براساس گزارش خبرآنلاین به قلم الهه خسروی، در حالی که بسیاری از ما مدرنیته را با کاربرد فناوریهای نوین، زندگی در کلانشهرها یا استعمال اینترنت مرتبط میدانیم، باید درک کنیم که این مفهوم فراتر از اینهاست. در واقع، وقتی از مدرنیته صحبت میکنیم، به تحولاتی در سبک زندگی، ساختارهای اجتماعی، ارتباط انسان با سنت، هویت فرد، دانش، اقتصاد و چشمانداز آینده اشاره داریم.
در نظریات اجتماعی، واژه مدرنیته غالباً به توصیف جوامعی اطلاق میشود که در آنها ساختارها و روشهای زندگی مدرن به وجود آمدهاند. هرچند که در ارتباط با زمان آغاز و خصوصیات خاص این مفهوم میان پژوهشگران نظرات متفاوتی وجود دارد.
مدرنیته یعنی چه؟
به سادگی، مدرنیته به تجربه اجتماعی «مدرنبودن» اشاره دارد. اما اصطلاح «مدرنبودن» به معنای جدید بودن یا بهروز بودن به تنهایی نیست. مدرنیته به دورهای اطلاق میشود که در آن بسیاری از ساختارهای سنتی جامعه دچار تغییرات مهمی شدند و مفاهیم نظیر فردگرایی، عقلانیت، علم، زندگی شهری، تحرک اجتماعی و شکلگیری نهادهای جدید اقتصادی و سیاسی برجستهتر شدند.
بنابراین، مدرنیته باید به عنوان فرآیندی تاریخی و اجتماعی پیچیده در نظر گرفته شود و نه صرفاً یک اختراع یا رویداد واحد. این مفهوم به طرز قابل توجهی بر زندگی روزمره تأثیر گذاشته که از نحوه کار، تحصیل و ارتباط تا انتخاب شغل، نوع خانواده، تعامل با دولت و دیدگاه انسان نسبت به آینده را شامل میشود.
زمان آغاز مدرنیته چه زمانی است؟
مدرنیته تاریخ شروع دقیقی ندارد که توسط همه محققان پذیرفته شده باشد. برخی از تاریخنگاران منابع آن را به تحولات اروپا در دوره رنسانس و اصلاحات دینی نسبت میدهند، در حالی که برخی دیگر بر روی نقش عصر روشنگری و تغییرات سیاسی و اجتماعی قرن هجدهم تأکید میکنند.
تحول صنعتی قرنهای هجده و نوزده نیز آثار عمیقی بر زندگی اقتصادی، اجتماعی و شهری گذاشت. افزایش کارخانهها، رشد شهرها، مهاجرتهای گسترده، توسعه تجارت و تشکیل طبقات اجتماعی جدید، ساختارهای گذشته را متحول کردند.
به این ترتیب، مدرنیته میوهای از تحولاتی زنجیرهای است و نه نتیجه یک رویداد خاص. همچنین، از دلایل ظهور علوم اجتماعی جدید، تمایل متفکران به درک جامعهای بود که دستخوش دگرگونیهای بنیادین شده بود.
ویژگیهای کلیدی مدرنیته چیست؟
اگر بخواهیم مدرنیته را به زبان ساده بشناسیم، چند ویژگی بارز آن به شرح زیر است:
عقلانیشدن
عقلانیشدن یکی از کلیدیترین مفاهیم در توضیح مدرنیته است. ماکس وبر، جامعهشناس آلمانی، بخش زیادی از تحلیل خود درباره دنیای مدرن را به گسترش عقلانیت، محاسبهپذیری، نظم اداری و بوروکراسی اختصاص داد.
او بر این باور بود که مدرنشدن تنها به معنای افزایش فناوری نیست، بلکه سازماندهی زندگی اجتماعی نیز بیشتر بر پایه قواعد، محاسبهها، تخصص و پیشبینیپذیری بنا شده است. به عنوان مثال، در یک اداره مدرن، تصمیمگیری ایدهآل بر اساس مقررات و وظایف واضح انجام میشود، نه صرفاً بر اساس روابط شخصی و سلیقه افراد.
با این حال، عقلانیشدن همیشه پیامدهای مثبتی ندارد؛ گسترش و تعدد قواعد و ساختارهای اداری ممکن است آزادی و فردیت انسان را محدود کند.
