طبق گزارش ایسنا، یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران که در همایش علمی ـ تخصصی «پیشگیری از خودکشی» در دانشگاه علوم پزشکی ایران در روز چهارشنبه سخنرانی میکرد، به بررسی دیدگاههای نوین در زمینه پیشگیری از خودکشی پرداخت و به سه موضوع توجه ویژهای نشان داد. این موضوعات عبارتند از: «ارزیابی ریسک خودکشی، اتوپسی روانی و احساس درماندگی و سرزنش در عزیزان افرادی که به دلیل خودکشی فوت کردهاند».
دکتر مکری که بهصورت آنلاین در این همایش حضور داشت، در بحث خود درباره عوامل موثر در افزایش خودکشی تاکید کرد که نکته حائز اهمیت این است که عوامل خطر بسیار متنوعی وجود دارند و هر یک به تنهایی تاثیر قابل توجهی بر احتمال خودکشی ندارند. او افزود: «حتی اگر یک عامل خطر بتواند بهطور قابل ملاحظهای احتمال خودکشی را افزایش دهد، باید در نظر داشته باشیم که خودکشی بهطور کلی در جمعیت یک پدیده نسبتاً نادر به شمار میآید. بنابراین، افزایش قابل توجه ریسک لزوماً به این معنا نیست که اکثریت افرادی که با آن عامل مواجهاند، اقدام به خودکشی خواهند کرد.»
اتوپسی روانی و نقد «دکترین ۹۰ درصد»
این روانپزشک به تشریح مفهوم «اتوپسی روانی» یا کالبدشکافی روان پرداخت و اشاره کرد: «در بسیاری از موارد، فرد متوفی به دلیل عدم دسترسی دیگر برای بررسی وضعیت روانیاش در دسترس نیست و به همین دلیل تلاش میکنیم با گفتگو با خانواده و نزدیکان او جزئیات مشکلات روانیاش را دریابیم. این فرآیند به عنوان اتوپسی روانی شناخته میشود.»
او ادامه داد: «بسیاری از آمارهایی که درباره ارتباط بیماریهای روانپزشکی و خودکشی ارائه میشوند، از مطالعات مشابه به دست آمدهاند. برای نمونه، به دفعات این موضوع مطرح شده است که ۸۰ یا ۹۰ درصد افرادی که خودکشی میکنند، دارای بیماری روانی، به ویژه افسردگی، هستند. اما باید بررسی کنیم این اعداد دقیقاً از کجا آمده و چه میزان بر مبنای اتوپسی روانی است.»
دکتر مکری به قدیمی بودن برخی از این مطالعات اشاره کرد و خاطرنشان ساخت که اخیراً پژوهشگران نسبت به دقت این اعداد و نحوهی دستیابی به آنها سوالهایی مطرح کردهاند. حتی برخی منابع برآوردهای کمتری از شیوع اختلالات روانپزشکی در میان افرادی که اقدام به خودکشی کردهاند ارائه دادهاند.
او در ادامه به کارهای سعید شاهطهماسبی، پژوهشگر ایرانی مقیم نیوزیلند، اشاره کرد و گفت: «مقالهای از او را مشاهده کردم که جمعبندی جالبی درباره این موضوع را ارائه داده و نشان میدهد که باید با احتیاط درباره عدد ۸۰ یا ۹۰ درصد صحبت کنیم.»
