گوهریسنا انزانی - روانشناس - در گفتگو با ایسنا، به تبیین نقش جنسیت یا ترتیب تولد فرزندان در شکلگیری پدیده تبعیض پرداخت و اظهار داشت: این عوامل بهتنهایی نمیتوانند عامل تبعیض باشند، بلکه شرایط خاصی را فراهم میآورند که والدین متناسب با وضعیت موجود، رفتارهایی متفاوت از یکدیگر از خود نشان دهند. به عنوان مثال، فرزند نخست به معمولی والدین را در مرحله جدیدی از یادگیری مسئولیتهای والدگری قرار میدهد و بنابراین طبیعی است که والدین در قبال او حساستر و مراقبتر باشند. با آمدن فرزند دوم، معمولاً والدین تمایل دارند که به فرزندان خود استقلال بیشتری عطا کنند.
وی افزود: تصور اینکه فرزند اول بهطور حتم محبوبتر است، اساس درستی ندارد؛ چرا که ترتیب تولد تنها یک «محیط متفاوت» را شکل میهد و عواملی مانند وضعیت اقتصادی خانوادگی، بحرانها یا آرامش موجود در خانه میتوانند بر نوع ارتباط عاطفی والدین تأثیرگذار باشند.
این روانشناس به اهمیت فاصله سنی بین فرزندان در روابط خانوادگی اشاره کرد و توضیح داد: زمانی که والد همزمان دارای فرزندی ۵ ساله و ۱۵ ساله است، رفتار او با هر یک از این فرزندان بهطور طبیعی متفاوت خواهد بود. این تفاوت در رفتار لزوماً بهمعنای تبعیض نیست بلکه یک پاسخ طبیعی به سن و نیازهای رشد آنهاست. والدین نیاز دارند که این تمایز ناشی از «تبعیض» را از سختافزاری پاسخ به نیازهای رشدی جدا کنند تا به طور ناخواسته عدالت را با یکسانانگاری به خطر نیندازند.
تاثیر خلقوخوی کودک بر واکنشهای والدین
انزانی اضافه کرد: مطالعات نشان میدهد که کودکانی که مسئولیتپذیرتر و سازگارتر هستند، ممکن است توجه بیشتری از سوی والدین جلب کنند، زیرا ارتباط با آنها سادهتر است. در مقابل، کودکی که نیازهای عاطفی بیشتری دارد و رفتارهای چالشبرانگیزتری نشان میدهد، به احتمال زیاد بیشتر از دیگران تذکر میگیرد، اما این واکنشها نشانهای از تفاوت در میزان عشق والدین نیست بلکه نتیجه یک الگوی رفتاری است. والدین سالم سعی میکنند با فرزندان خود بهطور عادلانه رفتار کنند، نه الزماً بهطور یکسان. اگر یک کودک بهطور مداوم شاهد تشویقهای بیشتر خواهر یا برادرش باشد، به این نتیجه میرسد که «به اندازه کافی خوب نیستم»، مسألهای که میتواند در بزرگسالی به «تاییدطلبی» بیش از حد، اضطراب و کاهش اعتماد به نفس منجر شود.
تبدیل خواهر و برادر به «رقیب عاطفی»
وی در ادامه به چالشهای روانی کودکانی که در بزرگسالی محبوب بهنظر میرسند، اشاره کرد و گفت: این تصور که «چشموچراغ بودن» همیشه بهمعنای برتری است، گمراهکننده است، زیرا اگر کودک به محبوبیت خود بهعنوان بخشی از ارزش وجودیاش نگاه کند، با مشکلات جدی مواجه میشود؛ از جمله اینکه دائماً زیر فشار است تا تصویر فرزند خوب و موفق را حفظ نماید. این فرزندان اغلب نسبت به خواهر و برادرشان احساس گناه میکنند، زیرا بهطور ناخواسته همواره با آنها مقایسه میشوند، مسألهای که میتواند روابط خواهر و برادری را به فضایی رقابتی تبدیل کند و در بزرگسالی منجر به ایجاد حسادتهای شدید گردد.
این روانشناس تصریح کرد: وابستگی به تأییدات والدین از دیگر آسیبهای این موقعیت است؛ زیرا اگر محبت والدین از ابتدا مشروط به موفقیت و برآورده کردن انتظارات باشد، آن فرزند محبوب برای حفظ این عشق و توجه ناگزیر است که همواره آن چیزی باشد که والدین میخواهند، نه آن چه که واقعاً هست، و این وضعیت فشار روانی سنگینی بر او تحمیل میکند. در نهایت، این نوع تربیت بر روابط عاطفی و ازدواجهایی که شکل میگیرد تأثیر میگذارد و اگر این تأیید وابسته به برتری او نسبت به خواهر و برادرش باشد، او در بزرگسالی نیز برای حفظ آن موقعیت تحت فشار خواهد بود.
وی همچنین خاطرنشان کرد که تبعیض والدین میتواند به تخریب روابط میان خواهر و برادرها منجر شود و رفتارهای تبعیضآمیز میتواند صمیمیت میان خواهران را کاهش دهد و آنها را به رقبایی برای جلب محبت والدین تبدیل کند. این مقایسهها موجب حس شرم، تنهایی و بیارزشی در فرزندانی میشود که کمتر دیده میشوند.
فروپاشی روابط خانوادگی پس از فقدان والدین
وی در پایان تأکید کرد: زمانی که والدین یکی از فرزندان را بیشتر میپسندند، تعارضها و حسادتهای سرکوبشده معمولاً پس از فوت والدین به حد اعلی میرسد، پدیدهای که در حال حاضر در برخی خانوادههای ایرانی قابل مشاهده است و در نتیجه فقدان پدر و مادر، روابط میان فرزندان به شدت کاهش یافته یا به طور کامل قطع میشود.
انتهای پیام
نظرات کاربران