فردگرایی
مدرنیته به اهمیت فرد نیز دامن زده است. در جوامع مدرن، هویت انسان تنها به خانواده، طبقه اجتماعی، دین یا سنت مربوط نمیشود. فردها در بسیاری از زمینهها این شانس را دارند که مسیر زندگی خود را انتخاب کنند؛ از شغل و محل زندگی تا تحصیلات، سبک زندگی و روابط اجتماعی.
اما باید توجه داشت که فردگرایی مدرن به معنای آزادی نامحدود نیست. ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی همچنان بر انتخابهای افراد تأثیر میگذارند. داد و ستد میان آزادی فردی و ساختارهای اجتماعی از مسائل کلیدی در نظریات اجتماعی مدرن است.
شهرنشینی و تحرک اجتماعی
گسترش کلانشهرها و جابهجایی فراوان انسانها، از ویژگیهای بارز دنیای مدرن به شمار میرود. زندگی شهری موجب آشنایی افراد با گروهها، فرهنگها و سبکهای زندگی متنوعتر گردیده و شغل، محل زندگی و روابط فرد نیز بیشتر از گذشته قابل تغییر است.
در واقع، جامعه مدرن به لحاظ اجتماعی نسبت به بسیاری از ساختارهای سنتی، سیالتر و متحرکتر شده است.
اهمیت علم و فناوری
در دنیای مدرن، علم و فناوری جایگاه ویژهای یافتهاند. انسان مدرن در تلاش است تا مسائل جهان را از طریق مشاهده، آزمایش، دانش تخصصی و ابزارهای فنی توضیح و کنترل کند.
ماکس وبر این پروسه را از طریق مفاهیمی چون عقلانیشدن و افسونزدایی به تصویر کشید؛ یعنی تفسیری علمی و عقلانی از جهان به جای اتکا کامل به توضیحات اسطورهای یا جادویی. گرچه این به معنای ناپدیدشدن کامل باورهای مذهبی یا سنتی نیست؛ زیرا در بسیاری از جوامع مدرن، علم، دین، سنت و فناوری در کنار هم موجودند و روابط میان آنها بسیار پیچیده است.
تغییر مفهوم زمان و آینده
در جوامع مدرن، موضوع آینده بیش از پیش به برنامهریزی تبدیل شده است. تحصیلات، مشاغل، سرمایهگذاری، توسعه شهری، سیاستگذاری و پیشرفتهای فناوری بر اساس این ایده استوارند که آینده را میتوان پیشبینی و مدیریت کرد.
در جوامع سنتی، سنت و تجربیات پیشینیان تأثیر بیشتری بر روند زندگی داشت؛ اما در دنیای مدرن، اندیشه پیشرفت و ایجاد آینده اهمیت فزایندهای یافته است.
تفاوت مدرنیته و مدرنیسم چیست؟
مدرنیته و مدرنیسم دو اصطلاحی هستند که در ظاهر مشابه به نظر میرسند و در بسیاری موارد به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما معانی یکسانی ندارند.
مدرنیته بیشتر به یک وضعیت یا فرآیند تاریخی و اجتماعی اشاره دارد؛ بدین معنا که تغییراتی در ساختار جوامع، اقتصاد، سیاست، علم، فناوری و شیوه زندگی را در بر میگیرد.
در حالی که مدرنیسم بیشتر به جریانات فکری و فرهنگی مربوط میشود، به ویژه در هنر، ادبیات و معماری که در واکنشی به دنیای نوین شکل گرفتند.
بنابراین:
- وقتی از شهرنشینی، عقلانیت، نهادهای جدید و تغییر ساختار جامعه صحبت میکنیم، به حوزه مدرنیته اشاره داریم.
- زمانی که درباره سبکهای هنری، ادبی و معماری مدرن بحث میکنیم، اصطلاح مدرنیسم مناسبتر است.
مدرنیسم در هنر معمولاً با فاصلهگیری از الگوهای سنتی، تجربیگرایی، نوآوری و جستوجوی زبانهای جدید همراه بوده است.
تفاوت مدرنیته و مدرنیزاسیون چیست؟
مدرنیزاسیون یا فرآیند نوسازی بیشتر به طیف تغییرات ساختاری اشاره دارد که جامعه را از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، نهادی یا فناورانه دگرگون میسازد. برای مثال، صنعتیشدن، گسترش آموزش عمومی، توسعه زیرساختها، ایجاد نهادهای اداری جدید، رشد شهرها و اصلاح نظام بهداشت جزو مباحث مرتبط با مدرنیزاسیون هستند.
با این حال، مدرنیته مفهومی وسیعتر است که تنها به تغییرات ساختاری محدود نمیشود و تجربهها، ارزشها، نهادها و شیوههای زندگی دنیای مدرن را نیز در بر میگیرد.
