div align="justify">یکی از مهمترین اجزای توافق هستهای، صدور قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمانملل در تأیید برنامه جامع اقدام مشترک است. این قطعنامه، در کنار فواید حقوقیای که برای ایران دارد (از جمله مقیدکردنِ کنگره به رعایت توافق، ملزمکردن اوباما به وتوی «مصوبه عدمتأیید» کنگره در صورت لزوم و قراردادنِ همه ظرفیتهای حقوق بینالملل در پشتیبانی از برجام)، سه دستاورد «سیاسی» بسیارمهم نیز دارد که جایگاه ایران را در صحنه جهانی بهطرز قابلملاحظهای ارتقا میبخشد. بهواقع، این چند دستاورد بیش از هر چیز حکایت از آن دارد که ایران از یک قدرت سنتی و سختافزاری منطقهای به قدرتی بالغ و مُدرن تبدیل شده که بر «نرمافزار» و سازوکارهای نظام بینالمللی نیز مسلط شده است و میتواند از آن به بهترین شکل برای پیشبرد منافع خود استفاده کند: ۱) اولین دستاورد «سیاسی» صدور قطعنامه شورای امنیت این است که - برای نخستینبار - یک کشور موفق شده سلطه ساختاری و حقوقی شورای امنیت بر نظام بینالمللی را به صورت بیسابقهای مهار کند. تا به امروز، قطعنامههای شورای امنیت - مطابق ترکیبِ ماده ۲۵ و ۱۰۳ منشور سازمان ملل - بر همه توافقات بینالمللی اولویت داشته است و در صورت تعارض میان آنها، این تعهدات کشورها براساس منشور بود که میبایست مقدم شمرده میشد. یعنی، براساس این اصل، هیچ توافق و معاهدهای نمیبایست در مغایرت با قطعنامههای شورای امنیت منعقد شود. اما این بار، به همت ایران، توافقی در صحنه جهانی میان چند عضو سازمانملل (از جمله پنج عضو دائم شورای امنیت) به امضا رسیده...
... که نهتنها با قطعنامههای پیشین شورای امنیت (که ایران آنها را غیرقانونی میداند) در تعارض است، بلکه با لغو آنها عملا بر این قطعنامهها تقدم نیز مییابد. به عبارت دیگر، ایران موفق شده توافقی منعقد کند که عملا اثر اصل ۱۰۳ منشور را - که در ادبیات پسااستعماری از آن بهعنوان ابزار سلطه قدرتها یاد میشود - بیاثر کند. بهواقع، ایران – در یک مقاومت چندساله علیه سلطه این نهاد و با اتکا به راهبرد مدبرانه و هوشمندانه تیم حقوقی دکتر ظریف - راه جدیدی باز و الگوی تازهای به جهان ارائه کرده است. گویی پیام ایران این است که از این به بعد، توافقی که براساس عدالت و موازین حقوقی بنا شده باشد، میتواند بر قطعنامههای ناعادلانه، سیاسی و غیرقانونی شورای امنیت تقدم پیدا کند!
۲) دومین دستاورد بسیارمهم سیاسی-حقوقی این است؛ قطعنامهای که در تأیید توافق هستهای صادر خواهد شد به نحوی تنظیم شده استکه اشارات به ماده ۴۱ (مربوط به فصل هفت منشور) تنها به بندهای مربوط به لغو تحریمها (یعنی تعهدات طرف مقابل ایران) محدود میشود. در قطعنامههای مشابه شورای امنیت، معمولا اشاره به مفاد فصل هفتم (مفاد ۴۰، ۴۱ و ۴۲) در مقدمه (آغاز) قطعنامه صورت میگیرد تا «فصل هفت» تمامی بندهای متعاقب را دربر بگیرد. اما در این مورد خاص، تنظیم قطعنامه به نحوی انجام شده که تنها طرفِ مقابل ایران و بندهای مربوط به تعهدات آن تحتفصل هفتم قرار گرفته است و نقض تعهدات از جانب ایران (چنانچه به فرض محال صورت پذیرد) بهمثابه نقض یک قطعنامه فصلهفتمی نخواهد بود. به عبارت دیگر، گویی ایران- پس از عدمتمکین با شش قطعنامه شورای امنیت- از فصل هفت خارج شده و طرف مقابل خود را در فصل هفت قرار داده است! جدا از فواید حقوقی و امنیتی این اقدام، این امر به این معنا نیز هست که ایران موفق شده است شورای امنیت را از رویه معمول خود خارج و به ابتکارات و بدعتهای جدیدی به نفع خود وادار کند. همین نکته گویای این است که «ایران» (و نه پنج عضو دائم شورای امنیت) در تدوین و تنظیم این قطعنامه مؤثرترین نقش را ایفا کرده است و این خود از نظر نمادین و سیاسی برای کشور امتیاز بسیار ارزشمندی است.
