بازسازی زیرساختها، حفظ اشتغال، حمایت از معیشت خانوارها، تقویت ظرفیت تولید، افزایش تابآوری و بهبود خدمات عمومی، همگی اهدافی هستند که اجرای آنها به منابع مالی نیاز دارد.
مساله آن است که دولت نمیتواند بدون تعیین اولویت، تمام نیازهای اقتصاد را با منابع محدود پاسخ دهد. بودجه محل مواجهه آرزوهای سیاستگذار با واقعیت منابع است؛ جایی که هر تصمیم برای افزایش هزینه در یک بخش، درباره منابع تامین آن یا کاهش هزینه در بخشی دیگر پرسش ایجاد میکند.
دولت در سند خود دو سناریو برای سال آینده در نظر گرفته است: تداوم شرایط موجود و بهبود محدودیتهای خارجی. این رویکرد، در شرایط نااطمینانی، نقطه مثبتی محسوب میشود اما در متن منتشرشده ارقام مشخصی درباره درآمدهای احتمالی، هزینه بازسازی، کسری بودجه یا منابع قابلتحقق در هر سناریو ارائه نشده است.
در نتیجه، خواننده هنوز نمیداند دولت با چه میزان منابع میخواهد مجموعه گسترده اهداف خود را محقق کند. آیا درآمدهای نفتی میتوانند هزینههای بازسازی را پوشش دهند؟ اگر درآمدها کمتر از انتظار محقق شوند، کدام هزینهها کاهش خواهند یافت؟ آیا منابع تازه از طریق مالیات، فروش دارایی، استقراض یا مشارکت بخش خصوصی تامین میشوند؟
هرکدام از این مسیرها پیامدهای متفاوتی دارد. افزایش درآمد مالیاتی در اقتصادی گرفتار رکود، اگر با گسترش پایه مالیاتی و کاهش فرار مالیاتی همراه نباشد، ممکن است فشار بیشتری بر فعالیتهای رسمی وارد کند. تامین مالی از طریق استقراض نیز میتواند تعهدات آینده دولت را افزایش دهد. فروش داراییهای عمومی هم درآمدی تکرارنشدنی ایجاد میکند که نمیتوان آن را جایگزین پایدار درآمدهای جاری دانست.
بخشنامه درباره استفاده از مشارکت عمومی و خصوصی نیز سخن گفته است. این روش میتواند بخشی از محدودیت مالی دولت را کاهش دهد اما فقط زمانی که قراردادها شفاف باشند و تعهدات احتمالی آینده پنهان نمانند.
بنابراین مساله اصلی، تعداد اولویتها نیست؛ توانایی تبدیل آنها به برنامه مالی منسجم است. بودجهای که بخواهد همه مشکلات اقتصاد را همزمان حل کند اما درباره انتخابهای دشوار سکوت کند، ممکن است سرانجام هیچیک از اهداف خود را بهطورکامل محقق نکند.
نظرات کاربران