کد خبر 100000005856
۱۴۰۵/۰۵/۱۶ ۰۹:۴۱

اقتدار دیپلماسی از دلِ سیاست‌گذاری‌های داخلی شکل می‌گیرد

ساعت 24 - تهران-ایرنا- مهرداد پشنگ‌پور، کارشناس حقوق بین‌الملل، در گفت‌وگو و با اتکا به رویکردهای تازه در نظریه‌های روابط بین‌الملل، حقوق معاهدات و جامعه‌شناسی حقوقی، بر این نکته پای می‌فشارد که توان و اعتبار دیپلماتیک دولت‌ها ابتدا از سازوکارهای درونی آن‌ها تغذیه می‌شود. به اعتقاد او، هنگامی که سرمایه اجتماعی کشور افزایش پیدا کند و انسجام ملی تقویت شود، زمینه برای اینکه طرف‌های بیرونی نیز با اطمینان بیشتری به تعهدات خود پایبند بمانند، فراهم‌تر می‌گردد.
اقتدار دیپلماسی از درون مرزها آغاز می‌شود

پیوند میان «دیپلماسی» و «حاکمیت داخلی» صرفاً یک ارتباط سطحی یا وابستگی موردی نیست؛ بلکه نسبتی ارگانیک، دیالکتیکی و کاملاً تفکیک‌ناپذیر میان دو عرصه حیات سیاسی یک کشور است. در سنت نظریِ کلاسیکِ روابط بین‌الملل و همچنین در ادبیات حقوق بین‌الملل عمومی، این گزاره بارها تکرار شده که اقتدار یک دولت در قامت مذاکره‌کننده—یعنی توانش برای پای‌فشردن بر حقوق و گرفتن امتیاز—در نهایت بازتابی مستقیم از میزان انسجام، سرمایه اجتماعی، و ثباتِ زیست سیاسی آن دولت در داخل مرزهای ملی است. در همین چارچوب، مواضع صریح و تازه رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان که می‌گوید «در داخل کاری کنیم که دشمن به تعهدات خود پایبند بماند»، نه فقط یک جهت‌گیری کلان سیاسی، بلکه نشانی ملموس از هم‌راستایی عملی با خوانش‌های دیرپا و عمیقِ حقوقی و جامعه‌شناختی به شمار می‌رود.

این نوع نگاه روشن می‌سازد که سیاست خارجی نه یک حوزه بریده از تحولات داخلی، بلکه ادامه منطقی و امتداد حاکمیت ملی در سطح بین‌المللی است. وقتی پشتوانه وفاق ملی و پایداری اجتماعی وجود نداشته باشد، حتی دیپلمات‌های ورزیده نیز در میدان مذاکره با «فقدان اهرم‌های فشار» روبه‌رو می‌شوند؛ پیامد چنین وضعی، بالا رفتن هزینه‌های دیپلماسی و افت محسوسِ احتمال تحقق اهداف و به‌ویژه تنزل ضریب موفقیتِ اجرای معاهدات است. این یادداشت با رویکردی فراگیر، این فرضیه را از زاویه جامعه‌شناسی حقوقی ـ بین‌المللی، اصول حقوق دیپلماتیک و پیوستگی منافع ملی به‌دقت نقادی و تحلیل می‌کند.

۱. جامعه‌شناسی حقوقی ـ بین‌المللی: بازخوانی عمیق نظریه بازی‌های دوسطحی پاتنام

از نگاه جامعه‌شناسی حقوقی، حقوق بین‌الملل چیزی فراتر از یک مجموعه قواعد خشک و مکتوب است؛ حقوق بین‌الملل در عمل، حاصل هم‌نشینیِ نیروهای اجتماعی، موازنه‌های قدرت و ساختارهای واقعی حاکمیت درون کشورهاست. «رابرت پاتنام» (Robert Putnam) در نظریه شناخته‌شده و اثرگذار «بازی‌های دوسطحی» (Two-Level Games)، به شکلی دقیق توضیح می‌دهد که هر مذاکره و هر تعهد بین‌المللی به‌طور هم‌زمان در دو عرصه در حال حرکت است: سطح نخست که میز بین‌المللی نام دارد و در آن دیپلمات‌ها برای دستیابی به توافق با طرف خارجی چانه‌زنی می‌کنند؛ و سطح دوم که میز داخلی را در بر می‌گیرد و شامل طیفی از بازیگران می‌شود: گروه‌های قدرت، احزاب، افکار عمومی، نهادهای قانونی و حتی منطق‌های مقبولیت سیاسی. در این سطح دوم، توافق حاصل باید نه فقط تصویب شود، بلکه حمایت، مشروعیت‌سازی و در نهایت اجرا را نیز به همراه داشته باشد.

