال، اسرائیل همواره صرفاً یک تابع سیاست آمریکا نبوده است. در دوره‌هایی که منافع دو طرف از یکدیگر فاصله گرفته، تل‌آویو در برابر فشارهای واشنگتن مقاومت کرده است. این مسئله در مذاکرات صلح مصر و اسرائیل و همچنین مذاکرات مربوط به مسئله فلسطین آشکار شد؛ جایی که آمریکا در مقاطعی خواستار پیشرفت در روند صلح بود، اما اسرائیل حاضر نبود در موضوعاتی که آن‌ها را مغایر منافع خود می‌دانست، امتیاز دهد.

اسرائیل؛ دارایی راهبردی آمریکا در خاورمیانه

در دوران جنگ سرد، اسرائیل یکی از ابزارهای مهم آمریکا برای مقابله با نفوذ شوروی در خاورمیانه محسوب می‌شد. جنگ ۱۹۶۷ و سپس نقش اسرائیل در تحولات لبنان، از جمله حمله سال ۱۹۸۲، جایگاه نظامی آن را در محاسبات واشنگتن تقویت کرد. پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ نیز اهمیت اسرائیل در نگاه آمریکا افزایش یافت و اسرائیل به یکی از مهم‌ترین شرکای واشنگتن تبدیل شد.

پس از پایان جنگ سرد، این نقش با تغییر دشمن اصلی آمریکا دگرگون شد. مقابله با جریان‌های اسلامی و سپس مهار نفوذ ایران و شبکه متحدان منطقه‌ای آن، به بخش مهمی از منطق همکاری امنیتی آمریکا و اسرائیل تبدیل شد. توافق‌های اسلو، وادی عربه و سپس توافق‌های ابراهیم نیز در چارچوبی شکل گرفتند که اسرائیل را بیش از گذشته در ساختار سیاسی و امنیتی منطقه قرار می‌داد.

۷ اکتبر؛ نقطه عطف در تصویر اسرائیل

با این حال، حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ضربه‌ای جدی به تصویری وارد کرد که طی دهه‌ها از اسرائیل به‌عنوان قدرتی نظامی، اطلاعاتی و امنیتی ساخته شده بود. ناتوانی در جلوگیری از حمله و سپس جنگ طولانی در غزه، پرسش‌هایی درباره توانایی اسرائیل برای تأمین امنیت خود و ایفای نقشی گسترده‌تر در منطقه ایجاد کرد.

این تحول در کنار تغییرات داخلی اسرائیل، از جمله افزایش وزن جریان‌های راست‌گرا و مذهبی و مناقشات مربوط به اصلاحات قضایی، باعث شد بخشی از تصویر پیشین اسرائیل در افکار عمومی غرب با چالش مواجه شود. منتقدان اسرائیل همچنین عملکرد اسرائیل در جنگ غزه و میزان پایبندی آن به حقوق بین‌الملل را مورد انتقاد قرار داده‌اند.

تغییر در جامعه آمریکا

همزمان، در داخل آمریکا نیز نگاه به اسرائیل یکدست باقی نمانده است. در جناح راست، بخشی از جریان «ماگا» بر اولویت دادن به منافع مستقیم آمریکا تأکید کرده و برخی چهره‌های این جریان درباره هزینه‌های حمایت آمریکا از جنگ‌های خارجی و نقش اسرائیل در سیاست خارجی واشنگتن پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند.

در جناح چپ نیز انتقاد از سیاست دولت بایدن در قبال جنگ غزه افزایش یافت. اعتراضات دانشگاهی، فعالیت گروه‌های مدنی و حضور چهره‌های منتقد حمایت آمریکا از اسرائیل نشان داد که مسئله فلسطین بیش از گذشته به موضوعی داخلی در سیاست آمریکا تبدیل شده است. شبکه‌های اجتماعی و تصاویر منتشرشده از غزه نیز امکان شکل‌گیری روایت‌های رقیب نسبت به رسانه‌های سنتی را افزایش داده‌اند. در نتیجه، مسئله حمایت از اسرائیل دیگر مانند گذشته صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به بخشی از مناقشات سیاسی و اجتماعی داخل آمریکا تبدیل شده است.

آیا منافع آمریکا و اسرائیل در حال فاصله گرفتن است؟

تحولات منطقه‌ای پس از ۷ اکتبر، پرسش مهم‌تری را مطرح کرده است: آیا سیاست‌های اسرائیل همواره با هدف آمریکا برای حفظ ثبات و نفوذ در خاورمیانه هماهنگ است؟ اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و سوریه و همچنین رویارویی مستقیم با ایران، هزینه‌ها و مخاطراتی را برای آمریکا ایجاد کرده است. در همین حال، واشنگتن با محیط بین‌المللی پیچیده‌تری روبه‌روست؛ محیطی که در آن روسیه و چین حضور فعال‌تری در خاورمیانه پیدا کرده‌اند و نظم بین‌المللی نیز بیش از گذشته چندقطبی شده است.

در چنین شرایطی، اسرائیل که در گذشته تلاش می‌کرد نقش یک بازیگر مستقل و قدرتمند منطقه‌ای را ایفا کند، بیش از پیش به حمایت نظامی، سیاسی و دیپلماتیک آمریکا نیازمند شده است. در مقابل، واشنگتن نیز باید میان حمایت از اسرائیل و مدیریت هزینه‌های منطقه‌ای این حمایت توازن برقرار کند.

آینده رابطه؛ وابستگی بیشتر یا بازتعریف شراکت؟

یکی از پرسش‌های اصلی آینده این است که آیا رابطه آمریکا و اسرائیل همچنان بر الگوی سنتی «کمک آمریکا در برابر نقش منطقه‌ای اسرائیل» ادامه خواهد یافت یا به سمت همکاری‌های مشترک و ساختاری‌تر حرکت می‌کند. بحث درباره تبدیل بخشی از کمک‌های نظامی به پروژه‌های مشترک صنعتی و دفاعی نیز در همین چارچوب قابل طرح است.

از سوی دیگر، مسئله فلسطین که برای سال‌ها در حاشیه ترتیبات منطقه‌ای قرار گرفته بود، پس از جنگ غزه دوباره به مرکز توجه بازگشته است. بازگشت برخی کشورهای اروپایی به بحث راه‌حل دو دولتی نیز نشان می‌دهد که کنار گذاشتن مسئله فلسطین برای ایجاد یک نظم پایدار منطقه‌ای با محدودیت‌های جدی روبه‌روست.

در نهایت، رابطه آمریکا و اسرائیل همچنان یکی از مهم‌ترین روابط راهبردی خاورمیانه باقی مانده است، اما تحولات پس از ۷ اکتبر نشان داده‌اند که این رابطه در خلأ سیاسی شکل نمی‌گیرد. تغییر افکار عمومی آمریکا، تحولات داخلی اسرائیل، جنگ‌های منطقه‌ای، افزایش هزینه‌های امنیتی و ظهور قدرت‌های رقیب، همگی می‌توانند بر شکل آینده این شراکت تأثیر بگذارند.

پرسش اصلی دیگر صرفاً میزان حمایت آمریکا از اسرائیل نیست؛ بلکه این است که در خاورمیانه‌ای که معادلات آن در حال تغییر است، منافع دو طرف تا چه اندازه همچنان بر یکدیگر منطبق خواهند ماند.

نویسنده : محمد الهندی