دکتر مکری افزود: «زمانی که یک شخصیت شناختهشده به دلیل خودکشی جان خود را از دست میدهد، گاهی گفته میشود که آن فرد توانسته افسردگیاش را از دیگران پنهان نگهدارد. یا پزشک و روانشناس خود را مورد سرزنش قرار میدهند که چرا نتوانستهاند به عمق افسردگی او پی ببرند. اما سوال اینجاست که چرا از ابتدا فرض میکنیم آن فرد حتماً دچار افسردگی شدید بوده است؟
چهار فرضیه متداول که نیاز به تجدید نظر دارند
دکتر مکری همچنین به چهار فرضیه رایج در نظام پیشگیری از خودکشی اشاره کرد و گفت: «این فرضیات به نظر من همگی نیازمند مذاکره و بازنگری هستند. اولین فرض این است که برخی عوامل خطر میتوانند به پیشبینی احتمال خودکشی در افراد کمک کنند؛ دوم، این که افراد در گروههای پرخطر احتمالاً به خودکشی خواهند پرداخت؛ سوم اینکه تمرکز منابع بر این گروهها میتواند تعداد خودکشیها را کاهش دهد و چهارم اینکه مداخله درمانی در عوامل خطر منجر به کاهش خودکشی خواهد شد.»
او افزود: «مطالعات جدید نشان میدهند که این چهار ادعا به اندازهای که در کتابهای درسی و آموزههای متعارف مطرح میشوند، ساده و قطعی نیستند.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «برای مثال، در یک مطالعه، افرادی که به دلیل شرایط روانپزشکی در معرض خطر خودکشی بستری شده بودند، پس از ترخیص به مدت یک سال پیگیری شدند و ۹۷ درصد از آنها زنده ماندند. حتی در میان افرادی که چند عامل خطر همزمان داشتند، بخش زیادی دست به خودکشی نزدند.»
او تاکید کرد: «این یافته اهمیت بالایی دارد؛ زیرا نشان میدهد وجود عوامل خطر به معنای این نیست که فرد حتماً اقدام به خودکشی خواهد کرد. بنابراین، اگر تمام توجه خود را بر شناسایی افراد پرخطر متمرکز کنیم، ممکن است همچنان بسیاری از موارد را از دست بدهیم.»
چالشهای پیشبینی و حس سرزنش
دکتر مکری در ادامه پیامدهای این رویکرد را برای خانوادهها و کادر درمانی تشریح کرد و گفت: «پس از وقوع خودکشی، ممکن است خانواده یا کادر درمان از خود بپرسند چرا به آن موضوع توجه نکردند یا اینکه چگونه فرد از زیر چنگال آنها خارج شده است. این احساس ممکن است موجب بروز درماندگی و سرزنش خود گردد.»
وی افزود: «اما اگر بدانیم عوامل خطر توان پیشبینی بسیار محدودی دارند، بیشتر درک میکنیم که چرا نمیتوان انتظار داشت که همه موارد از پیش شناسایی شوند و حتی در گروههایی که چندین عامل خطر همزمان وجود دارد، باز هم نمیتوان به قطعیت گفت چه کسی در خطر خودکشی است.»
وی در همین راستا به یک فراتحلیل مربوط به پژوهشهای29 ساله اشاره کرد و خاطرنشان کرد: «در این بررسی، عواملی همچون سابقه اقدام به خودکشی، سابقه خانوادگی، اختلالات داخلی مانند افسردگی و اضطراب، سابقه درمان و عوامل اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفتهاند. جالب اینجاست که هیچ یک از این عوامل بهتنهایی افزایش قابل توجهی در احتمال خودکشی ایجاد نمیکنند.»
دکتر مکری اضافه کرد: «زمانی که یک پدیده نادر است، حتی دو برابر شدن احتمال آن نیز به معنای شایعتر شدن آن نخواهد بود. اگر احتمال یک واقعه پنج درصد باشد، دو برابر شدن آن به ۱۰ درصد میرسد و در این صورت هنوز هم اکثریت افراد آن واقعه را تجربه نمیکنند.»
او تاکید کرد: «از این رو، باید افزایش نسبی خطر را با پیشبینی قطعی خودکشی اشتباه نگیریم.»
در نظریه آسان؛ اما در عمل چه؟
این روانپزشک به برخی مطالعات طولانیمدت نیز اشاره کرد و گفت: «در یک مطالعه قدیمی که در مجله جاما (انجمن پزشکی آمریکا) منتشر شده بود، شاخصهای خودکشی در یک دوره خاص پیش و پس از مداخلات درمانی گسترده مقایسه شده است. با وجود افزایش مداخلات درمانی، تفاوت ملموسی در شاخصهای خودکشی مشاهده نشده است.»
