رفتن به محتوا
سام سرویس
کد خبر 661905

تحریم‌های مزمن جامعه را بی آینده کرده است

ساعت 24 - علی ربیعی در اعتماد نوشته است: ویژگی مهم موج اجتماعی-سیاسی کنونی در ایران، ترکیب همزمان ناامیدی بلندمدت و آمادگی انفجاری کوتاه‌مدت است. از یک سو، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد نهادی به انفعال و کناره‌گیری روزمره منجر شده و از سوی دیگر، تراکم هیجانی ناشی از انسداد سیاسی، ظرفیت بسیج ناگهانی و واکنش‌های توده‌ای را افزایش داده است.

تحریم‌های مزمن جامعه را بی آینده کرده است

با علم به اینکه بخشی از علت ناآرامی‌های اخیر، مسائل اقتصادی است و بر ناامیدی بخش‌هایی از جامعه اثرگذار بوده است، با این حال تفسیر وضعیت کنونی، توصیف ناامیدی اجتماعی صرفا با شاخص‌های فقر خطاست.

حتی در پدیده مهاجرت نیز همیشه فقیرترین اقشار جامعه مهاجرت نمی‌کنند. معمولا گروه‌هایی دست به مهاجرت می‌زنند که از حداقلی از سرمایه، شبکه و امکان جابه‌جایی برخوردارند، اما افق آینده برایشان فرو ریخته است. از این منظر، «امید» صرفا یک احساس فردی نیست، بلکه سازوکار تنظیم‌کننده انرژی اجتماعی است.

هنگامی که امید سقوط می‌کند، جامعه نه‌تنها سرمایه انسانی خود را از دست می‌دهد، بلکه زبان گفت‌وگو، ظرفیت مصالحه و میل به مشارکت جمعی نیز فرسوده می‌شود. از همین‌جا ناامیدی به مساله‌ای ملی و حتی امنیتی بدل می‌شود؛ نه از مسیر امنیتی‌سازی جامعه، بلکه از مسیر فهم این واقعیت که امنیت پایدار بر دیواره انسانی اعتماد، اخلاق، همکاری و حس تعلق جمعی استوار است.

در این میان، گروه‌های معیشتی نیز یکدست نیستند. بخشی از جامعه با سخت ‌شدن زندگی مواجه شده و در سطوح پایین‌تر، گروه‌هایی قرار دارند که زندگی برایشان به ‌راستی تلخ شده و تاب‌آوری‌شان به مرز صفر رسیده است. نباید فراموش کرد که تحریم‌ها و نااطمینانی مزمن، جابه‌جایی طبقاتی چند میلیون نفر را رقم زده و طبقه متوسط را نیز متاثر کرده، وجود طبقه متوسط فرهنگی ویژگی جامعه ایران امروز است.

یک گروه چند میلیونی که منزلت اجتماعی و سبک اجتماعی آن با طبقه متوسط تعریف می‌شود، اما از نظر معیشت به دهک‌های پایین فرو افتاده است؛ جابه‌جایی‌ای که صرفا یک عدد آماری نیست، بلکه تجربه زیسته سقوط منزلت، بی‌ثباتی و احساس عقب ‌ماندن از زندگی است.

این تجربه، بسیاری را به نقطه‌ای می‌رساند که مساله‌شان دیگر فقط کمبود یا ناتوانی اقتصادی نیست، بلکه «بی‌مسیر بودن» و «بی‌افقی» است. وقتی مسیرها بسته می‌شود، حتی تحمل نیز معنای خود را از دست می‌دهد، چراکه تحمل معمولا بر امید به بهبود استوار است.

در میانه این گشتاور، یک چرخه فرساینده دیگری شامل بستن راه امید و حرکت به سوی بی‌تفاوتی اجتماعی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. در مقطعی، برجام برای بخشی از جامعه امکان امید ساخت؛ نه فقط به خاطر متن توافق، بلکه به خاطر تصویری که از آینده که در آن امکان رشد اقتصادی، امکان ایجاد فرصت شغلی و امکان باز شدن مسیرهای زندگی بود، ساخته شد.

وقتی این افق بسته شد، فقط یک پروژه سیاسی متوقف نشد؛ تصور جمعی از آینده آسیب دید. پس از آن، مساله سبک زندگی به مناقشه بدل شد و در برابر خواست تغییر، تفسیری شکل گرفت که هر نشانه تغییر را با انگ خارجی و بیگانه توضیح داد. پیامد اجتماعی این نگاه روشن است در واقع تکرار انگ‌زنی، بی‌تفاوتی تولید می‌کند.

فرد احساس می‌کند تجربه و خواستش از پیش در لیست اتهامات و تعارضات قرار گرفته و مطالبات و خواسته‌های او دیگر در زبان رسمی جایی ندارد و دست از گفت‌وگو می‌کشد و اینجاست که انسداد در تعامل رخ می‌دهد. وقتی این رفتار اتهام‌زنی و برچسب‌زنی به صورت مزمن ادامه پیدا کند، فرد به پذیرشی ناخواسته از استیصال می‌رسد که در آن دوقطبی از بی‌تفاوتی مطلق یا رادیکالیسم خشونت‌بار وجود دارد.

جامعه در این نقطه یا خاموش می‌شود یا اگر فوران کند، خشونت‌بارتر می‌شود و دلیل آن نه از سر ذات، بلکه از سر بی‌پناهی و بی‌افقی است. به‌طور خلاصه، موج‌های اجتماعی، اقتصادی‌ شده، نقش واسطی میان ساختارهای کلان اقتصادی و کنش‌های خرد اجتماعی ایفا می‌کنند.

برای مثال، موج مبتنی بر ناامنی اقتصادی معمولا به کناره‌گیری اجتماعی، کاهش اعتماد نهادی، گسترش بدبینی و تضعیف سرمایه اجتماعی منجر می‌شود.

در مقابل، زمانی که فشار اقتصادی با ادراک بی‌عدالتی همراه شود، موج خشم جمعی می‌تواند به افزایش کنش‌های اعتراضی، قطبی ‌شدن اجتماعی و رادیکال‌ شدن مطالبات منجر شود. بنابراین واکنش‌های اجتماعی در دوره‌های بحران اقتصادی را نمی‌توان صرفا به شاخص‌های عینی تقلیل و توضیح داد، بلکه باید آن‌ها را در بستر موج اجتماعی-سیاسی غالب تحلیل کرد.

نکته اساسی آن است که موج‌های اجتماعی در شرایط اقتصادی دشوار، الزاما بازتاب مستقیم شدت بحران نیستند، بلکه از تفسیر جمعی بحران تغذیه می‌کنند. روایت‌های رسانه‌ای، گفتمان‌های سیاسی و تجربیات روزمره زیسته، در تثبیت یا تشدید این موج‌ها نقش تعیین‌کننده دارند.

از این رو، تحلیل پیامدهای اجتماعی بحران‌های اقتصادی بدون درک موج اجتماعی مسلط، همان‌قدر ناکافی است که تحلیل بازارهای مالی بدون توجه به مود بازار ناقص است. موج اجتماعی-سیاسی در این معنا، حلقه مفقوده‌ای است که ساختار اقتصادی را به رفتار جمعی پیوند می‌زند.

نظرات کاربران
نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

تازه‌ترین خبرها