محمدجواد لاریجانی این روزها در مورد مذاکره با ایالات متحده، زبان و بیانی به کار می‌برد که به معنای واقعی کلمه با ادبیات متعارف و دیپلماتیک فاصله دارد. در تاریخ هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، وی در اظهاراتی به تجزیه و تحلیل گفت‌وگوهای بین تهران و واشنگتن پرداخت و مذاکره با کشوری که به گفته‌اش جنایت‌هایی علیه ایران مرتکب شده، را به عنوان «بی‌عاقبت» و نشانه‌ای از تحقیر تلقی کرد. او تصریح کرد: «چرا باید با امریکا مذاکره کنیم؟ ما باید آنها را مورد سرزنش قرار دهیم و آنها را تنبیه کنیم. اگر مذاکراتی وجود دارد، تنها در صورتی است که بخواهیم ترسیده و مرعوب شویم.»

به نقل از روزنامه اعتماد، این موضع‌گیری، به همراه انتقادات پیشین او از روند مذاکرات، تصویری از فردی را به نمایش می‌گذارد که در این برهه زمانی، گفت‌وگو با واشنگتن را نه به عنوان راهی برای حل و فصل اختلافات، بلکه اقدامی می‌بیند که نه تنها فاقد دستاوردی قابل اعتمادی است، بلکه به نوعی بی‌فایده و سخیف به نظر می‌رسد.

چند روز قبل از این اظهارات، لاریجانی در واکنش به تحولات جنگ و پیشنهادات مذاکره از سوی امریکا، بر این نکته تأکید کرده بود که ایران نباید تحت تأثیر زمان‌بندی‌های حریف قرار گیرد و مسائل هسته‌ای‌اش را باید مستقل از مذاکرات پیگیری نماید. او پیشنهاد مذاکره از طرف واشنگتن را نشانه‌ای از استیصال طرف امریکایی خواند و خواستار پذیرش مسوولیت اقدامات این کشور و جبران خسارت شد. در اظهارنظری دیگر در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، نیز با ابراز نگرانی درباره تکرار تجربیات برجام، بر لزوم «معامله نقد» با امریکا تأکید داشت. این عبارت در ادبیات سیاسی او به معنای احتراز از تعهدات یک‌طرفه و ضرورت حصول به نتایج ملموس در قبال هر نوع توافق است.

اما نام محمدجواد لاریجانی در زمینه مذاکره با امریکا تنها به مخالفت‌های صریح و جدیدش محدود نمی‌شود. نزدیک به ۱۴ سال پیش، در آبان ۱۳۹۱، او جمله‌ای را بیان کرد که از آن زمان بارها در مناظرات سیاسی به آن اشاره شده است: «اگر منافع نظام ایجاب کند، با امریکا و حتی در قعر جهنم هم با همه مذاکره می‌کنیم.» در آن زمان، لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بود و همچنین در سخنانی که در جمع معاونان آموزشی دانشگاه‌ها ایراد کرده بود، مذاکره با امریکا را تابو ندانسته بود. استدلال او این بود که اگر مذاکره می‌تواند به نفع نظام باشد، نمی‌بایست صرفاً به دلیل هویت طرف مقابل، از آن چشم‌پوشی کرد.

این عبارت بعدها نیز به عنوان یک یادآوری در حافظه سیاسی و رسانه‌ای ایران باقی ماند. در بهمن ۱۴۰۳، همزمان با بحث مذاکره با دولت دونالد ترامپ، لاریجانی مجدداً همین منطق را بیان کرد و گفت: اگر مذاکره به نفع نظام باشد، حتی رفتن به «قعر جهنم» هم مانعی ندارد. با این حال، او در همان دوره نسبت به بی‌فایده بودن مذاکره با دولت ترامپ تردیدهایی را مطرح کرد و بین اصل مذاکره و مذاکراتی که از نظر او نتیجه‌ای برای ایران نداشته باشد، تفاوت قائل شد.

در فروردین ۱۴۰۴، همزمان با آغاز مذاکرات غیرمستقیم ایران و امریکا با میانجیگری عمان، لاریجانی حتی گفت: می‌شد از ابتدا از پذیرش مذاکره خودداری کرد و پیام‌ها را از طریق واسطه منتقل کرد تا مشخص شود اصلاً زمینه‌ای برای گفت‌وگو وجود دارد یا خیر؟ او مذاکره را به عنوان مرحله‌ای فراتر از انتقال پیام تلقی کرده و انتقاداتش متوجه شیوه ورود به مذاکرات بود.

