عاطفه عربی، روانشناس، در گفتگو با ایسنا، در مورد اینکه چگونه الگوهای رفتاری دوران کودکانه، مانند پنهان کردن احساسات به منظور حفظ آرامش خانواده، می‌توانند ما را در بزرگسالی مستعد ذخیره‌سازی استرس‌های پنهان کنند، بیان داشت: کودکانی که در محیط‌های سرد و بی‌احساس (به اصطلاح محیط‌های یخچالی)، همراه با تنش، فشار و خشونت بزرگ می‌شوند یا والدینی دارند که حمایت‌گری و فراهم کردن امنیت برای آن‌ها را فراموش کرده‌اند، به شدت آسیب‌پذیر می‌شوند. همچنین، در خانواده‌هایی که تربیت همراه با عدم ثبات عاطفی است و والدین بر اساس حال درونی متغیر خود با کودک رفتار می‌کنند، پیش‌بینی رفتارهای آینده برای کودک دشوار می‌شود. در محیط‌های سرکوبگر نیز با عبارات ناامیدکننده‌ای همچون «مردی که گریه نمی‌کند» یا «آیا زخم شمشیر خورده‌ای که گریه می‌کنی؟»، احساسات کودک نادیده و سرکوب می‌گردد.

وی افزود: این تجربیات می‌توانند منجر به شکل‌گیری یک سبک دلبستگی ناایمن و اجتنابی شوند، به طوری که این افراد در بزرگسالی تمایل به انکار احساسات خود پیدا می‌کنند و هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی‌شان دچار افت می‌شود و نزدیکی عاطفی در آن‌ها کاهش می‌یابد. فرد به منظور محافظت از خویش و جلوگیری از تجربه شرم، طرد و جدال، از احساساتش فاصله می‌گیرد و آنها را سرکوب می‌کند، اما از آنجا که هیجانات از بین نمی‌روند و به حالت‌های دیگر تغییر شکل می‌دهند، در نهایت یک روز خود را بروز می‌دهند.

وی ادامه داد: این سازوکارها باعث می‌شود فرد به طرز فزاینده‌ای سرد، خشک و بی‌احساس به نظر برسد و به سمت عقلانی‌سازی میل کند، انگار که هیچ چیز او را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. در مواردی خاص، ممکن است فرد دچار بی‌حسی کامل هیجانی شود، سطح همدلی‌اش به شدت کاهش یابد یا حتی زمینه‌ساز بروز رفتارهای خودشیفته، ضداجتماعی و مشکلات جدی در تنظیم هیجان گردد.

این روانشناس با تأکید بر اینکه تحت فشارهای مداوم ماندن، فرد را در معرض استرس مزمن و خستگی قرار می‌دهد، خاطرنشان کرد: وقتی فرد به مدت نسبتاً طولانی در چنین شرایطی قرار داشت، تمرکزش دائماً بر تهدیدها متمرکز می‌شود و ظرفیت احساسات و تاب‌آوری هیجانی‌اش افت می‌کند. همچنین، تفاوت‌های فرهنگی و یادگیری اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند؛ هر چه کمتر کودکان را به ابراز هیجانات و احساسات تشویق کنیم، این مهارت‌ها را کمتر فرا می‌گیرند. بنابراین، ضروری است که مهارت‌های هیجانی مناسب را برای این افراد طراحی و بر ارتقای آن‌ها تمرکز کنیم.

وی در مورد اینکه خانواده نخستین محل مواجهه ما با شیوه‌های فرزندپروری است، اظهار داشت: ما در کنار ویژگی‌های شخصی و زیستی خود، الگوهایی را از خانواده کسب می‌کنیم که در لایه‌های ناهوشیار فردی و جمعی ما به صورت ناخودآگاه نفوذ می‌کنند. در فرایند یادگیری مشاهده‌ای، اگر کودک ببیند که سرکوب هیجانات و احساسات از سوی اطرافیان مورد تشویق یا تایید قرار می‌گیرد، به اشتباه فرض می‌کند که این نوع رفتار، روش صحیح زندگی است.

وی در خاتمه اشاره کرد: چنین افرادی در بزرگسالی به «نقاب هیجانی» تبدیل می‌شوند که نتایج نامطلوبی مانند کاهش عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس، ضعف در مهارت‌های فردی و اجتماعی و نیز گرایش به «کارزدگی» برای فرار از واقعیت را در پی خواهد داشت. در پایان، این افراد به دلیل تجربه محرومیت هیجانی، در درک احساسات دیگران و همدلی با آن‌ها نیز با مشکلاتی مواجه می‌شوند.

انتهای پیام