اداره اقتصاد کشور بدون آرایش جنگی پرهزینه است
ساعت 24 - راهاندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است در مبارزه آمریکا با جمهوری اسلامی است. هدف این مرحله، قانعسازی افکار عمومی است؛ اینکه آنچه در ایران رخ میدهد، کاملاً خودجوش، مردمی و عاری از هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضائی، هر نوع واکنش حاکمیت ایران، بدون توجه به ماهیت خشونتآمیز آشوبگران و هستههای تروریستی، بهعنوان «سرکوب» معرفی میشود. کشتهسازی دقیقا در همین پازل قابل تعریف است.
این روایتهای جعلی، زمینه را برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی تهدیدات امنیتی فراهم میکند. به بیان دیگر، جنگ اصلی نه فقط در خیابانها، بلکه در عرصه ادراک و افکار عمومی جریان دارد که از آن تحت عنوان «جنگِ شناختی» نام برده میشود. در صورتی که این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینههای پرهزینهتری روی میز قرار میگیرد؛ از خرابکاری و ترور گرفته تا حمله به زیرساختهای حیاتی. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی، از جمله «سنک اویگور» تصریح میکنند آمریکا و اسرائیل بهدنبال دموکراسی در ایران نیستند. هدف اصلی، روی کار آوردن ساختاری سیاسی است که وابسته، قابل کنترل و همسو با منافع غرب باشد. در این میان، اظهارات «جفری ساکس» تحلیلگر برجسته آمریکایی نیز تصویر روشنی از ماهیت این سیاست ارائه میدهد. او میگوید:«آمریکا اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داد و مردم را به خیابانها کشاند. این یک بازی بیرحمانه است.» این جمله، بهوضوح نشان میدهد فشار اقتصادی نه یک پیامد ناخواسته، بلکه یک ابزار آگاهانه برای ایجاد ناآرامی اجتماعی است. این مسئله زمانی ملموستر میشود که اظهارات مقامات اجرائی آمریکا را مرور کنیم. در هفتههای گذشته و همزمان با اغتشاشات در ایران، «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری آمریکا گفت:«ما در ایران کمبود دلار ایجاد کردیم و این روند به نتیجه رسید. ارزش پول ایران کاهش یافت، تورم انفجاری شد و در نتیجه شاهد حضور مردم در خیابانها بودهایم.» این سخنان، سند دیگری است مبنی بر آنکه کاهش ارزش پول ملی و فشار معیشتی، بخشی از یک راهبرد هدفمند برای کشاندن مردم به خیابان بوده است. در چنین شرایطی، تفکیک میان اعتراض اقتصادی و اغتشاش سازمانیافته و شبیه به کودتا، تنها با درک نقش عوامل خارجی میسر است. بر همین اساس، نکتهای که باید به آن توجه کرد، این است که تحریمها صرفاً یک ابزار اقتصادی نیستند، بلکه کارکردی عمیقاً سیاسی و امنیتی دارند.
تجربه ایران نشان میدهد که فشار اقتصادی، زمانی که بهطور هدفمند و هوشمند اعمال میشود، میتواند به بستری برای مهندسی نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. در چنین شرایطی، اقتصاد از یک حوزه فنی خارج شده و به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود؛ نبردی که هدف آن بیثباتسازی است. آنچه این راهبرد را خطرناکتر میکند، همزمانی فشار اقتصادی با عملیات روانی و رسانهای است. وقتی معیشت مردم تحت فشار قرار میگیرد، جامعه در وضعیت شکنندهتری قرار دارد و آمادگی بیشتری برای تاثیرپذیری از روایتهای احساسی و تحریکآمیز پیدا میکند.
در این نقطه، رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی وابسته به غرب، نقش «شتابدهنده بحران» را ایفا میکنند و با برجستهسازی گزینشی اخبار و پمپاژ اخبار جعلی، تصویر یک بنبست کامل را نمایش میدهند. در چنین فضائی، اعتراض اقتصادی که میتواند در قالب مطالبهگری مدیریت شود، به سرعت به سمت خشونت سوق داده میشود. این تغییر مسیر، نه تصادفی است و نه خودبهخود رخ میدهد، بلکه نتیجه مداخله فعال بازیگران خارجی و پیوند خوردن مطالبات معیشتی با پروژههای سیاسی براندازانه است.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که هر جا فشار اقتصادی خارجی با شبکهسازی رسانهای و امنیتی همراه شده، نتیجه نهائی چیزی جز بیثباتی مزمن نبوده است. از سوی دیگر، ادعای حمایت آمریکا از مردم ایران، در تعارض آشکار با واقعیتهای میدانی قرار دارد. چگونه میتوان همزمان مدعی دفاع از حقوق مردم بود و سیاستهایی را اجرا کرد که مستقیماً به کاهش قدرت خرید، افزایش تورم و ناامنسازی زندگی روزمره منجر میشود؟ این تناقض، زمانی آشکارتر میشود که مقامات آمریکایی، بدون پردهپوشی، از موفقیت خود در ایجاد بحران اقتصادی سخن میگویند. همین واقعیت، یک نتیجه مهم و غیرقابل انکار دارد و آن اینکه، وقتی طرف مقابل با منطق جنگ و با ابزار اقتصادی وارد میدان میشود، پاسخ در داخل باید کاملا متقابل و متناسب باشد. این آرایش دشمن، بهروشنی ایجاب میکند که در اینسو نیز دولت، آرایش جنگی در حوزه اقتصاد به خود بگیرد؛ آرایشی که باید مبتنی بر چابک بودن، تصمیمهای دقیق، سریع و کارشناسی، اولویتبندی منابع، مقابله فعال با فساد و پرهیز از سیاستهای خنثی و انفعالی باشد. در چنین شرایطی، اداره اقتصاد کشور بدون آرایش جنگی، نهتنها ناکارآمد، بلکه پرهزینه و خسارتبار است. جنگ اقتصادی که دولت، مجری آن است، فرماندهی واحد، انسجام سیاستی و شجاعت در تصمیمگیری میطلبد. بر همین اساس، هرگونه تعلل یا ارسال سیگنال ضعف، مستقیماً به تشدید فشار خارجی و افزایش آسیبپذیری اقتصادی منجر میشود. هر اندازه دولت بتواند با آرایش فعال و تهاجمی در حوزه اقتصاد، فشار معیشتی را کاهش دهد، زمینه سوءاستفاده دشمن از مطالبات اقتصادی نیز محدودتر میشود. برعکس، رها کردن میدان اقتصاد، عملاً به واگذاری یکی از اصلیترین جبهههای جنگ ترکیبی منجر خواهد شد. در نهایت، تجربه نشان میدهد که تحریم نه صرفا ابزاری فنی میان کشورهای متخاصم، بلکه سلاحی خاموش برای اعمال فشار و بیثباتسازی اجتماعی است. مسیری که از فشار اقتصادی آغاز میشود و به آشوب و ناامنی ختم میگردد. از این منظر، آمریکا نه بخشی از راهحل، بلکه بخش اصلی از مسئله است؛ مسئلهای که مواجهه با آن، همزمان به هوشیاری اجتماعی و آرایش جنگی هوشمندانه در حوزههای مختلف و بهویژه اقتصاد نیاز دارد.
روزنامه کیهان
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.