با در نظر گرفتن این مواضع، پرسش‌های مهم‌تری فراتر از توافق یا مخالفت با مذاکره مطرح می‌شود: چه اتفاقی افتاده است که سیاستمداری که قبلاً مذاکره با امریکا را، در صورت ضرورت منافع نظام، حتی در «قعر جهنم» امکان‌پذیر می‌دانست، در اظهارات اخیر خود آن را تحقیرآمیز و بی‌فایده تلقی می‌کند؟ پاسخ این سوال را باید در شرطی جست‌وجو کرد که از سال ۱۳۹۱ در سخنانش وجود داشته است: مذاکره فقط زمانی قابل قبول است که به اعتقاد او در خدمت منافع جمهوری اسلامی قرار گیرد. اما این ارزیابی با چه مقیاسی برای جواد لاریجانی قابل اعتبار است؟

«مذاکره در قعر جهنم»؛ جمله‌ای که از سال ۱۳۹۱ ماندگار شد

در تاریخ هفدهم آبان ۱۳۹۱، محمدجواد لاریجانی در سخنانی که بعدها به دفعات در مباحث مربوط به رابطه ایران و امریکا بازنشر شد، جمله‌ای را مطرح کرد که همچنان یکی از ارجاع‌های کلیدی برای مواضع او در مورد مذاکره به شمار می‌رود.

جواد لاریجانی در ۱۷ آبان ۱۳۹۱ بیان کرده بود که «اگر منافع نظام ایجاب کند، با امریکا و حتی در قعر جهنم هم با همه مذاکره می‌کنیم.» او در همان اظهارات تصریح کرد که مذاکره با امریکا «تابو نیست که ممنوع باشد». این سخنان در شرایطی مطرح می‌شد که باراک اوباما برای دومین بار به سمت ریاست‌جمهوری امریکا انتخاب شده بود و در فضای سیاسی ایران، موضوع امکان تغییر روابط تهران و واشنگتن، همزمان با ادامه تحریم‌ها و اختلاف‌های دو کشور، مجدداً به بحث گذاشته شده بود.

لاریجانی آن زمان دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بود؛ فردی که علاوه بر فعالیت در حوزه حقوق بشر، سابقه‌ای در دستگاه دیپلماسی نیز داشت و از روزهای آغازین پس از انقلاب در زمینه سیاست خارجی اظهارنظر می‌کرد و به عنوان معاون وزیر امور خارجه در دوران جنگ ۸ ساله، صاحب‌نظر بود.

بیانات او در آن نشست، صرفاً در دعوت به مذاکره با امریکا خلاصه نمی‌شد. او در واقع می‌خواست تفکیکی بین دو موضوع برقرار کند: مخالفت با سیاست‌های واشنگتن و کنار گذاشتن مذاکره به عنوان یک ابزار سیاسی. از دیدگاه او، دشمنی سیاسی با یک کشور به معنای این نیست که گفت‌وگو با آن کشور در هر شرایطی باید منتفی باشد.

عبارت «قعر جهنم» نیز از همین منطق نشأت می‌گیرد؛ تعبیری تند و اغراق‌آمیز برای توضیح این که در سیاست، حتی گفت‌وگوی با طرفی که به عنوان دشمن تلقی می‌شود، ممکن است در شرایط خاصی ضرورت پیدا کند. با این حال، نکته تعیین‌کننده در جمله لاریجانی نه نام امریکا بود و نه تصویر جهنم، بلکه همان شرطی بود که در ابتدای صحبتش مطرح کرد: «اگر منافع نظام ایجاب کند». او از مذاکره‌ای بدون قید و شرط دفاع نمی‌کرد و نگفته بود که گفت‌وگو با واشنگتن در هر زمان و به هر قیمتی مطلوب است. استدلال او این بود که اگر مذاکره می‌تواند به تأمین منافع جمهوری اسلامی کمک کند، نباید صرفاً به دلیل هویت طرف مقابل، از آن صرف نظر کرد.