به سادگی میتوان گفت:
- مدرنیزاسیون: فرآیند نوسازی و دگرگونی ساختاری
- مدرنیته: وضعیت و تجربه اجتماعی مدرن
- مدرنیسم: جریانات تفکری و فرهنگی مدرن، به ویژه در هنر و ادبیات
مدرنیزاسیون ممکن است با اتخاذ تصمیمهای سیاسی و برنامههای توسعهای پیش برود؛ ولی مدرنیته به تغییرات عمیقتری در تجربه انسانی و دیدگاهش نسبت به جهان مربوط میشود.
رابطه مدرنیته و سنت چیست؟
گاهی اوقات اینگونه تصور میشود که مدرنیته به معنای زوال کامل سنت است، اما تاریخ جوامع چنین نظری را تأیید نمیکند. حتی در جوامع مدرن، عناصر مانند خانواده، مذهب، آیینها و هویتهای فرهنگی همچنان وجود دارند. مسئله اصلی در اینجا تغییر در رابطه میان سنت و دنیای جدید است.
در بسیاری از جوامع، سنت نه تنها بهطور کامل حذف نمیشود، بلکه با نهادها، ارزشها و فناوریهای جدید در تعامل قرار میگیرد. به همین دلیل، بهتر است مدرنیته را به عنوان یک مسیر خطی از «سنت» به «مدرن» تلقی نکنیم. کشورهای مختلف مسیرهای تاریخی خاص خود را داشتهاند و نمیتوان مدل پیشرفت اروپایی را به سادگی به عنوان یک معیار جهانی فرض کرد.
بیانات متفکران در باب مدرنیته
مدرنیته موضوعی است که توسط بسیاری از متفکران بزرگ تحلیل شده و درباره آن نوشتارهایی وجود دارد.
ماکس وبر
وبر ارتباط مدرنیته را با عقلانیشدن، بوروکراسی و گسترش سازمانهای رسمی مورد بررسی قرار داد. به نظر او، عقلانیشدن میتواند نظم، تخصص و پیشبینیپذیری بیشتری به ارمغان آورد، اما ممکن است انسان را در شبکهای از قواعد و سیستمهای اداری محصور کند.
امیل دورکیم
دورکیم به تقسیم کار، تخصصیشدن و دگرگونی در همبستگی اجتماعی به عنوان فاکتورهای اساسی برای درک جامعه مدرن توجه کرد. او بیان کرده است که در جوامع سنتی، همبستگی بر پایه شباهت افراد بود، اما در جوامع مدرن، تقسیم کار و وابستگی متقابل اساس همبستگی را شکل میدهد.
کارل مارکس
مارکس بر این باور بود که به تنهایی نمیتوان جهان مدرن را بدون در نظر گرفتن اثرات سرمایهداری، تولید صنعتی و روابط طبقاتی تفسیر کرد. از این زاویه، مدرنیته تغییرات عمدهای به همراه داشت که ساختار اجتماعی و نیز روابط کار و سرمایه را متحول کرده است.
او ضمن در نظر گرفتن امکانات تولیدی مدرنیته، به مسائلی نظیر نابرابری، استثمار و انزوا در نظام سرمایهداری نیز انتقاد وارد کرد.
یورگن هابرماس
هابرماس از مدرنیته به عنوان یک پروژه ناتمام یاد کرده و بر اهمیت گفتوگو، عقلانیت ارتباطی، مشارکت عمومی و دموکراسی برای تقویت و اصلاح آن تأکید کردهاست.
آنتونی گیدنز
گیدنز به تحولات جدید زندگی در مدرنیته متأخر توجه کرد، از جمله بروز تفکر مجدد، تغییر هویت و مواجهه با خطرات ناشی از فناوری و تحولات اجتماعی. به نظر او، فرد مدرن به طور مداوم در حال بررسی هویت و گزینههای زندگی خود است.
زیگمونت باومن
باومن اصطلاح «مدرنیته سیال» را برای توصیف شرایط معاصر به کار برد. در این توصیف، بسیاری از ساختارها نسبت به گذشته بیثباتتر هستند. جهانیشدن، فردگرایی، تغییرات سریع، ناامنی شغلی و تحول روابط اجتماعی تأثیرات عمیقتری بر زندگی بشر دارند.
مزایا و فرصتهای مدرنیته کدامند؟
مدرنیته تبعات متنوعی به همراه دارد که نمیتوان آن را صرفاً مثبت یا منفی توصیف کرد.
