فرارو- در میان مجموعههای تلویزیونی خانگی که تا کنون بخشی از داستانهای خود را در بستر تاریخی به نمایش گذاشتهاند، سریال جدید آیدا پناهنده مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب کرده است. داستان «سرخ و سیاه» در زمان قاجار رخ میدهد، اما بر اساس سه قسمت نخست منتشر شده، به وضوح میتوان گفت که محور اصلی این سریال مطالب تاریخی نیستند. این موضوع به خودی خود به معنی مثبت یا منفی بودن سریال نمیباشد و صرفاً نشاندهندهی انتخاب دقیق کارگردان است.
آیدا پناهنده در این کار همچون آثار قبلی خود در عرصه سینما و بهویژه سریال خانگیاش به نام «در انتهای شب»، بیشتر به دنبال درک عمیق انسانها و ارتباطاتشان است، و همین تلاش در «سرخ و سیاه» به وضوح قابل مشاهده است. نوروز، با بازی علی شادمان، در همان دقایق ابتدایی به شخصیتی تاثیرگذار برای بیننده تبدیل میشود؛ او که سالها تنها به رنگ و هنر دل بسته است، ناگهان همه چیزش را برای عشقش فدای میکند. این ویژگی به یک کانون اصلی در روایت سریال تبدیل میشود اما قسمت سوم با نشان دادن یک پیشرفت جسورانه از سوی کارگردان همراه است. پناهنده میتوانست طبق شیوههای متداول سریالسازی ایرانی، بر داستان عاشقانه نوروز و فانوس تمرکز کند و با حال و هوای رمانتیک چندین قسمت دیگر را به این موضوع اختصاص دهد، اما او با یک پرش زمانی در قسمت سوم، قصه را به جلو میبرد.
تقریباً ۱۰ سال از جدایی عاشقانه این دو شخصیت میگذرد و اکنون فانوس به همراه دو فرزند یتیمش به شهر بازمیگردد تا خبر مرگ نوروز را به خانوادهاش برساند؛ اولین دیدار او در شهر با امیرزاده است. همان امیرزادهای که به خاطر ضربه سنگی فانوس یک چشمش را از دست داده و به احتمال زیاد این کینه قدیمی هنوز در دل اوست.
قصه «سرخ و سیاه» با این پرش زمانی در قسمت سوم به تازگی جان تازهای گرفته و داستانی که با سفر در زمان در زبان طاووس آغاز شده بود، به یکی از لحظات کلیدیاش نزدیک میشود.
آیدا پناهنده مخاطب را معطل نمیگذارد و به همین دلیل، میتوان شیوه پیشرفت سریع داستان و وقوع مداوم حوادث را از ویژگیهای بارز این سریال دانست. روایت فانوس، با داستان فرزندنش طاووس، نشاندهنده زخمهای عمیق زنی است که به نظر میرسد دیگر ترسی در دلش وجود نخواهد داشت و این دقیقاً ترسناکترین جنبه ماجراست!
نظرات کاربران