رفتن به محتوا
سام سرویس
کد خبر 662060

خشم دانشجویان به فریاد رسید

در حالی که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، در دهم شهریورماه 1403 با انتشار توییتی صریح بر حق اعتراض دانشجو تاکید کرده و خواستار بازگشت اساتید اخراجی و دانشجویان تعلیقی شده بود، اتمسفر حاکم بر دانشگاه‌ها یک سال بعد فرسنگ‌ها با این رویکرد فاصله داشت.

خشم دانشجویان به فریاد رسید

 پزشکیان که در مناظرات انتخاباتی خود، قوای سه‌گانه را مقصر اصلی انسداد فضای دانشگاهی دانسته و از لزوم شنیدن صدای مخالف سخن گفته بود، اکنون با واقعیتی روبه‌روست که در آن بدنه اجرایی دانشگاه‌ها، گویی ساز دیگری می‌زنند.  

وزیر علوم پیش‌تر در سخنانی واقع‌بینانه، نسل جدید دانشجویان یا همان «نسل زد» را نسلی توصیف کرده بود که ساختارهای سلسله‌مراتبی و بالا به پایین را برنمی‌تابد. این نسل، برخلاف اسلاف خود، نه تنها تحمل تک‌گویی مدیران را ندارد، بلکه اساساً زبان «فرمان و دستور» را متوجه نمی‌شود.

وقایع روز دوم بازگشایی نشان داد که این نسل، دانشگاه را نه صرفاً مکانی برای کسب مدرک، بلکه سنگری برای بازپس‌گیری هویت و حقوق مدنی خود می‌بیند. وقتی مدیران دانشگاهی همچنان با ابزارهای دهه‌های گذشته به سراغ دانشجوی سال ۱۴۰۴ می‌روند، نتیجه‌ای جز اصطکاک شدید حاصل نمی‌شود.

در دانشگاه‌های تهران و علوم پزشکی مشهد، شعار «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن» تنها یک شعار صنفی نبود، بلکه بیانیه‌ای علیه سال‌ها نادیده گرفته شدن و تحمیل الگوهای زیستی خاص به محیطی بود که ذاتاً باید محل تضارب آرا باشد. این نسل ثابت کرده است که اگر فضای گفت‌وگو تسهیل نشود، آن‌ها خود فضای فریاد را خلق خواهند کرد، حتی اگر به قیمت مصدومیت و تقابل فیزیکی تمام شود.

تکان‌دهنده‌ترین وقایع روز دوم، در دانشکده برق دانشگاه خواجه‌نصیر رقم خورد. جایی که تجمع اعتراضی دانشجویان برای گرامیداشت یاد جانباختگان، به سرعت به صحنه درگیری تبدیل شد.

روایت‌های میدانی حاکی از آن است که با تشدید شعارها، نیروهای بسیج دانشجویی وارد شده و فضا به سمت ضرب‌وشتم طرفین سوق یافت. شکستن شیشه‌های لابی پردیس سیدخندان، نمادی از فروریختن آخرین پناهگاه‌های امن در دانشگاه بود.

درگیری دانشجویان در دانشگاه، فشار روانی مضاعفی را ایجاد کرد که تنها به خشم بیشتر دامن زد. این صحنه‌ها نشان داد که دانشگاه از یک نهاد مدنی به محیطی به‌دور از استانداردهای دانشگاهی تغییر ماهیت داده است که در آن امنیت دانشجو، قربانی مصلحت‌سنجی‌های سلبی می‌شود.