از مهمترین فرصتها و مزایای مدرنیته میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- توسعه علم و آموزش تخصصی؛
- پیشرفت در پزشکی و بهداشت؛
- گسترش فناوری و ارتباطات؛
- افزایش امکان تحرک اجتماعی؛
- ایجاد نهادها و سازمانهای تخصصی؛
- ترویج حقوق فردی و شهروندی؛
- افزایش حق انتخاب در زمینه تحصیل، شغل و سبک زندگی؛
- توسعه حملونقل و ارتباطات جهانی؛
- کاهش برخی محدودیتها ناشی از وضعیت خانوادگی یا طبقاتی.
در بسیاری از جوامع مدرن، افراد فرصت بیشتری برای انتخاب مسیر تحصیلی، شغل، محل زندگی و نحوه زندگی خود پیدا کردهاند.
نقدهای مطرحشده علیه مدرنیته چیست؟
تعریف مدرنیته تنها به امید و پیشرفت محدود نشده است. بسیاری از متفکران به تبعات منفی یا متناقض آن نیز توجه کردهاند.
بوروکراسی و کاهش فردیت
وبر متذکر شد که عقلانیشدن و گسترش سازمانهای بوروکراتیک ممکن است انسانها را در شبکهای از قواعد رسمی زندانی کند. در چنین حالتی، افراد گاهی به جای توجه به ویژگیها و نیازهای انسانی، فقط به اسناد، شمارهها و نقشهای اداری خود دیده میشوند.
مصرفگرایی و احساس ناامنی
بر اساس تحلیل باومن، مدرنیته سیال با افزایش فردگرایی، بیثباتی و تغییرات سریع همراه است. مصرفگرایی ممکن است افراد را به خریدهای مکرر و نمایش دائم کالاها و شیوههای زندگی سوق دهد. در عین حال، بیثباتی شغلی و تحولات سریع روابط اجتماعی ممکن است احساس ناامنی ایجاد کند.
خطرهای ناشی از تکنولوژی
فلاسفهای چون اولریش بک و آنتونی گیدنز به این نکته پرداختهاند که توسعه فناوری و تغییرات مدرن تنها به کاهش خطرات سابق منجر نمیشود؛ بلکه میتواند خطرات جدید و پیچیدهای نیز ایجاد کند. نمونههایی از این خطرات شامل آلودگی صنعتی، بحرانهای زیستمحیطی، تهدیدهای فناورانه و آسیبپذیری شبکههای جهانی هستند که به دنبال پیشرفتهای مدرن به وجود آمدهاند.
نگاه محدود و اروپامحور
یکی از انتقادات مهم به نظریههای کلاسیک مدرنیته این است که گاهی تجربیات تاریخی اروپا به عنوان مسیر طبیعی و جهانی تغییر در نظر گرفته میشود. پژوهشهای معاصر سعی در اصلاح این نگرش دارند و نشان میدهند که جوامع مختلف میتوانند با تجارب متفاوتی از مدرنیته روبرو شوند و نمیتوان آن را صرفاً بر مبنای یک الگوی اروپایی سنجید.
مدرنیته در ایران چگونه نمایان شد؟
مدرنیته در ایران داستانی پیجیده دارد و نمیتوان آن را به سادگی به «غربیشدن» نسبت داد. همچنین باید خاطرنشان کرد که هنوز فرآیند مدرنیته در ایران به نتیجه قطعی نرسیده است. روشنفکران و گروههای فکری در ایران در دورههای مختلف راجع به علم، حکومت مدرن، آموزش، قانون، هویت، دین و رابطه ایران با جهان مدرن بحث و بررسی کردهاند.
شکلگیری مدرنیته در ایران تحت تأثیر جریانات فکری و تاریخی متفاوتی بوده است؛ از روابط با اروپا، روسیه و عثمانی تا مشروطهخواهی، ناسیونالیسم، مارکسیسم و اندیشههای دینی. به همین دلیل، تاریخ مدرنیته در ایران مسیری چندلایه و غیرخطی به خود گرفته است.
نمیتوان برای ایران نسخهای ساده مانند «ترک کامل سنت و تقلید از غرب» تجویز کرد. جامعه ایران با آموزش جدید، دولت متمرکز، قانون، صنعت، شهرنشینی، فناوری و تحولات فرهنگی تجربیات خاصی را کسب کرده است.
مدرنیته را در زندگی روزمره کجا میتوان یافت؟
برای شناختن مدرنیته ضروری نیست تنها به متون فلسفی مراجعه کنیم. مدرنیته در بسیاری از رفتارها و نهادهای روزمره قابل مشاهده است.