در همان سال‌ها، روابط با امریکا همچنان یکی از موضوعات حساس و پرچالش در فضای سیاسی ایران بود. بخشی از بحث‌ها بر این متمرکز بود که آیا اساساً امکان گفت‌وگو با واشنگتن وجود دارد یا خیر؟ بخش دیگر به مساله اعتماد به طرف امریکایی و هزینه‌های احتمالی مذاکره پرداخته می‌شد. سخنان لاریجانی را می‌شد در چارچوب همین مباحث متوجه شد: او اصل مذاکره را رد نمی‌کرد، اما معیار پذیرش آن را به نتایج مورد انتظار برای نظام محدود می‌کرد. به همین دلیل، تعبیر او را نمی‌توان به سادگی نشانه‌ای از موافقت با عادی‌سازی رابطه با امریکا یا تایید هر نوع توافق دانست.

این جمله در سال‌های آینده، با هر بار بروز بحث درباره مذاکره با امریکا دوباره به رسانه‌ها و گفتگوهای سیاسی بازگشت. «قعر جهنم» به عبارتی تبدیل شد که موافقان مذاکره می‌توانستند از آن برای نشان دادن امکان گفت‌وگو با دشمن استفاده کنند و منتقدان نیز به‌ویژه برای یادآوری مواضع پیشین لاریجانی به آن استناد می‌کردند. اما بازنشر یک جمله، به تنهایی تمام موضع سیاسی گوینده را توضیح نمی‌دهد؛ به‌ویژه وقتی آن جمله از ابتدا با یک شرط مشخص همراه بوده است.

محمدجواد لاریجانی نیز در آن زمان اذعان می‌کرد که مذاکره نه به معنای یک هدف مستقل، بلکه ابزاری مشروط به منافع نظام تلقی می‌شود. پرسش اصلی این است که در سال‌های بعد، ارزیابی او از امکان تأمین این منافع از طریق مذاکره چه تغییراتی کرده است و چرا در اظهارات اخیرش، به جای تأکید بر امکان گفت‌وگو در شرایط خاص، با لحنی تندتر از بی‌فایده و حتی تحقیرآمیز بودن مذاکره با امریکا سخن می‌گوید؟ برای پاسخ به این سوال، باید مسیر موضع‌گیری‌های او را در زمان‌های گوناگون پیگیری کرد؛ از بحث‌های مربوط به مذاکرات هسته‌ای و برجام گرفته تا بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و دور جدید گفتگوهای تهران و واشنگتن و تمایلاتش نسبت به دولت‌های مستقر وقتی که مذاکرات به میان می‌آید.

خروج از برجام و تعریف جدید از مذاکره و چارچوب‌های آن

برای درک موضع محمدجواد لاریجانی درباره مذاکره با امریکا، سال ۱۳۹۷ نقطه عطفی به شمار می‌آید؛ سالی که دونالد ترامپ خروج ایالات متحده از برجام را اعلام کرد و مناقشات حول سرنوشت توافق هسته‌ای، مجدداً به عنوان یکی از محوری‌ترین موضوعات سیاست خارجی ایران مطرح شد. در آن مقطع، لاریجانی دیگر تنها به انتقاد از رایج بودن یک توافق نمی‌پرداخت؛ او بر این باور بود که تجربه برجام نشان داده است نمی‌توان بر تعهدات طرف امریکایی تکیه کرد و در عین حال، اجرای تعهدات ایران را بدون دریافت امتیازهای مورد نظر، ادامه داد.

در اول خرداد ۱۳۹۷، در برنامه تلویزیونی «جهان‌آرا»، لاریجانی با صراحت برجام را توافقی دانست که در وضعیت موجود عملاً از کارایی افتاده است. او به وضوح اعلام کرد: «برجام مرده است.» او با اشاره به خروج امریکا از توافق، انتقاد کرد از اینکه ایران همچنان تحت تعهدات برجامی باقی بماند، در حالیکه واشنگتن از توافق خارج شده و کشورهای اروپایی نتوانسته‌اند مانع بازگشت فشارها شوند. از نظر او، مساله تنها رفتار دولت ترامپ نبود؛ بلکه رویکرد ایران نسبت به خروج امریکا نیز اهمیت داشته و باید به شکلی عمل می‌شد که بار تعهدات همچنان بر دوش تهران باقی نماند.