وی افزود: «برخی گزارشها نیز نشاندهنده آن است که تعداد افرادی که برای درمان افسردگی وارد سیستم درمانی میشوند، در سالهای مختلف بهطور معناداری افزایش یافته، اما این افزایش به همان نسبت با کاهش خودکشی همراه نبوده است. بنابراین، استدلال ذهنی ما که بیان میکند شناسایی و درمان افسردگی میتواند به جلوگیری از خودکشی منجر شود، در عمل ساده نیست.»
این استاد دانشگاه در ادامه ضمن تاکید بر اینکه «همبستگی به معنای علیت نیست»، بیان کرد: «اینکه دو پدیده در کنار یکدیگر قرار دارند، به معنای این نیست که یکی علت مستقیمی برای دیگری است. بین افسردگی و خودکشی ارتباط وجود دارد، اما نمیتوان تمامی موارد خودکشی را با افسردگی توضیح داد.»
روانپزشکی بهتنهایی کافی نیست
دکتر مکری همچنین به موضوع تعداد روانپزشکان و میزان خودکشی اشاره کرد و گفت: «در برخی نقشهها مشاهده میکنیم که کشورهایی با تعداد بیشتری از روانپزشکان، لزوماً میزان خودکشی کمتری ندارند. این نشان میدهد که افزایش خدمات روانپزشکی بهتنهایی برای پیشگیری از خودکشی کافی نیست.»
او ادامه داد: «از این رو، ادعا اینکه با افزایش تعداد روانپزشکان و روانشناسان میتوانیم بهتنهایی مسئله خودکشی را حل کنیم، دیدگاه کاملی نیست.»
بحرانهایی که در پس افسردگی پنهان ماندهاند
این استاد دانشگاه همچنین در ادامه با اشاره به عوامل اجتماعی و بحرانهای غیرمترقبه گفت: «زمانی که به دقت به موارد خودکشی مینگریم، متوجه میشویم که بسیاری از عوامل بهطور مستقیم با افسردگی ارتباطی ندارند. ممکن است فرد در هفتههای اخیر با بحران مالی، مشکل شغلی، ارتباطات عاطفی یا مسائل حقوقی مواجه شده باشد.»
دکتر مکری افزود: «شخص ممکن است پیشتر روحیه خوبی داشته و هیچ نشانه واضحی از افسردگی نداشته باشد، اما یک واقعه ناگهانی وضعیت او را تحت تاثیر قرار میدهد. این عوامل ممکن است از دایره تشخیص افسردگی خارج باشند اما برای فرد از اهمیت بالایی برخوردارند.»
«مرگهای ناامیدی»
این استاد دانشگاه همچنین به مفهوم «مرگهای ناشی از ناامیدی» اشاره کرد و گفت: «برخی پژوهشگران بر این باورند که باید خودکشی را در کنار مرگهای مربوط به ناامیدی و رفتارهای پرخطر دیگر بررسی کنیم. در این رویکرد، یک زمینه مشترک به اسم ناامیدی میتواند در چندین نوع عواقب سلامت نقش داشته باشد. سوال کلیدی این است که چرا فرد به مرحلهای میرسد که احساس میکند هیچ راهی برای فرار از وضعیت فعلی ندارد و پاسخ به این سوال همیشه به تشخیص یک اختلال روانپزشکی محدود نمیشود.»
احساس ناکامی و «بازنده بودن»
دکتر مکری همچنین به افزایش موارد خودکشی در برخی دستههای اجتماعی اشاره کرد و گفت: «یکی از نمونههای جالب، افزایش خودکشی در میان مردان سفیدپوست آمریکای شمالی است که تحصیلات دانشگاهی ندارند. این موضوع نشاندهنده اهمیت عوامل اجتماعی و احساس ناکامی است.»
