فرارو- محسن صالحیخواه؛ آن قدیم و ندیمها، یعنی موقعی که مویی به صورتم نبود و هنوز کرکی به سرم بود، توجه ویژهای به کلمات یکسان اما با معنای متفاوت داشتم. اگر در داستان زندگی نوابغی مانند من جستوجو کنید، میبینید که همه ما در دوران کودکی، چنین تجربیاتی را داشتیم؛ من، ادیسون، انیشتین، اوپنهایمر، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، ابوریحان درونی، احمدینژاد، ژاک شیراک، جرج واشنگتن، دواین جانسون و ... .
جلوتر بودن از همسنوسالها و زمانه خود در کنار توجه به جزئیات، از جمله ویژگیهای مهم امثال ماست که دنیا را با نبوغمان تغییر میدهیم.
اولین قفل کلماتیام، واژه شیر بود و شعری که میگویند به حضرت مولانا جلالالدین محمد بلخی ارتباط دارد، اما در دوران قاجار یا صفویه سروده و به اثر جنابشان الصاق شده است:
این یکی شیر است اندر بادیه / آن یکی شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است کآدم میخورد / و آن یکی شیر است کآدم میخورد
وقتی با معنی شعر درگیر شدم، فهمیدم نهتنها اینجا شیر همزمان به معنی سلطان جنگل و محصول سفید گاو و گوسفند (در مواردی شتر، الاغ و ...) است، بلکه بادیه نیز هم به کاسه و هم به بیابان اطلاق میشود. اینجا البته شانس با ما یار بود که در زمان شاعر، شیر آب وجود نداشت. چون شیرها سه تا میشدند، اما برای بادیه نمیشد معنی دیگری پیدا کرد. ردیف و قافیه و وزن مضمون شعر با چالشهای جدی مواجه میشد.
جلوتر که آمدیم و اندکی مو در صورتم جوانه زد و کرکهای سرم رفتهرفته بیرمق میشد، به یک واژه فرنگی برخوردم که سرنوشتی چون شیر و بادیه داشت: پکیج. واژهای بود بس غریب. از یک سو میتوانست اشارهای به یک جعبه آهنی پر از لوله و شلنگ داشته باشد که در زمستان شوفاژها را و در تابستان و زمستان، آب را گرم میکرد. این پکیج به نوعی حکم هوش مصنوعی برای شغلهای امروزی را داشت. خیلی زود بساط موتورخانههای پتوپهن قدیمی و تا حدی آبگرمکنهای زمینی ـ با رنگبندی متنوع سفید، آبی آسمانی و زرد ـ را جمع کرد و خودش را به دیوار چسباند.
بعداً که اینستاگرام آمد، آدمهایی میآمدند و پکیجهایشان را میفروختند. اما در پکیجهای آنان اثری از لوله و شمعک و آب گرم نبود. تویش محتوا میریختند که چگونه بقیه پولدار شوند. نمیدانم خریدارها پولدار شدند یا نه، اما فروشندهها حسابی از این پکیجهای بیلوله پول درآوردند.
معنی دیگری که در فرهنگ معین برای پکیج پیدا کردم، مجموعه نرمافزارهای کامپیوتری بود. چون ما از زمان قبل از میلاد با سعادت من تحریم بودیم، عدهای لطف میکردند با جمعآوری انواع نرمافزارها، شکستن قفل و قرار دادن آن در یک پکیج، این مجموعه را به خلقالله تقدیم کنند. اکثراً هم از نام میوهها و دانههای مقوی داخل آجیل برای آنها استفاده میکردند.
جلوتر که رفتیم، متوجه شدم کلاً میشود کلمه پکیج را به مجموعهای از چیزها که کنار هم قرار میگیرند، اطلاق کرد. چه زمانی به این کشف بزرگ رسیدم؟ زمانی که دیدم ما در واقع هر کداممان پکیجی از خوشبختی و بدبختی را داریم که البته با توجه به شرایط زندگی، کشور، شهر و خانوادهای که در آن دیده به جهان گشودیم، میزان خوشی و ناخوشیهایش با هم فرق میکند. مثلاً در پکیج ما، مجموعهای از خوشیها کنار ناخوشیهایی مانند جنگ، ترور، تحریم، در جیب داشتن بیارزشترین پول دنیا، نداشتن خانه و ماشین و آینده به چشم میخورد. اما ممکن است در پکیج افراد دیگری در گوشه دیگری از دنیا، تعداد خوشیهایشان بیشتر از ناخوشیها باشد.
برای ما که تعداد ناخوشیهایمان بر خوشیها میچربد، آمدن طاعون بعد از شکسته شدن یک لوله آزمایش در روسیه، خبر عجیب و نادری نیست. دفعه قبل یک نفری سوپ خفاش خورد، ما کرونایی شدیم؛ این بار یکی دستش خورد، لوله در آزمایشگاه شکست، طاعونی میشویم. همانطور که با آغوش باز به استقبال کرونا رفتیم، با این یکی که اتفاقاً قدیمیتر و ریشهدارتر است هم مهربان باشیم و به طاعون احساس کمبود ندهیم. خوش آمدی، طاعونجان؛ خوش آمدی!! بین بقیه ناخوشیهای ما، تو دیگر عددی نیستی... .
نظرات کاربران