لاریجانی در این دوره، برجام را از حیث دستاوردهای اقتصادی نیز به نقد کشید. او بر این باور بود که توافق هسته‌ای باید به نتایج شفاف و ملموسی مانند امکان فروش نفت و دسترسی به منابع حاصل از آن منجر می‌شد، اما این انتظارات به طور کامل محقق نشد. در تاریخ ششم دی ۱۳۹۷، در برنامه «بدون توقف» شبکه سه، دوباره بر همین موضوع تأکید ورزید و خاطرنشان کرد که برجام از ابتدا با اشکالاتی در مبانی و نحوه اجرایش مواجه بوده است. با این حال، او تصریح کرد که مخالفتش با برجام به معنای ضدیت با اصل مذاکره یا گفتگوهای هسته‌ای نیست؛ انتقاد او متوجه نحوه تنظیم توافق، پیش‌فرض‌های آن و تعهداتی بود که بدون ضمانت کافی پذیرفته شده بودند.

این تفکیک در مواضع لاریجانی اهمیت بالایی دارد. او از یک سو مذاکره را به عنوان بخشی از ابزار سیاست خارجی به رسمیت می‌شناخت و از سوی دیگر، تجربه برجام را نمونه‌ای از پیامدهای توافقی می‌دانست که توازن کافی بین تعهدات دو طرف برقرار نشده است. در نظر او، صرف امضای یک توافق یا تایید آن در سطح بین‌المللی نمی‌توانست تضمین‌کننده وفاداری طرف مقابل به تعهداتش باشد. آنچه باید محور سنجش قرار می‌گرفت، نتیجه عملی توافق و امکان بهره‌مندی ایران از امتیازهایی بود که در برابر محدودیت‌های هسته‌ای پذیرفته شده بود.

این رویکرد در سال ۱۳۹۸ نیز ادامه یافت. در سوم مهر آن سال، لاریجانی در گفت‌وگویی با خبرگزاری تسنیم، مذاکره با دولت ترامپ را در آن شرایط «بدترین زمان» برای گفت‌وگو توصیف کرد. استدلال او این بود که ورود به مذاکرات در اوج فشارهای اقتصادی می‌تواند این تصور را به طرف مقابل القا کند که ایران به دلیل تحریم‌ها به توافق نیاز مبرم دارد. او همچنین با پیشنهاد کنار گذاشتن چارچوب موجود برجام و مذاکره با اروپا از موضعی متفاوت سخن به میان آورد؛ پیشنهادی که نشان می‌دهد مخالفت او در آن مقطع تنها به اصل گفتگو محدود نبوده، بلکه شامل طرف مذاکره، زمان ورود به مذاکرات و وضع حقوقی و سیاسی توافق قبلی نیز می‌شد.

بین سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، موضع لاریجانی در برابر مذاکره با امریکا تحت تأثیر خروج واشنگتن از برجام شکل گرفت. او بیش از پیش بر مساله تعهدات متقابل، دستاوردهای اقتصادی و خطر مذاکره از موضع فشار تأکید می‌کرد. این دوره اهمیت ویژه‌ای دارد چرا که نشان می‌دهد انتقادهای تند او در سال‌های بعد، در خلأ شکل نگرفته‌اند و بخشی از دلایل او از همان زمان به باور این نکته بازمی‌گردد که توافق سیاسی، بدون تضمین اجرا و دستاورد قابل سنجش، نمی‌تواند مبنای قابل اعتمادی برای حل اختلاف‌ها با امریکا باشد.

با این حال، در همان دوران نیز او هیچ اشاره‌ای به اینکه برجام در زمان خود چه کارایی سیاسی و دیپلماتیک و حتی اقتصادی داشته نکرد. شاید تغییر آرا را تجربه کرده بود و یا شاید هم این موضع‌گیری با نگاهش به محمدجواد ظریف و حسن روحانی همخوانی بیشتری داشت!

فروردین ۱۴۰۴؛ آغاز مذاکرات در دولت پزشکیان/ جواد لاریجانی البته مخالف است

با اعلام شروع دور جدید مذاکرات ایران و امریکا در فروردین ۱۴۰۴، دوباره بحث پیرامون شیوه برگزاری گفتگوها به فضای سیاسی کشور بازگشت. قرار بود نمایندگان دو کشور با میانجیگری عمان درباره اختلاف‌های خود سخن بگویند؛ اما پیش از نخستین دور مذاکرات در مسقط، محمدجواد لاریجانی در مصاحبه‌ای تلویزیونی، سؤالی را مطرح کرد: آیا اساساً نیاز بود ایران وارد مذاکره شود یا می‌توانست برای مدتی به تبادل پیام از طریق عمان بسنده کند؟