یکی از پرسش‌های کلیدی که در جریان اعتراضات روز دوم بازگشایی ذهن هر ناظری را به خود مشغول می‌کرد، ماهیت و منشا قدرت گروه‌هایی بود که در مقابل معترضان صف‌آرایی کرده بودند. دانشجویانی که با پرچم‌ها و شعارهای خاص، نه تنها به مقابله کلامی، بلکه به درگیری فیزیکی با هم‌کلاسی‌های خود روی آوردند، از کدام مرجع قانونی مجوز برخورد دریافت کرده‌اند؟

از چاقوکشی تا اتهام تابعیت مضاعف

در میان هیاهوی درگیری‌ها، بار دیگر شاهد بازتولید سناریوهایی بودیم که پیش از این در سال ۱۴۰۱ آزموده شده بودند. ادعای چاقوکشی در دانشگاه شریف و مصدومیت نیروهای بسیجی، بلافاصله با واکنش فعالان دانشجویی مواجه شد.

از سوی دیگر، خبرگزاری‌های رسمی با انتشار گزارش‌هایی مبنی بر حضور لیدرهایی با تابعیت کشورهای اروپایی و وعده کمک‌هزینه‌های تحصیلی، سعی در تقلیل اعتراضات به یک پروژه نفوذ خارجی داشتند.

این روایت‌ها که اعتراض دانشجو را به «خرید خودرو و ماشین» یا «وعده‌های آن‌سوی آبی» پیوند می‌زند، نه تنها توهین به شعور بدنه دانشجویی است، بلکه نشان‌دهنده ناتوانی مدیریت دانشگاهی در درک ریشه‌های داخلی و عمیق این خشم است. وقتی اعتراض به رسمیت شناخته نمی‌شود، برچسب زدن آسان‌ترین راه برای پاک کردن صورت‌مسئله می‌شود.

ظهور نسل جدید دانشجویان در راهروهای علم، به معنای پایان قطعی عصر تک‌گویی و دستورات از بالا به پایین است. این نسل نه تنها زبان «فرمان و تحکم» را متوجه نمی‌شود، بلکه دانشگاه را نه مکانی برای کسب مدرک، بلکه سنگری برای بازپس‌گیری هویت مدنی خود می‌بیند.

وقتی این انرژی سازش‌ناپذیر با سد محکم «لیست‌های تهدید» مواجه می‌شود، نتیجه‌ای جز انفجار خشم حاصل نمی‌شود؛ خشمی که نشان می‌دهد ابزارهای کنترلی دهه‌های گذشته، دیگر بر بدنه پرتحرک و آگاهِ امروز کارگر نیست.

دیالوگ یا فروپاشی

آنچه در دومین روز بازگشایی دانشگاه‌ها گذشت، آینه‌ای از وضعیت بحرانی نهاد علم در ایران است. دانشگاه تحت مدیریتی است که دانشجو را محدود می‌کند و به جای بررسی علمی اعتراضات، به اهرم‌های فشار متوسل می‌شود. خشم دانشجویان، مصدومیت‌های شدید و فضای ملتهب پردیس‌ها، همگی نشانه‌هایی از یک بیماری مزمن در ساختار حکمرانی آموزشی هستند.

اگر دولت مسعود پزشکیان نتواند میان وعده‌های خود و عملکرد نهادهای حراستی و امنیتی در دانشگاه‌ها توازن برقرار کند، اعتبار دولتش پیش از آنکه در سیاست خارجی به ثمر بنشیند، در راهروهای دانشگاه‌های تهران و شریف به چالش کشیده خواهد شد.

دانشگاه امروز بر سر یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار دارد: یا با بازگرداندن استقلال به نهاد علم و رهایی از بند ایدئولوژی‌های محدودکننده، راه برای شکوفایی تمدنی باز می‌شود، یا با ادامه روند فعلی و خشم نسل زد، دانشگاه به کانون بحران‌های دائمی بدل خواهد شد که هزینه‌های آن برای کل کشور غیرقابل جبران خواهد بود.

صندلی‌های خالی اساتید و شیشه‌های شکسته دانشکده‌ها، آخرین هشدارهایی هستند که باید شنیده شوند؛ پیش از آنکه چرخه‌ی خشونت، تمام پل‌های بازگشت را ویران کند.

توسعه ایرانی 

نظرات کاربران
نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

تازه‌ترین خبرها