به عنوان مثال:
- وقتی فردی میتواند شغف خود را بدون وابستگی به حرفه خانوادگی انتخاب کند؛
- وقتی سیستم آموزشی رسمی و تخصصی بخشی قابل توجه از زندگی فرد را تشکیل میدهد؛
- وقتی بانک، بیمارستان، دانشگاه یا سازمان با توجه به قواعد قوانین و تخصصهای مربوطه عمل میکنند؛
- وقتی افراد برای آینده خود برنامههای تحصیلی و شغفی طراحی میکنند؛
- وقتی زندگی اجتماعی به فناوری، شبکههای جهانی و اطلاعات دیجیتال وابسته است؛
- وقتی هویت فرد تنها بر اساس خانواده، محل تولد یا طبقه اجتماعی تعیین نمیشود.
در حقیقت، مدرنیته صرفاً در ساختمانهای نوین یا ابزارهای پیشرفته تجلی نمییابد، بلکه در شیوههای تفکر، کار، ارتباطگیری و انتخابهای ما نیز حضور دارد.
مدرنیته متأخر و مدرنیته سیال چه معنایی دارند؟
از اواخر قرن بیستم، برخی جامعهشناسان احساس کردند که اصطلاح «مدرنیته» بهتنهایی برای توصیف تغییرات جدید کافی نیست. گیدنز از مفهوم مدرنیته متأخر صحبت کرد و بر بازاندیشی مداوم انسان درباره زندگی و هویت تأکید داشت.
اولریش بک نظریات خود را بر مبنای خطرات جدید در جامعه معاصر بنا کرده و نشان داد که توسعه مدرن میتواند خطرات جهانی و پیچیدهای به وجود آورد. باومن نیز مفهوم «مدرنیته سیال» را ارائه داده است. در این دیدگاه، جامعه معاصر نه تنها پایان مدرنیته، بلکه شکلی تازه و غیرثابت از آن است؛ جهانی که در آن شغلها، روابط، هویها و ساختار اجتماعی سریعتر از گذشته تغییر میکنند.
مدرنیته همواره به معنای پیشرفت است؟
مدرنیته معمولاً با ایده پیشرفت عجین شده است؛ به طوری که تصور میشود علم، فناوری و سازماندهی عقلانی میتوانند کیفیت زندگی انسان را افزایش دهند. با این حال، تجربیات تاریخی نشان میدهد که پیشرفت در یک حوزه الزماً به بهبود تمام جنبههای زندگی نمیانجامد.
ممکن است که فناوری ارتباطی بهبود یابد، ولی احساس تنهایی اجتماعی افزایش یابد. تولید صنعتی ممکن است افزایش پیدا کند، اما با بحرانهای زیستمحیطی مواجه شویم. همچنین ممکن است انتخابهای فردی بیشتر شود، اما تنشهای اقتصادی و ناامنی شغلی نیز افزایش یابند. بدین ترتیب، مدرنیته پدیدهای دوگانه است و نیازمند بررسی همزمان فرصتها و چالشهای آن است.
جمعبندی؛ مدرنیته به چه معناست؟
مدرنیته تنها به معنا جدید بودن یا بهرهوری از فناوریهای نوین نمیباشد. این واژه به مجموعهای وسیع از تحولات تاریخی و اجتماعی اشاره دارد که در آن شیوههای زندگی سنتی دستخوش دگرگونی شده و مفاهیم علم، عقلانیت، فردگرایی، شهرنشینی، فناوری، تخصص و نهادهای جدید اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.
برای درک صحیحتر مدرنیته، باید سه مفهوم را از یکدیگر تفکیک کنیم:
- مدرنیته: وضعیت و تجربه اجتماعی دنیای مدرن؛
- مدرنیزاسیون: فرآیند نوسازی و تغییر ساختار اجتماعی؛
- مدرنیسم: مجموعهای از جریانات فکری و فرهنگی مدرن، به ویژه در حوزه هنر و ادبیات.
مدرنیته از یک طرف تحولاتی در علم، آموزش، تخصص، فناوری و فرصتهای انتخاب جدید به ارمغان آورده و از طرف دیگر، پرسشهایی در مورد بوروکراسی، مصرفگرایی، بیثباتی، خطرات فناوری و رابطه انسان با سنت بوجود آورده است.
بهترین روش برای درک مدرنیته، دیدن آن به عنوان فرآیندی است که هنوز در حال تحول است؛ رویدادی که در هر جامعه، شکل تاریخی و فرهنگی خاص خود را مییابد.
۵۷
نظرات کاربران