لاریجانی در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ اظهار داشت که به اعتقاد او، ایران حتی می‌توانست مذاکره را نپذیرد و مواضع خود را از طریق عمان منتقل کند تا این کشور پیام‌ها را میان تهران و واشنگتن جابه‌جا کند. او شرح داد: «مذاکره یک گام جلوتر از انتقال پیام است.» از نگاه او، پیش از آنکه وارد مرحله‌ای شویم که نام مذاکره بر آن گذاشته می‌شود، باید معلوم شود آیا اصولاً زمینه‌ای برای گفت‌وگو وجود دارد یا خیر؟ این اظهارات با نزدیک شدن به نخستین دور مذاکرات غیرمستقیم مطرح شد؛ مذاکراتی که در تاریخ ۲۳ فروردین در مسقط انجام شد و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران و استیو ویتکاف، نماینده ویژه رییس‌جمهور امریکا، در آن شرکت داشتند.

لاریجانی در همان مصاحبه به تندخوئی نسبت به رفتار طرف امریکایی نیز اشاره کرد و مقام‌های این کشور را «لوس، ننر و بی‌ربط» خطاب کرد. او هشدار داد که ممکن است واشنگتن در جریان مذاکرات سعی کند شکل غیرمستقیم گفت‌وگوها را به مذاکره مستقیم تبدیل کند؛ اقدامی که به اعتقاد او می‌تواند برای دولت امریکا بیش از اینکه به نتیجه مذاکرات مربوط باشد، جنبه تبلیغاتی داشته باشد. لاریجانی ادعا کرد که واشنگتن قصد دارد نشان دهد تهران در نهایت ناچار به «مذاکره با دولتی است که مسوولیت ترور سردار سلیمانی را به عهده دارد.» لذا، از نظر او، شکل مذاکره نیز بخشی از منازعه سیاسی دو طرف بود و نباید به عنوان موضوعی تشریفاتی تلقی شود.

با وجود این انتقادات، لاریجانی در همان سخنان از دولت و وزیر امور خارجه وقت نیز حمایت کرد. او گفت برای موفقیت دولت و وزیر امور خارجه دعا می‌کند و به آن‌ها اعتماد دارد. این بخش از اظهاراتش در کنار مخالفت صریح او با برخی ابعاد مذاکرات تصویر پیچیده‌تری از موضعش ارائه می‌داد: از یک سو، او نسبت به تصمیم به مذاکره و شیوه اجرای آن تردید داشت و از سوی دیگر، در آن برهه خواهان شکست دولت در مسیر پیش رو نبود.

نکته دیگری که لاریجانی مطرح کرد، تردید درباره اعتبار توافق احتمالی بود. او گفت که حتی اگر دو طرف ساعت‌ها گفتگو کنند و در نهایت توافقی را امضا کنند، باز هم ممکن است آن توافق پایه و اساس محکمی نداشته باشد. به عبارت دیگر، بحث او تنها در مورد مستقیم یا غیرمستقیم بودن مذاکرات نبود؛ بحث بر سر این بود که آیا شکل‌گیری یک توافق رسمی به تنهایی می‌تواند نشانه‌ای از حل اختلاف‌ها باشد یا نه؟ این موضع‌گیری در روزهایی بیان شد که دولت مسعود پزشکیان تصمیم به پیشبرد مذاکره غیرمستقیم با میانجیگری عمان داشت.

«دفع شر ترامپ»؛ مذاکره برای چه هدفی؟

در اردیبهشت ۱۴۰۴، در حین ادامه مذاکرات غیرمستقیم ایران و امریکا، محمدجواد لاریجانی در اظهارنظری تلویزیونی، لحن نگاه خود به اهداف گفتگوها را به وضوح بیان کرد و تصریح کرد: «دفع شر ترامپ».

این عبارت، همچنین به انتقادهای او از سیاست‌های دولت امریکا اشاره دارد و نشان می‌دهد که لاریجانی مذاکره را صرفاً به عنوان مسیری برای دستیابی به توافقی جامع و پایدار نمی‌داند؛ وی بر این باور است که در شرایطی که تهدیدها و فشارهای امریکا ادامه دارد، باید سنجید که گفتگو چه نقشی در مهار آن فشارها ایفا می‌کند.

