div align="justify">در این جلسه فتحعلی‌شاه رو به قائم‌مقام کرد و پرسید نظر شما چیست؟ قائم‌مقام امتناع کرد. با ​پافشاری شاه، قائم‌مقام ​دیدگاه خود را با ​پرسشی بیان کرد؛ قائم‌مقام از شاه پرسید عایدی و مالیات شما چقدر است؟ فتحعلی‌شاه جواب داد: سالانه شش کرور مالیات دریافت می‌کنیم. قائم‌مقام سپس ادامه داد: مالیات روسیه چقدر است؟ فتحعلی‌شاه گفت: شنیده‌ایم روسیه سالانه ٦٠٠ کرور مالیات دریافت می‌دارد. قائم‌مقام گفت: عقل حکم می‌کند، کسی که شش کرور دارد با کسی که ششصد کرور دارد درنیاویزد... در همین جلسه جیره‌خواران شاه و دربار، با هتاکی، قائم‌مقام را مورد شماتت قرار دادند که او به شاه توهین کرده است. فردای آن روز حکم تکفیر قائم‌مقام، در شهر تبریز پخش شد. جیره‌خواران شاه و دربار، به خانه وی حمله و آن را ​ویران و غارت کردند. قائم‌مقام به مشهد تبعید گردید... جنگ بین ایران و روس آغاز شد و در ابتدا، پیروزی‌هایی به دست آمد اما با حمله روسیه، استان‌های آذربایجان ​خاوری و باختری تا جاده زنجان به تسخیر روسیه درآمد و تهران در تهدید روس‌ها قرار گرفت و پس از آن پیمان ترکمن‌چای بر ایران تحمیل و غرامت جنگ مطالبه شد. دراین‌میان نیز احساس‌گرایان و جیره‌خواران پا به فرار گذاشتند و کشور را در بحران، تنها گذاشتند»١.
بيگانه‌اي در ميان خودي‌ها
اما این نخستین‌بار نبود که قائم‌مقام فراهانی در مظان اتهام درباریان و بی‌مهری و تبعید شاهان قاجار قرار می‌گرفت. پیش از تبعید به خراسان نیز او سه سال در تبریز طرد شده و بیکار گذراند. اطرافیان بدخواه و بی‌تدبیر شاه و در رأس آنها میرزاآقاسی از همان ابتدا با میرزاابوالقاسم (قائم‌مقام) مخالف بودند. ظاهرا واژه‌های «دوست» و «بیگانه» مختص دوره ما و ادبیات سیاسی امروز ایران نیست. نقل شده که در سال ١٢٠٠ هجری‌شمسی زمانی که میرزابزرگ، پدر قائم‌مقام و نخست وزیر فتحعلی‌شاه، درگذشت، میان دو پسرش، میرزاابوالقاسم و میرزاموسی، بر سر جانشینی پدر اختلاف افتاد و حاجی میرزاآقاسی به حمایت میرزاموسی برخاست، ولی اقدامات او به نتیجه نرسید و میرزاابوالقاسم به فرمان فتحعلی‌شاه، جانشین پدر و «قائم‌مقام» شد. از همان زمان اختلاف میان حاجی میرزاآقاسی و قائم‌مقام فراهانی با عباراتی مانند «بزیمکی (دوست)» و «اوزگه (بیگانه)» گره خورد. یک سال بعد با بدگویی‌ها و اقدامات بدخواهان به اتهام دوستی با روس‌ها قائم‌مقام از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به بیکاری گذراند.قائم‌مقام فراهانی پس از سه سال خانه‌نشینی، در سال ۱۲۰۴ هجری‌شمسی دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب‌السلطنه منصوب شد. اما به‌دلیل مخالفت آغاز جنگ‌های دوم با روسیه در سال ١٢٠٥ هجری‌شمسی از کار برکنار و به خراسان تبعید شد. جنگ با روس ادامه یافت و همانگونه که قائم‌مقام پیش‌بینی کرده بود به شکست ایران انجامید. شاه، قائم‌مقام را از خراسان خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیارنامه بستن قرارداد صلح، به تبریز فرستاد.
وارث شكست ديگران
قائم‌مقام در شرایطی استثنایی بر سر کار آمد؛ زمانی که همه چیز از هم پاشیده بود. در زمینه نظامی، ایران از روسیه شکست خورده بود، روس‌ها بخش‌های زیادی از خاک ایران را در دست داشتند؛ در این حال قائم‌مقام ناچار شد قرارداد ترکمانچای را برای به‌حداقل‌رساندن خسارات حاکميت و مردم ایران منعقد کند و این کار را یکسره با استفاده از توانایی شخصی در دیپلماسی و سیاست به انجام رسانید. انتقادات بسیاری به این قرارداد وارد شده و می‌شود اما واقعیت آن است که در شرایط نابسامان آن روز این قرارداد تنها راه نجات ایران بود. عهدنامه ترکمانچای در پنجم شعبان ۱۲۴۳ هجری قمری برابر ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی به خط قائم‌مقام تنظیم و امضا شد و قائم‌مقام که خود حامل نسخه‌ای از عهدنامه بود، به تهران آمد و درباره آن توضیحات لازم را داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهدنامه بایستی به دولت روس پرداخت شود، گرفت و بار دیگر با سمت پیشکاری آذربایجان و وزارت ولیعهد به تبریز مراجعت کرد.