«هر مذاکره و تعهد بین‌المللی، به‌طور هم‌زمان در دو میز متقاطع جریان دارد: سطح نخست (میز بین‌المللی) که در آن دیپلمات‌ها برای دستیابی به توافق با طرف خارجی چانه‌زنی می‌کنند و سطح دوم (میز داخلی) که شامل گروه‌های قدرت، احزاب، افکار عمومی و نهادهای قانونی است و باید آن توافق را تصویب، پشتیبانی و اجرا کند.»پاتنام در امتداد این چارچوب، مفهوم محوری «مجموعه برد» (Win-Set) را مطرح می‌کند. منظور از مجموعه برد، گستره‌ای از توافق‌های ممکن در سطح بین‌المللی است که از ظرفیت لازم برای تصویب و پشتیبانی در سطح داخلی برخوردارند. نقطه حیاتی نظریه در اینجاست که اندازه مجموعه برد یک دولت مستقیماً با توان چانه‌زنی دیپلمات آن دولت پیوند دارد. وقتی یک نظام سیاسی انسجام بالایی دارد و سرمایه اجتماعی از استحکام کافی برخوردار است، دیپلمات با اتکا به مجموعه بردی منسجم و واقع‌بینانه‌تر، پا به میدان مذاکره می‌گذارد؛ در این شرایط طرف مقابل درمی‌یابد که با سازوکاری یکپارچه مواجه است که در صورت نقض عهد، توان واکنش متقابل و واداشتن به تحمل هزینه را دارد.

اما در صورتی که ساختار داخلی گرفتار دو قطبی‌های تند سیاسی، فرسایش سرمایه اجتماعی یا گسست میان «ملت» و «حاکمیت» باشد، «مجموعه برد» دیپلمات در صحنه بین‌المللی کوچک و آسیب‌پذیر می‌شود. در چنین وضعی، طرف خارجی با دقت شکاف‌های داخلی را رصد می‌کند و با اتکا به داده‌های آشکار و گاه پنهان، به این جمع‌بندی می‌رسد که دولت مستقر پشتوانه‌ای نظام‌مند برای پافشاری بر حقوق خود یا اعمال هزینه متقابل ندارد.

پاتنام در نهایت نتیجه می‌گیرد که تشتت در سطح دوم—یعنی همان میز داخلی—عملاً به طرف مقابل این سیگنال را منتقل می‌کند که می‌تواند بدون تحمل بهای سنگین، از تعهداتش عقب بکشد یا آن‌ها را نقض کند؛ زیرا دستگاه دیپلماسی در داخل با معضل مشروعیت یا امکان کارشکنی روبه‌روست. در همین امتداد است که سخن رئیس‌جمهور نیز دقیقاً بر مبنای همین تحلیل جامعه‌شناختی قابل فهم می‌شود: بازسازی سرمایه اجتماعی و ارتقای وفاق داخلی باید به‌منزله زیربنای ساختاری برای توسعه «مجموعه برد» و شکل‌دهی «قدرت بازدارندگی حقوقی» در خارج از مرزها دیده شود.

۲. پیوستگی منافع ملی و سیاست خارجی در زمره امور کلان

در چارچوب‌های کلان حاکمیت، سیاست خارجی و امنیت ملی ذیل دسته «امور حاکمیتی و کلان» (High Politics) قرار می‌گیرند و نباید میدان رقابت‌های فرسایشی یا کشمکش‌های جناحی (Low Politics) شوند. منافع ملی برای هر کشور مجموعه‌ای از مفاهیم پایدار و مستمر است که بقا، تمامیت ارضی و همچنین مسیر توسعه اقتصادی را تضمین می‌کند؛ از این رو، باید از طوفان‌های کوتاه‌مدت سیاسی مصون بماند.

همین پیوستگی منافع ملی و سیاست خارجی ایجاب می‌کند که دستگاه دیپلماسی به عنوان «صدای واحد» و زبان مشترک نظام سیاسی در سطح بین‌المللی ظاهر شود. هنگامی که از داخل کشور پیام‌های متناقض ارسال می‌شود یا آرا و برداشت‌ها یک‌دست نیست، طرف‌های مقابل تلقی می‌کنند که تعهدات پذیرفته‌شده از سوی دولت، ثبات و دوام لازم را در عمل نخواهند داشت. به عبارت دیگر، همان‌طور که رئیس‌جمهور تصریح کردند، الزام‌آور کردن پایبندی طرف مقابل فقط وابسته به ابزارهای مکانیکی حقوقی داخل متن معاهده نیست؛ بلکه مهم‌تر از آن، شکل دادن به این باور در ذهن طرف مقابل است که نظام سیاسی و ملت ایران برای صیانت از حقوق خویش هم‌جهت، هم‌صدا و یکپارچه‌اند. این همبستگی، ریسک عهدشکنی را در محاسبات بازیگران بین‌المللی به شکل جدی بالا می‌برد.