وی بر این نکته تأکید داشت که نباید صرف حضور در مذاکرات را به معنای عقب‌نشینی امریکا از مواضعش یا تغییر رویکرد واشنگتن تفسیر کرد. در نظر او، دولت ترامپ می‌توانست با ادامه فشار سیاسی و اقتصادی، همزمان با گفت‌وگوها نیز به پیشبرد اهداف خود بپردازد. لذا، هر دور مذاکره باید بر مبنای نتایج واقعی آن ارزیابی می‌شد، نه صرفاً برگزاری نشست‌ها یا انتشار خبرهایی درباره ادامه تماس‌ها. این نگاه در حوزه هسته‌ای نیز انعکاس پیدا کرد، با تأکید بر این‌که ایران باید در مورد حقوق و ظرفیت‌های هسته‌ای خود تصمیمی عجولانه نگیرد و نسبت به تبدیل مذاکرات به راهی برای تحمیل خواسته‌های امریکا هشیار باشد. در این چهارچوب، موضوع غنی‌سازی تنها جنبه فنی نداشت؛ بلکه به عنوان بخشی از اختلافات سیاسی بین دو کشور نیز مطرح می‌شد که هر توافقی درباره آن می‌توانست بر موقعیت ایران در مذاکرات بعدی تأثیرگذار باشد. به همین دلیل، هر اقدامی از جمله محدودیت‌ها یا تعهدات جدید باید در نسبت با دستاوردهای واقعی مورد سنجش قرار گیرد.

از «معامله نقد» تا رد مذاکره؛ موضعی سخت‌تر در برابر واشنگتن

در شهریور ۱۴۰۴، محمدجواد لاریجانی در یادداشتی تحت عنوان «سیاست خارجی در ترازی دیگر»، انتقادات خود را از چارچوب حاکم بر دیپلماسی ایران به روشنی بیان کرد. او یکی از بزرگترین چالش‌ها در این زمینه را تلقی اشتباه از حل مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور در پی رفع تحریم‌های امریکا دانست. لاریجانی به تجربه برجام و خروج امریکا از آن اشاره کرد و اعتماد به پایبندی واشنگتن به تعهداتش را نادرست ارزیابی کرد. پیشنهاد او این بود که هر توافق احتمالی با طرف غربی باید به صورت مرحله‌ای پیش برود و اعتماد، نه به عنوان پیش‌فرض مذاکره، بلکه به عنوان نتیجه اقدام‌های قابل سنجش طرف مقابل تعریف شود.

این یادداشت تنها انتقادی به رفتار دولت امریکا نبود؛ لاریجانی همچنین خواهان تغییر در رویکرد دیپلماتیک کشور شد. او تأکید کرد که حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران باید در ارزیابی تعهدات و نحوه همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأثیرگذار باشد و ایران باید موقعیت خود را در تعاملات بین‌المللی بازتعریف کند. بنابراین، بحث او از چگونگی مذاکره فراتر رفته و پرسش این‌گونه شکل می‌گرفت که ایران با چه پیش‌فرض‌هایی باید وارد هرگونه توافق با غرب شود. چند ماه بعد، در فروردین ۱۴۰۵، لاریجانی مجدداً بر لزوم «معامله نقد» با امریکا تأکید کرد. این تعبیر، خلاصه دیدگاه او را در برمی‌گیرد که به اعتقادش نباید ایران تعهدات خود را اجرا کند و در عوض فقط به وعده‌های طرف امریکایی تکیه کند. در این چهارچوب، هر توافق باید دستاوردی شفاف و ملموس داشته باشد و نه اینکه اجرای تعهدات ایران به آینده موکول گردد و تحقق وعده‌های واشنگتن نامعلوم بماند. با این حال، در تاریخ هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، لحن او از تأکید بر شروط توافق فراتر رفت و مذاکره با امریکا را «بی‌عاقبت» و «نوعی تحقیر» توصیف کرد و گفت: «ما مذاکره‌ای نداریم، مگر اینکه مرعوب باشیم.» او همچنین میان مذاکره برای آغاز یک رابطه و میانجی‌گری برای پایان دادن به درگیری‌ها تفاوت قائل شد؛ از نظر او، استفاده از میانجی برای خاتمه بخشیدن به نزاع‌ها لزوماً به معنای پذیرش مذاکره با واشنگتن نیست.