۳) سومین دستاورد «سیاسی» صدور قطعنامه این است که ایالات متحده آمریکا - که همواره سکاندار بلامنازعه شورای امنیت بوده - برای نخستینبار «مخاطبِ» یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت قرار گرفته است. به عبارت دیگر، برای اولینبار پس از تأسیس سازمان ملل، شورای امنیت، ایالات متحده آمریکا را به اجرای تعهدات حقوقیاش نسبت به یک کشور دیگر (ایران) ملزم میکند. سایر قدرتهای جهانی هریک در مقطعی - بهویژه در آغاز فعالیت سازمان ملل پس از جنگ دوم جهانی و در دوران استعمارزدایی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی - مورد توصیههای محتاطانه شورای امنیت قرار گرفتهاند؛ اما ایالات متحده در نیم قرن اخیر همواره موقعیت خود را فراتر از سازوکارهای حقوق نظامی بینالمللی تعریف کرده و هرگز اجازه نداده است که شورای امنیت آن را موردِدستورات خود قرار دهد. اما این بار، بههمت ایران، طلسم این شیوه آمریکا شکسته شده و شورای امنیت این کشور را نیز بالاخره به اجرای تعهداتی ملزم کرده است. بهواقع، این اتفاق - از منظر سیاسی و نمادین - اتفاق قابلملاحظهای است و از این پس، تاریخنویسان، مدرسان حقوق بینالملل و اساتید علوم سیاسی در سراسر جهان، این دستاورد دیپلماتیک را - که شاید نقطه عطفی در افول «استثناگرایی آمریکایی» باشد - به نام ایران ثبت خواهند کرد.
۴) چهارمین دستاورد سیاسی این است که ایران موفق شده جریان جنگطلب و ایرانستیز درونِ آمریکا (و درون کنگره) را با استفاده از اهرم حقوق بینالملل – آنهم با همراهسازی دولت و دستگاه سیاست خارجه خودِ آمریکا - تا حدود زیادی منزوی و حتی مهار کند. امروز، برای جریان تندروی درون آمریکا، «ایرانستیزی» برخلاف ۳۵ سال گذشته دیگر رایگان نیست و چهبسا هزینه قابلملاحظهای نیز دارد که کمترین آن نقض قطعنامهای است که متحدان غربی این کشور پای آن امضا زدهاند.
مشهور است که چند سال پیش، آقای جان بولتون - سفیر اسبق آمریکا در سازمان ملل و یکی از اعضای برجسته جریان نومحافظهکار و ضدایرانی - در همایش سالانه بزرگترین لابی اسرائیل در واشنگتن، به میزبانان خود در یک سخنرانی جنجالی گفته بود که شورای امنیت سازمان ملل «ابزاری در جعبه ابزار آمریکاست» و وعده داده بود که از آن با همه قوا علیه بلندپروازیهای هستهای ایران استفاده کند. اما امروز – فقط چند سال پس از این ادعا - به نظر میرسد تیم مذاکرهکننده دکتر ظریف موفق شده است این ابزار را از جعبه آمریکا بیرون بکشد و آن را علیه این جریان خطرناک - و بهتبع آن، علیه این تفکر و ایدئولوژی مخرب - به نفع ایران و منافع ملی به کار گیرد. این دستاوردها از یک سو قدرت نرم ایران را در صحنه بینالمللی به نمایش میگذارد؛ و از یک سو اهمیت حفظ و تقویت این توانایی را در صحنه داخلی گوشزد میکند.
نمایش قدرتِ نرم ایران
ساعت 24-رضا نصری، حقوقدان و عضو مرکز مطالعات بینالملل ژنو در روزنامه شرق نوشت:
نظرات کاربران