۳. قواعد حقوق دیپلماتیک و بین‌المللی: بازخوانی کنوانسیون وین درباره حقوق معاهدات

در حوزه حقوق سخت (Hard Law)، هرچند مطابق ماده ۲۷ کنوانسیون ۱۹۶۹ وین درباره حقوق معاهدات آمده است که «یک کشور نمی‌تواند به مقررات حقوق داخلی خود به‌عنوان توجیهی برای عدم اجرای یک معاهده استناد کند»، اما واقعیت‌های کارکردی حقوق بین‌الملل نشان می‌دهد که پشتوانه واقعیِ مشروعیت و ضمانت اجرا، در نهایت به اقتدار داخلی حاکمیت گره خورده است.

در حقوق دیپلماتیک، نمایندگان سیاسی با اعتبارنامه‌ها و تفویض اختیاراتی که از عالی‌ترین مقام‌های حاکمیتی دریافت کرده‌اند وارد مذاکرات می‌شوند. اگر این نمایندگان—در سطح‌های مختلف حاکمیت—از حمایت واقعی و پایدار برخوردار نباشند (از قوه مقننه گرفته تا نهادهای امنیتی و مراجع تصمیم‌گیر کلان)، در مواجهه با جزئیات فنی، تعهدات متقابل و ظرافت‌های حقوقی دچار تزلزل راهبردی خواهند شد. حمایت داخلی به معنای همراهی صوری یا تأیید کورکورانه نیست؛ بلکه یعنی ایجاد یک سامانه پشتیبانی هوشمند در ابعاد حقوقی، اقتصادی و حتی رسانه‌ای، تا دیپلمات بتواند در میدان مذاکره از ظرفیت‌های ملی به شکل مؤثر و کارآمد بهره ببرد. بی‌چنین پشتوانه‌ای، دیپلمات عملاً به نیرویی کم‌اثر در صف مقدم تبدیل می‌شود—هم از حیث قدرت چانه‌زنی و هم در توان دفاع از حقوق.

۴. تحلیل مصداقی: فرآیند محاسباتی و موازنه هزینه نقض عهد

خوانش دقیقِ سخنان مسعود پزشکیان ما را به این حقیقت حقوقی ـ سیاسی می‌رساند که پایبندی متعاهدان بین‌المللی تنها ریشه در پایبندی اخلاقی به اصل حسن نیت (Good Faith) مندرج در ماده ۲۶ کنوانسیون وین ندارد. بلکه در عمل، مهم‌تر از آن، حاصل یک ارزیابی پیوسته بر مبنای دکترین «هزینه ـ فایده» (Cost-Benefit Analysis) در صورت نقض عهد است.

در نظم بین‌المللی امروز، اگر هزینه نقض یک معاهده برای ناقض آن پایین یا بی‌اثر باشد، ضمانت اجراهای حقوقی نقش بازدارنده خود را از دست می‌دهند. اما اگر ایران در درون کشور، با بازسازی ساختارهای اقتصادی، کاهش میزان آسیب‌پذیری در برابر اهرم‌های تحریمی، تقویت سرمایه اجتماعی و ایجاد هماهنگی واقعی میان قدرت سخت (میدان) و قدرت نرم (دیپلماسی)، یک دژ حقوقی ـ سیاسی استوار بسازد، آنگاه معادله ذهنی طرف مقابل تغییر می‌کند. در این سناریو، انسجام داخلی سبب می‌شود هزینه تخلف و مسئولیت بین‌المللی دولت ناقض به شکل جدی افزایش یابد و ناقض دریابد که نقض تعهد با واکنشی یکپارچه، نظام‌مند و پرهزینه روبه‌رو خواهد شد. در چنین فضایی، قواعد حقوقی دیگر در حد عبارت‌های صوری باقی نمی‌مانند و به ابزارهای الزام‌آور واقعی تبدیل می‌شوند.

بازآفرینی دکترین «دیپلماسی متکی بر وفاق» و حاکمیت قانون

دستیابی به موفقیت در سیاست خارجی و تحقق اهداف ژئوپلیتیکی، مسیری است که الزاماتش از همان شاهراه «وفاق ملی» و عقلانیت حقوقی در داخل کشور عبور می‌کند. از همین رو، حاکمیت باید زمینه‌های لازم را برای اجماع‌سازیِ تخصصی در تصمیمات کلان فراهم آورد تا تصمیمات خارجی صرفاً واکنشی یا مقطعی نباشند.

تا طرف مقابل به تعهدات خود پایبند بماند، لازم است دکترین «دیپلماسی متکی بر وفاق» دوباره به صورت واقعی بازآفرینی شود؛ راهبردی که در آن ساختارهای حقوق بین‌الملل به عنوان سپر دفاعی و ابزار فنی در اختیار دستگاه دیپلماسی قرار می‌گیرد، البته به شرطی که اراده همگن ملی و اقتدار داخلی نقش سوختِ محرکِ این سازوکار را بر عهده گیرد. پراکندگی آرا در داخل، برای ناقضان معاهدات بین‌المللی چراغ سبزی رایگان است؛ اما انسجام ساختاری حاکمیت و جامعه، نگهبان حقیقی منافع ملی و تضمین‌کننده اجرای مؤثر تعهدات متقابل در عرصه بین‌المللی خواهد بود.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.