فرارو- دکتر رانجان سولومون، پژوهشگر ارشد مسائل بین الملل نشریه میدل ایست مانیتور
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، بنبست دیپلماتیک بر سر تنگه هرمز نشان میدهد که تقابل ایران و آمریکا صرفاً بر سر بازگشایی یک مسیر حیاتی انتقال انرژی نیست، بلکه ریشه در اختلافی عمیقتر درباره تعهدات متقابل، تضمینهای امنیتی و اعتبار وعدههای واشنگتن دارد. تهران تأکید میکند که حاضر نیست در برابر تعهدات مبهم و مطالبات متغیر، از اهرمهای راهبردی خود چشمپوشی کند؛ در مقابل، آمریکا خواهان امتیازاتی است که هنوز درباره ترتیب اجرا و تضمینهای لازم برای دستیابی به توافق، اختلافنظرهای اساسی میان دو طرف وجود دارد.
بنبست مذاکرات؛ اختلاف بر سر تعهدات و ترتیب اجرا
در ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶، محسن رضایی، مسئول امنیتی ایران، پاسخ آمریکا به هفت شرط تهران برای بازگشایی تنگه هرمز را ناکافی توصیف کرد. ایران اعلام کرده است که واشنگتن با برخی از این شروط موافقت کرده، اما درباره تعدادی دیگر همچنان ابهام وجود دارد. دو طرف همچنین بر سر ترتیب اجرای توافق اختلاف دارند؛ بهویژه اینکه آیا باید برنامه هستهای ایران از همان ابتدای مذاکرات در اولویت قرار گیرد یا اینکه ابتدا امنیت کشتیرانی احیا شود و مناقشه جاری به سمت حلوفصل پیش برود. قطر نیز در این روند نقش میانجی را ایفا کرده است.
این اختلافها صرفاً مسائل فنی و اجرایی نیستند، بلکه به مسئلهای بنیادیتر مربوط میشوند: آیا دو طرف به پایبندی یکدیگر به توافق احتمالی اعتماد دارند؟ از نگاه تهران، وعده دیپلماتیک زمانی ارزشمند است که مفاد آن روشن باشد، اجرای تعهدات قابلیت راستیآزمایی داشته باشد و توافق با تغییر شرایط سیاسی بهآسانی کنار گذاشته نشود. ایران نمیخواهد امتیازهای راهبردی مهمی را صرفاً بر اساس اظهارات طرفی بپذیرد که به باور مقامهای ایرانی، در گذشته از فشارهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی و تغییر مطالبات برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای تهران استفاده کرده است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی فقط بازگشایی تنگه هرمز نیست؛ بلکه ماهیت رابطهای است که قرار است بر اساس توافق شکل بگیرد. پرسش این است که آیا آمریکا ایران را طرفی دارای منافع و نگرانیهای امنیتی مشروع میداند یا مذاکرات را ابزاری برای افزایش فشار تا زمان پذیرش خواستههای واشنگتن تلقی میکند. تهران با رد پاسخ ناکافی آمریکا تلاش می کند نشان دهد که هرگونه توافق باید تعهداتی روشن و متقابل برای هر دو طرف داشته باشد، نه اینکه یک طرف امتیاز بدهد و طرف دیگر اختیار نامحدودی برای تغییر تصمیمهای خود حفظ کند.
تنگه هرمز؛ اهرم راهبردی با پیامدهای جهانی
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال انرژی در جهان است. پیش از آغاز مناقشه کنونی، حدود یکپنجم جریان جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور میکرد. اختلال طولانیمدت در تردد دریایی میتواند قیمت نفت خام، هزینه بیمه کشتیها، مخارج حملونقل و نرخ تورم را افزایش دهد و اقتصاد کشورهایی را تحت تأثیر قرار دهد که هیچ نقشی مستقیم در درگیری ندارند.
ازاینرو، پیامدهای بحران به تهران و واشنگتن محدود نمیشود. کشورهای واردکننده انرژی بهویژه اقتصادهایی که پیشاپیش با افزایش هزینه سوخت روبهرو هستند، انگیزه دارند برای دستیابی به راهحلی دیپلماتیک و پایدار فشار وارد کنند. بااینحال، برخورداری از اهرم فشار لزوماً به معنای پیروزی نیست. محدودیت تردد دریایی میتواند برای آمریکا و شرکای آن هزینه ایجاد کند، اما همزمان ایران، کشورهای همسایه، شرکتهای کشتیرانی و مصرفکنندگان عادی در سراسر جهان نیز از پیامدهای آن آسیب خواهند دید.
