فاطمه ویسمهای، روانشناس، در گفتگو با ایسنا، در رابطه با تاثیر خشمهای سرکوبشده که به شکل رفتارهای غیرمستقیم و پرخاشگری پنهان، به روابط عاطفی و خانوادگی آسیب میزنند، بیان کرد: زمانی که فرد احساس ناراحتیاش را بهروشنی مطرح نمیکند، ممکن است بهجای برقراری گفتوگو، رفتاری سرد از خود نشان دهد، کنایهای بزند، سکوت اختیار کند یا دست به رفتارهایی بزند که طرف مقابل احساس کند در حال تنبیه شدن است. این وضعیت، همان «خشم و پرخاشگری خاموش و غیرمستقیم» به شمار میآید.
خطر واکنشهای تلافیجویانه در روابط
این روانشناس همچنین توضیح داد: البته نمیتوان هر سکوت یا فاصلهگرفتن از دیگران را بهعنوان یک واکنش تلافیجویانه یا پرخاشگری پنهان تلقی کرد، بلکه ضروری است که زمینه و شرایط رابطه نیز مورد توجه قرار گیرد. باوجود این، آنچه سبب فرسودگی عمیق روابط میشود، باقیماندن خشم حلنشده در ذهن است و بهجای برقراری گفتوگویی آشکار و روشن، خود را از طریق رفتارهای آزاردهنده غیرمستقیم نشان میدهد.
وی تاکید کرد: وقتی انسان مدام با اخباری و وقایعی مواجه میشود که احساس میکند کنترلی بر آنها ندارد، نظیر نگرانی در خصوص جامعهاش یا آیندهاش، در حالی که این موارد همیشه بد نیستند و میتوانند ما را به مسائل اساسی حساس و مسئول نگه دارند، مشکل از هنگامی آغاز میشود که فرد ساعتها به سراغ اخبار میرود، عصبانی میشود، دوباره خبر را میخواند و در نهایت هیچ اقدام موثری انجام نمیدهد. در این وضعیت، نگرانی بهجای اینکه منجر به آگاهی یا عمل شود، به فرسودگی روانی منجر شده و آسیبهای جبرانناپذیری به فرد وارد میکند.
سلامت روان به معنای بیتفاوتی نیست
وی افزود: برای خروج از این وضعیت، راهحلی جز بیتفاوتی یا میانهروی وجود ندارد. سلامت روان به معنای بیتفاوتی نیست. در واقع، ما میتوانیم از یک موضوع عصبانی، ناراحت یا حتی معترض باشیم و در عین حال اجازه ندهیم آن رویداد تمام ذهن و زندگیامان را اشغال کند. شاید یکی از پرسشهای مفید این باشد که من در این شرایط چه چیزی را میتوانم تغییر دهم. اگر اقدامی در دسترس است، باید انرژیامان را صرف آن کنیم و اگر نیست، باید یاد بگیریم که واقعیت را بپذیریم. پذیرش به معنای تأیید یا دوست داشتن آن وقایع نیست، بلکه به این معناست که دیگر با چیزی که در حال حاضر قابل تغییر نیست، در ذهنمان بهطور مداوم نباید در جنگ باشیم، انگار که ظرفیت روانیمان گسترش مییابد و فضای بیشتری برای ذهنمان فراهم میآورد.
این روانشناس اظهار کرد: در محیطهای پرتنش و استرسزا مانند محل کار یا خانواده میتوان با تعیین مرزها، آسیبها را کاهش داد. نخست باید بپذیریم که نمیتوانیم رفتار همه را کنترل کنیم. مرز روانی به این معناست که بدانیم کدام بخش از مسئولیت به ما تعلق دارد و کدام بخش به ما مربوط نیست. گاهی این مرز با یک نه گفتن ساده، محدود کردن موضوعات بحث، ترک موقعیت در مکالمات تنشزا یا مشخص کردن مسائلی که تمایلی به صحبت درباره آنها نداریم، برقرار میشود. یک نکته مهم این است که تنها از محیط بیرون نرویم؛ گاهی لازم است ذهنمان نیز از آن موقعیت خارج شود، زیرا ممکن است دعوا به پایان رسیده باشد، اما ما تا مدتها بعد نیز در ذهنمان درگیر آن باشیم و تأثیر آن ادامه یابد.
وی توصیه کرد: من یک مکث چهارمرحلهای را پیشنهاد میکنم: توقف، نامگذاری، تفکیک و انتخاب. ابتدا باید یک واکنش فوری را متوقف کنیم، سپس به خود بگوییم که اکنون عصبانی هستم و بدنم در شرایط پرتنشی قرار دارد. باید از خود بپرسیم چه بخشی از این موقعیت واقعا تحت کنترل من است و چه بخشی نیست و در نهایت موثرترین اقدامی که میتوانم همین الان انجام دهم چیست؟ این چند ثانیه قرار نیست خشممان را از بین ببرد، هدف این است که بین احساس و واکنش، فاصلهای ایجاد کنیم؛ همین فاصله کوچک، گاهی میتواند تفاوت میان یک واکنش احساسی و یک پاسخ اندیشمندانه را رقم بزند و مطمئنا عواقبی را که پس از آن بهدنبال دارد، تسکین میدهد و نیاز به تمرین هم دارد. قرار نیست با یک یا دو بار این مهارت را یاد بگیریم، هدف ما تمرین کردن، برداشتن قدمهای کوچک و تلاش برای محافظت از خود در برابر آسیبهای روانی جدی است.
انتهای پیام
نظرات کاربران