میان تجربه و گرایش سیاسی؛ معمای مواضع لاریجانی

مرور مواضع محمدجواد لاریجانی در بیش از یک دهه گذشته تصویری از سیاستمداری را به نمایش می‌گذارد که نمی‌توان نقطه نظر او درباره مذاکره با امریکا را تنها با یک جمله یا یک موضع‌گیری توصیف کرد. از صحبت از امکان مذاکره حتی در «قعر جهنم» در سال ۱۳۹۱ تا انتقاد از نحوه اجرای برجام، تردید در فایده مذاکرات دوران دونالد ترامپ و تأکید بر «معامله نقد» در سال ۱۴۰۵، در بیانات او هم مؤلفه‌های ثابتی دیده می‌شود و هم تفاوت‌هایی که بررسی آنها می‌تواند به درک بهتر نگرش او کمک کند.

یکی از راه‌های توضیح این تفاوت‌ها، توجه به تجربیات سیاسی و دیپلماتیک اوست. لاریجانی در سال ۱۳۹۱ درباره امکان مذاکره صحبت می‌کرد؛ اما در سال‌های بعد، خروج امریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها به بخشی از دلیل و استدلال‌های او تبدیل شدند. از این منظر، می‌توان فرض کرد که ارزیابی او از مذاکره در هر مقطع تحت تأثیر وقایعی قرار گرفته که بر اساس آنها قادر به تشخیص میزان اعتمادپذیری طرف امریکایی و احتمال دستیابی به توافق بوده است. در این رویکرد، سخت‌تر شدن مواضع او به معنای کلاً کنار گذاشتن یک دیدگاه پیشین نیست؛ بلکه احتمالاً نتیجه تغییر ارزیابی‌اش از شرایط و هزینه و فایده مذاکره است.

توضیح دیگری که می‌توان ارائه داد این است که رویکرد لاریجانی همانند بسیاری دیگر از چهره‌های سیاسی، تنها به ذات مذاکره وابسته نیست و از ترکیب دولت‌ها، گرایش سیاسی آنها و نحوه ورودشان به گفتگو با امریکا نیز تأثیر می‌پذیرد. لذا، باید پرسید آیا او به تمامی دولت‌ها و همه الگوهای مذاکره با یک معیار قضاوت کرده یا اینکه نسبت به برخی دولت‌ها و شیوه‌های دیپلماسی، آمادگی یا بدبینی بیشتری را نشان داده است؟ پاسخ به این پرسش مستلزم مقایسه دقیق‌تر اظهارات او نسبت به دولت‌های مختلف است؛ مقایسه‌ای که باید شرایط بین‌المللی و موضوعات مذاکرات را نیز در نظر بگیرد.

در نهایت، باید به محور تکرار شونده در مواضع او اشاره کرد: تأکید بر اینکه مذاکرات باید به نتیجه‌ای ملموس منجر شوند و صرف گفت‌وگو یا امضای توافق به تنهایی نمی‌تواند موفقیت تلقی شوند. اختلاف اصلی در این است که در هر مقطع، لاریجانی چه نتیجه‌ای را قابل قبول می‌داند و آیا اساساً امکان دستیابی به چنین نتیجه‌ای را متصور است یا خیر؟ همین نکته موجب می‌شود که جمله سال ۱۳۹۱ و اظهارات سال ۱۴۰۵ را نه به‌طور جداگانه، بلکه در پیوند با تجارب و قضاوت‌های سیاسی او بررسی کنیم. در نهایت، مسیر موضع‌گیری‌های محمدجواد لاریجانی را می‌توان از دو منظر دید: تغییر ارزیابی‌ها به خاطر تجربیات انباشته شده یا تأثیرپذیری از شرایط سیاسی و ترکیب دولت‌هایی که مسئول مذاکره بوده‌اند. این دو احتمال لزوماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند و بدون وجود شواهد بیشتر، نمی‌توان یکی را به‌عنوان توضیح قطعی پذیرفت. روشن است که برای درک موضع کنونی او، صرف یادآوری جمله «قعر جهنم» کافی نیست؛ باید بررسی کرد که در بازه زمانی بین آن جمله و مخالفت‌های اخیر، چه تجربه‌هایی به وقوع پیوسته و معیار او برای تشخیص مذاکره سودمند از مذاکره بی‌نتیجه چگونه شکل‌گرفته است؟