بنابراین، هدف مطلوب باید تبدیل این اهرم خطرناک به ترتیبات امنیتی قابل اجرا باشد. ادامه تقابل، اقتصاد جهانی را در معرض هزینههای بیشتر قرار میدهد، بیآنکه تضمینی برای دستیابی هر یک از طرفین به اهداف سیاسی خود فراهم کند. واشنگتن در نهایت باید میان دستیابی به توافقی پایدار و نمایش سیاسیِ وادار کردن ایران به تسلیم، تمایز قائل شود؛ زیرا این دو الزاماً به یک نتیجه منتهی نمیشوند.
نقش اسرائیل و محدودیت راهبرد فشار نظامی
از نگاه ایران، تا زمانی که احتمال حملات مجدد وجود دارد، اعتماد به هر توافقی که با واشنگتن حاصل شود دشوار خواهد بود. تهران میتواند بپرسد که آیا توافق احتمالی در برابر تغییر راهبرد آمریکا، ازسرگیری حملات یا فشار متحدان منطقهای واشنگتن دوام خواهد آورد یا خیر.
رویکرد اسرائیل نیز از این منظر با پرسشهای جدی روبهرو است. اگر رهبران این کشور تصور کنند که حملات مکرر، تهدید و فشار نظامی میتواند مناقشهای راهبردی با یک قدرت مهم منطقهای را برای همیشه حل کند، ممکن است میان موفقیت تاکتیکی و نتیجه سیاسی پایدار خلط کنند. تخریب زیرساختها لزوماً مقاومت سیاسی را از بین نمیبرد و برتری نظامی نیز تضمین نمیکند که طرف مقابل شرایط مطلوب پیروز را بپذیرد.
بحران اعتبار واشنگتن؛ راه خروج از بنبست چیست؟
مسئله اعتبار تعهدات آمریکا در مرکز این بنبست قرار دارد. منتقدان سیاست خارجی واشنگتن، اختلافات گذشته بر سر توافقهای بینالمللی، تحریمها و استفاده از نیروی نظامی را از عواملی میدانند که اعتماد به دوام تعهدات آمریکا را تضعیف کردهاند. البته هر ادعایی درباره نقض تعهدات باید بهصورت موردی بررسی شود و نمیتوان همه اتهامها را بدون ارزیابی شواهد پذیرفت. بااینحال، بنبست کنونی نشان میدهد که وعدههای کلی برای حل اختلاف بر سر تعهدات، ترتیب اجرا و خطر ازسرگیری جنگ کافی نیستند.
اگر واشنگتن خواهان توافقی پایدار است، باید تعهدات خود را صریح بیان کند، جدول زمانی قابل راستیآزمایی ارائه دهد، مسئولیتهای متقابل دو طرف را روشن سازد و سازوکار مشخصی برای رسیدگی به ادعاهای مربوط به نقض توافق تعیین کند. چنین اقداماتی به معنای کنار گذاشتن منافع امنیتی آمریکا نیست، بلکه نشان میدهد دیپلماسی صرفاً ابزاری موقت برای گرفتن امتیاز از طرف مقابل نخواهد بود.
این معیار باید درباره ایران نیز اعمال شود. تهران باید تعهدات خود را شفاف کند، نگرانیهای مشروع درباره امنیت دریانوردی را در نظر بگیرد و بپذیرد که توافق پایدار به حفاظت از کشتیرانی تجاری و ثبات منطقهای نیاز دارد. هیچ توافقی زمانی دوام نخواهد آورد که یکی از طرفین اجرای تعهدات را اختیاری تلقی کند.
در نهایت، ایران تلاش می کند نشان دهد که دیگر حاضر نیست در برابر وعدههای مبهم، بهطور خودکار امتیازهای راهبردی بدهد. بااینحال، توانایی تهران برای حفظ موضع خود در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی، مسئلهای جداگانه است. قدرت آمریکا نیز با وجود منابع گسترده نظامی، مالی و دیپلماتیک، محدودیتهایی دارد؛ تحریم نمیتواند اعتماد ایجاد کند، تهدید الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمیشود و برتری نظامی بهتنهایی صلحی مشروع و ماندگار به وجود نمیآورد.
ایران نیز باید قدرت چانهزنی خود را به دستاوردهای مشخص و پایدار تبدیل کند و از گسترش جنگی که به مردم این کشور و منطقه آسیب میرساند، جلوگیری کند. اسرائیل هم باید محدودیتهای راهبرد مبتنی بر فشار نظامی مداوم را در نظر بگیرد. جهان به دور دیگری از تهدیدها و نمایشهای دیپلماتیک نیاز ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، تعهدات قابل راستیآزمایی، مسئولیتهای متقابل و توافقی است که با تغییر محاسبات سیاسی بهآسانی کنار گذاشته نشود. تنگه هرمز کانون فوری بحران است، اما مسئله بنیادیتر، فروپاشی اعتماد است؛ تا زمانی که این بحران بهطور جدی حل نشود، هر پیشنهاد تازه ممکن است به دور دیگری از اختلاف و از دست رفتن فرصتهای دیپلماتیک تبدیل شود.
نظرات کاربران