پس از مرگ فتحعلی‌شاه در سال ١٢٥٠ هجری‌شمسی همچنان این نابسامانی‌ها وجود داشت از سویی، روس و انگلیس و دربار و اقشاری که از پراکندگی قدرت و بی‌نظمی سود می‌بردند، در براندازی قائم‌مقام دست‌به‌دست شده بودند.
از سوی دیگر فتحعلی‌شاه حدود ٢٧٠ فرزند به جا گذاشته بود که همه آنها، کم‌وبیش، داعیه حکومت داشتند.
محمد شاه در این زمان به فردی مقتدر نیاز داشت که همه اینها را به جای خودشان بنشاند و قائم‌مقام عهده‌دار این کار شد.
قائم‌مقام برای سروسامان‌دادن به امور مالی دربار، دست مفت‌خوران را از خزانه دولت کوتاه کرد و برای خود، دشمنان بسیاری تراشید. او از حقوق شاه و درباریان کم کرد و حقوق‌های بی‌مورد را حذف کرد. تکه‌کلام قائم‌مقام فراهانی این بود که: «دولت سرباز می‌خواهد، دعاگو نمی‌خواهد.» این نیز بخشی از تکرار تاریخی ایرانیان است که همیشه نظام‌های سیاسی به فسادهای مالی آلوده است و اگر کسی تصمیم به اصلاح این روند بگیرد، دست در لانه عقرب کرده است.
اگر چه خود او با تنظیم قرارداد ترکمانچای جنگ با روسیه را به پایان رسانده بود اما همواره با اجرای قراداد گلستان و قرارداد ترکمانچای به‌شدت مبارزه کرد. نقل می‌شود که به وزیر مختار روس گفت که این قرارداد تحمیلی است و من به «مردی و نامردی» در تخریب آن خواهم کوشید.
زمانی که میرزا محمد علی آشتیانی را به مذاکرات صلح ارزنه‌الروم (١٢٣٨ قمری) روانه کرد دستوراتی به وی داد که حکایت از قدرت دیپلماسی او در پیاده‌کردن سیاست‌های موردنظر دارد. او به میرزا محمد علی می‌نویسد:
«... اگر خدای نخواسته، دست آن عالیجاه از دامن هر چاره و گریز کوتاه شود، تا این حد هم اذن و اجازت می‌دهم که الفاظ مبهمه و فقرات ذواحتمالین در فصلی که موقع ذکر این مطلب است به زور میرزایی و قوه انشایی بگنجاند که راه سخن برای ما باقی بماند و این تصرف و تسلطی که حالا داریم سلب نشود و از روی عهدنامه بحث بر ما وارد نیاید و این آخرالدواء و آخرالعلاج است و معلوم است هرگاه طورهای دیگر ان‌شاءالله تعالی پیش برود البته بهتر و خوبتر و باشکوه‌تر خواهد بود.»در زمینه آموزش و پیشرفت‌های فنی- علمی، قائم‌مقام فراهانی و پدرش میرزا عیسی بزرگ تلاش‌های بسیاری کردند و اقدامات زیادی برای راه‌اندازی صنایع نو و معادن و به کارگیری صنعتگران خارجی و فرستادن دانشجو به خارج به عمل آورند».
آتشی که جنگ‌های ١٠ ساله میان ایران و روسیه در کشور ما برپا کرد نه تنها مردان و زنان زیادی را به کام مرگ فرستاد که بخش‌های بزرگی از سرزمین ایران را از آن جدا کرد. قدرت نظامی روسیه مهم‌ترین دلیل شکست ایران در این جنگ‌ها بود. نیروهای روسیه از جنگ‌افزارها و اسلوب نبرد مدرن برخوردار بودند و سپاه ایران عمدتا به نیروها و روش‌های نظامی سنتی متکی بود و این برخورد هولناک مدرنیته با سنت برای کشور ما بسیار گران تمام شد.
قائم‌مقام فراهانی در بخشی از یک نامه خصوصی می‌نویسد: من‌بعد بساط کهنه برچینید و طرح نو دراندازید. با اهل آن شهر معاشرت کنید و مربوط شوید، دعوت و صحبت نمایید، از جوانان قابل و پیران کامل آنها، چندنفری که به کار خدمت آیند انتخاب کنید.
گرچه هم‌طبعند هردو، به بود شادی ز غم
ورچه از چوبند هردو، به بود منبر ز دار
محمدشاه، مرد ضعیف‏‌النفسی بود و قائم‌مقام در اداره امور مملکت به رأی او کمتر توجه داشت. بدگویی درباریان نیز آرام آرام زمینه بدگمانی شاه قاجار به او را فراهم آوردند. سرانجام حاجی میرزاآقاسی موفق شد در دومین سال سلطنت محمدشاه فرمان قتل قائم‌مقام را از وی بگیرد.
١- باستانی پاریزی، محمدابراهیم، حماسه کویر