باخت چین و برگ برنده
ساعت 24 - جنگ ۴۰ روزه نشان داده که ایران یک منبع جدید قدرت چانهزنی دارد: بستن تنگه هرمز به روی کشتیرانی تجاری. درحالیکه ایران نمیتواند به طور یکجانبه از این قدرت بهرهمند شود، با توجه به محاصره متقابل آمریکا، میتواند از تهدید بستنهای آتی برای تحمیل هزینههای معنادار بر متحدان آمریکا در منطقه، بر قیمتهای جهانی نفت و بر اقتصاد آمریکا و جهان استفاده کند.
برخلاف تحریمها یا حملات نظامی که هزینههای آنها بهطور نامتناسبی بر ایران تحمیل میشود، اختلالات تنگه هرمز به هر دو طرف به شیوهای متناسبتر آسیب میرساند.
بنابراین، یک توافق جدید میتواند حل مساله هستهای، کاهش معنادار تحریمها و جریان بیوقفه کشتیها از طریق تنگه را به یکدیگر پیوند زند. اگر این عناصر به هم گره بخورند، به طوری که تداوم کاهش تحریمها (یعنی بازوضع نکردن تحریمها پس از لغو) به جریان عادی تردد از تنگه و بالعکس وابسته باشد،
آنگاه هر دو طرف اگر توافق را بشکنند، با هزینههای بالاتری روبهرو خواهند بود. تفاوت اصلی میان موافقت با باز نگه داشتن تنگه و موافقت با تعطیلی برنامه هستهای این است که اولی از مشکل ناسازگاری زمانی رنج نمیبرد. اضافهبار بدهی سیاسی: چرا یک توافق کوچک کارساز نخواهد بود
حتی اگر یک توافق جدید بر مشکل ناسازگاری زمانی غلبه کند، به موازات نیازمند آن است که به اضافهبار بدهی سیاسی نیز بپردازد تا توافق جدید به عنوان یک پیروزی آشکار برای افکار عمومی داخلی هر دو طرف قابل عرضه باشد.
از دیدگاه ایران، ضعف اصلی توافق ۲۰۱۵ نه تنها آسیبپذیری آن در برابر بازگشتپذیری بود، بلکه دیگر ضعف آن دستاوردهای اقتصادی محدودی نیز بود که ارائه داد. کاهش تحریمها جزئی و شکننده از آب درآمد و توافق، سطح سرمایهگذاری یا یکپارچگی تجاری لازم برای ایجاد حامیان پایدار به نفع تداوم آن را ایجاد نکرد.
از دیدگاه آمریکا، دامنه توافق بسیار محدود دیده میشد. فقدان کانالهای شفافی که از طریق آن شرکتهای آمریکایی و متحدان بتوانند منتفع شوند، حمایت داخلی را کاهش داد، درحالیکه نگرانیها در مورد انقضای بندهای کلیدی، این تصور را تقویت کرد که توافق، اهرم بلندمدت محدودی فراهم میکند.
یک چارچوب بازبینیشده میتواند این کاستیها را با گنجاندن پیوندهای اقتصادی قویتر و مشهودتر در درون خود توافق برطرف سازد. به جای برخورد با کاهش تحریمها به عنوان یک پیامد منفعل، میتوان آن را به عنوان سازوکاری فعال ساختاربندی کرد که به سرمایهگذاریهای مشخص در مقیاس بزرگ، بهویژه در زیرساختهای غیرنظامی و بخش انرژی، گره خورده است.
این امر بیشترین کمک را به طبقه متوسط ایران میکند و همچنین میتواند ذینفعانی با منفعت مستقیم در بقای توافق ایجاد کند. داراییهای مسدودشده ایران نیز میتوانند به تامین مالی این پروژهها هدایت شوند. نقشی برای چین
با توجه به عمق بیاعتمادی میان ایران و آمریکا، دستیابی به یک توافق جامع صرفا از طریق مذاکرات مستقیم دشوار خواهد بود. چین در موقعیتی منحصربهفرد برای ایفای نقشی تعیینکننده در میانجیگری یک توافق قرار دارد. به عنوان بزرگترین مشتری نفت ایران، پکن از اعتماد قابلتوجهی در تهران و اهرم اقتصادی معناداری برخوردار است.
چین همچنین انگیزههای قدرتمندی برای اقدام دارد: با واردات تقریبا ۱۰میلیون بشکه نفت در روز، افزایش ۴۰ دلاری قیمت نفت سالانه حدود ۱۵۰میلیارد دلار برای چین هزینه دارد و مجموع تاثیرات با احتساب هزینههای بالاتر LNG، کود و سایر نهادهها احتمالا از ۲۰۰میلیارد دلار فراتر میرود.
چین همچنین برای تامین کالاهای سرمایهای مورد نیاز برای سرمایهگذاری ایران در انرژی تجدیدپذیر و زیرساختهای غیرنظامی موقعیت خوبی دارد. نشست برنامهریزیشده ترامپ و شی در هفته جاری یک بزنگاه مستعد برای پیشبرد عناصر یک توافق فراهم میکند.
ما موانع را دستکم نمیگیریم. هر دو طرف انگیزههایی برای نمایش برتری و علامتدهی به اینکه میتوانند بیشتر از دیگری تاب بیاورند، دارند. بدون یک توافق جامع، بعید است که تنگه به طور پایدار باز بماند. اما منطق ساختاری به سمت یک توافق نهایی اشاره دارد.
هزینههای تداوم رویارویی، واقعی و رو به افزایش است. تقارن جدید قدرت چانهزنی، برای نخستین بار، سازوکاری معتبر برای اجرای تعهدات در طول زمان فراهم میکند و مقیاس دستاوردهای اقتصادی بالقوه، مبنایی برای بستهای به قدر کافی بزرگ ایجاد میکند که بتوان بر اضافهبار بدهی سیاسی در هر دو طرف غلبه کرد. پرسش این است که آیا این پنجره را پیش از آنکه بسته شود، تشخیص خواهند داد یا خیر.
امیر کرمانی استاد مالی دانشگاه برکلی , سیمون جانسوناستاد اقتصاد دانشگاه MIT
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.