در میان هشدارهای پیاپی درباره خطرات هوش مصنوعی برای مهارت‌های بنیادین ذهن و از سوی دیگر فشارهای روزافزون بازار کار برای به‌کارگیری اجباری این فناوری، دانشمندان علوم شناختی راهکاری عملی یافته‌اند که می‌تواند این فناوری را به دستیاری برای ارتقای هوش انسانی بدل سازد.

به گزارش فرارو به نقل از اینک، اگر نگران آن هستید که تکیه افراطی بر فناوری‌های هوش مصنوعی توان تحلیلی انسان را بفرساید و شما را کم‌هوش‌تر کند، داده‌های علمی متعددی صحت این دغدغه را تأیید می‌کنند. پژوهش‌های حوزه عصب‌شناسی و مدیریت نشان می‌دهند واگذاری کامل فرآیندهای تفکر، ایده‌پردازی و نگارش به سامانه‌های خودکار، به پدیده‌ای به نام «آتروفی شناختی» یا «تسلیم فکری» منتهی می‌شود. وضعیتی فرساینده که در آن مهارت‌های پایه‌ای تحلیل از یاد می‌روند و کارآمدی واقعی مغز رو به افول می‌گذارد.

در نقطه مقابل، تقریباً تمامی تحلیل‌گران برجسته حوزه کسب‌وکار هشدار می‌دهند اگر نیروی کار نحوه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی را برای ارتقای بهره‌وری نیاموزد، امنیت شغلی‌اش به خطر خواهد افتاد. اینجاست که یک پارادوکس بزرگ پدیدار می‌شود: چگونه می‌توان میان این دو گزاره متناقض تعادل برقرار کرد؟ آیا راهی وجود دارد که بتوان این ابزارها را نه فقط برای وظایف ساده اداری، بلکه در لایه‌های حساس تحلیل و تصمیم‌گیری به کار بست و هم‌زمان به جای تنبلی ذهنی، تفکری پویاتر و عمیق‌تر به دست آورد؟

پاسخ پژوهشگران به این پرسش مثبت است. پروفسور مونیدیپا تارافدار از دانشگاه ماساچوست، پس از بررسی‌های گسترده پیرامون تعامل انسان و سیستم‌های محاسباتی، تأکید می‌کند رسیدن به این مقصود تنها به یک چرخش ذهنی ظریف اما بنیادین در نحوه دستوردهی (Prompting) به این سامانه‌ها وابسته است.

از هوش مصنوعی بخواهید کار را سخت‌تر کند، نه آسان‌تر

غریزه نخست اکثریت قریب‌به‌اتفاق کاربران در مواجهه با ابزارهای نوین هوش مصنوعی، پیدا کردن راه‌هایی برای انجام سریع‌تر و راحت‌تر کارهاست. اغلب افراد دستوراتی نظیر این صادر می‌کنند: «برای این پروژه چند ایده آماده ارائه بده»، «فهرستی از منابع خلاصه‌ شده برایم گردآوری کن» یا «یک اسلاید مدیریتی شسته‌رفته طراحی کن». هدف محوری در تمامی این سناریوها، کاستن از زحمت فردی و ساده‌سازی وظایف روزمره است.

با این حال، پژوهش‌های میدانی تیم تحقیقاتی تارافدار بیانگر نکته متفاوتی است: اگر هدف ما این است که چت‌بات‌های پیشرفته به جای تحلیل بردن نبوغ فردی، قوای ادراکی ما را صیقل دهند، باید هدفی دقیقاً وارونه را دنبال کنیم. به بیان روشن‌تر، به جای اینکه از هوش مصنوعی بخواهیم کار را برای ما بی‌دردسر کند، باید از آن بخواهیم که مسیر را دست‌کم به طور موقت، سخت‌تر، چالش‌برانگیزتر و پردست‌اندازتر سازد.

اصطکاک سازنده؛ پیش‌شرط خلق نتایج درخشان

پژوهشگران دریافته‌اند هرگاه نیروهای دانشی به شکلی خودآگاه و هدفمند از هوش مصنوعی برای به چالش کشیدن باورها و ایجاد «اصطکاک ذهنی» بهره می‌برند، کیفیت خروجی کار آن‌ها به شکلی چشمگیر جهش پیدا می‌کند. این استراتژی در عمل چگونه پیاده‌سازی می‌شود؟ برای مثال، یک مدیر ارشد بازاریابی از هوش مصنوعی درخواست کرد تا شخصیت فرضی مشتریانی را شبیه‌سازی کند که به شدت از محصول جدید او بیزارند. این شبیه‌سازی انتقادی زاویه‌های پنهانی از ضعف کالا و ترجیحات مخاطب را برملا کرد که پیش از آن به ذهن هیچ عضوی از تیم نرسیده بود.

در موردی دیگر، یک وکیل دعاوی از سیستم خواست تا تمامی روزنه‌ها و گریزگاه‌های قانونی نامتعارف پرونده را استخراج کند؛ اقدامی که سناریوهایی دور از ذهن اما کاملاً محتمل از تخلفات اداری را پیش چشم او قرار داد. همچنین یک کارشناس عملیات صنعتی از هوش مصنوعی خواست فناوری‌هایی را از صنایع کاملاً نامرتبط پیشنهاد دهد که شاید برای فرایندهای تولیدی او کاربرد داشته باشند. ارزیابی این فناوری‌های ناشناخته مستلزم صرف وقت، تحقیق مضاعف و تحلیل نقادانه بود، اما در پایان به تحولی بزرگ در خطوط کاری انجامید.

در تمامی این نمونه‌ها، هوش مصنوعی مسیر را هموار و بی‌زحمت نکرد، بلکه موانع نوینی آفرید، فرضیات اولیه را زیر سؤال برد و امکان‌هایی دور از ذهن را پیش کشید. آیا این رویکرد در کوتاه‌مدت حجم کار را افزایش داد؟ بی‌شک بله. اما محصول نهایی را بسیار عمیق‌تر، مستحکم‌تر و سنجیده‌تر ساخت.

دگرگونی در رویکرد سازمانی و رهبری تیم‌ها

بهره‌گیری از فناوری به عنوان یک «حریف تمرینی قدرتمند» رفتاری نیست که به طور غریزی از انسان سر بزند؛ طبیعت بشر مایل است سختی‌ها را دور بزند. با این وجود، واگذاری چالش‌ها به ماشین نه‌تنها خروجی کارها را ضعیف می‌کند، بلکه عضلات ذهنی انسان را نیز بی‌رمق می‌سازد. از همین رو، مدیران سازمانی نقشی حیاتی در هدایت این الگو دارند.

امروزه تقریباً همه شرکت‌ها پرسنل خود را به استفاده از این فناوری‌ها ترغیب می‌کنند. اما گام مهم‌تر آن است که به کارکنان آموزش داده شود تا از مدل‌های زبانی بخواهند حفره‌های استدلال‌هایشان را برملا کنند و دیدگاه‌های مخالف را در برابرشان بگذارند. اگرچه افزودن اصطکاک در نگاه اول ممکن است شبیه به سنگ‌اندازی به نظر برسد، اما همین چالش آگاهانه است که ظرفیت واقعی فناوری را در خدمت هوش انسانی درمی‌آورد. زوال عقلانی ناشی از فناوری ترسی موجه اما اجتناب‌پذیر است؛ کافی است هوش مصنوعی را به جای کارآموزی بله‌قربان‌گو، مربی‌ای سخت‌گیر در نظر بگیریم.