او بیان کرد: «بسیاری از افراد ممکن است احساس کنند که بازنده هستند؛ درآمد کمی دارند، شغل مناسبی ندارند یا نتوانستهاند موقعیت اجتماعی مورد انتظار خود را به دست آورند. این احساس لزوماً به عنوان افسردگی بروز نمیکند و حتی ممکن است فرد بسیار پرخاشگر باشد. از سوی دیگر، ممکن است گروهی دیگر با همان شرایط مالی، این احساس را نداشته باشند زیرا انتظارات و مقایسههای اجتماعی آنها متفاوت است. بنابراین، موضوع تنها در ارتباط با میزان واقعی امکانات نیست، بلکه درک فرد از جایگاه خود نسبت به دیگران نیز اهمیت زیادی دارد.
نسبت به محرومیت و مقایسه اجتماعی
این روانپزشک به مفهوم «محرومیت نسبی» نیز اشاره کرد و گفت: «محرومیت نسبی الزاماً به معنای نداشتن درآمد یا امکانات نیست. ممکن است فردی بگوید که من در شرایط خوبی هستم، اما وقتی خود را با افراد مشابه خود مقایسه میکند، درمییابد که آنها درآمد و جایگاه بیشتری دارند و در اینجا احساس میکند حق او بیشتر از چیزی است که در اختیار دارد.»
دکتر مکری همچنین افزود: «این موضوع در محیطهای دانشگاهی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. فردی ممکن است در یک دانشگاه یا محیط نسبتا مرفه باشد اما زمانی که خود را با دیگران مقایسه میکند، احساس کند از آنها به عقب مانده است.»
او ادامه داد: «برعکس، ممکن است فردی در یک منطقه محروم زندگی کند ولی احساس محرومیت نسبی نکند؛ زیرا خود را با گروهی مقایسه میکند که از او انتظاری برای قرار گرفتن در شرایط بهتر ندارند. از این رو، مقایسه با همسالان و افراد مشابه میتواند نقش مهمی در این احساس ایفا کند.»
به موضوع کمالگرایی هم پرداخت و بیان کرد: «کمالگرایی یکی از مواردی است که نیاز به توجه بیشتری دارد. در محیطهای آموزشی و دانشگاهی، این موضوع میتواند تاثیر زیادی داشته باشد و بعضاً فرد تا آخرین لحظه شرایط خود را بهگونهای نشان میدهد که اطرافیان به دشواری وضعیت او توجه نمیکنند.»
خودکشی همچنین یک مسئله اجتماعی است
در خاتمه سخنرانی، دکتر مکری بیان کرد: «شواهد نشان میدهد که باید بخشی از خودکشیها را از تئوری صرفاً روانپزشکی جدا کنیم. افسردگی، اضطراب و سایر اختلالات روانپزشکی بخشی از این ماجرا هستند، اما تمامی داستان نیستند.»
او افزود: «احساس ناکامی، احساس بازنده بودن، از دست رفتن امید، مقایسه اجتماعی، محرومیت نسبی، جایگاه اجتماعی و شرایط محیطی از جمله عوامل مهمی هستند که باید بهموازات عوامل روانپزشکی مورد بررسی قرار گیرند.»
این استاد دانشگاه تاکید کرد که خودکشی مشکل اجتماعی هم هست و خاطرنشان کرد که باید بررسی کنیم چه قسمت از این پدیده به بیماری روانی، چه میزان به محیط و چه بخشی به شرایط اجتماعی مربوط میشود.
وی همچنین بر ضرورت تجدید نظر در بینشهای کنونی تاکید کرد و گفت: «تخمین ریسک خودکشی لزوماً مفید نیست، اتوپسی روانی با محدودیتهای جدی روبهروست و دکترین ۹۰ درصد نیز نیاز به بازنگری دارد؛ از این رو، طرز تلقی روانپزشکی رایج باید به نظریههای جایگزین بیشتر بپردازد.»
انتهای پیام
نظرات کاربران