تکرار تاریخی ۲۵۰۰ ساله؛ فروپاشی به شیوه آتن باستان
فرارو– جفری دی. ساکس، استاد دانشگاه و مدیر مرکز توسعه پایدار دانشگاه کلمبیا
به نقل از فرارو و الجزیره، بدون درنگ، دولت پاکستان به تازگی اعلام کرده است که از تحریمهای یکجانبه و جدید ایالات متحده علیه ایران پیروی نخواهد کرد و به حفظ روابط تجاری خود با این کشور همسایه ادامه خواهد داد.
این دقت نظر قاطع اسلامآباد تنها چند روز پس از موضعگیری مشابه پکن صورت گرفت که مخالفت خود را با موج جدید تحریمهای واشنگتن بهطور علنی اعلام کرد.
این تحریمها که توسط اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در تاریخ ۲۴ اوت (۳ شهریور) تحت عنوان «عملیات طرد اقتصادی» معرفی شدند، به عنوان «سختگیرانهترین تحریمهای تاریخ» از سوی واشنگتن توصیف شدهاند؛ بستهای جامع که با هدف تحمیل «بزرگترین انزوای اقتصادی هماهنگ در تاریخ جهان» تهیه و تدوین شده است.
«روز دی اقتصادی»؛ بنبست فشار حداکثری
پیشتر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در یکی از پستهای خود در شبکههای اجتماعی این استراتژی نوین را «روز دی اقتصادی» نامید. او همچنین هشدار داد که هر کشوری که «هرگونه تسهیلات مالی» برای تهران فراهم آورد، با «پیامدهای اقتصادی عمده و ویرانگر» از سوی واشنگتن مواجه خواهد شد.
پس از شش ماه از درگیریها، حملات هوایی و محاصره دریایی که به نتایج معناداری برای واشنگتن منجر نشد، کاخ سفید تلاش میکند ایران را از طریق فشار حداکثری و بستن معیشت وادار به پذیرش خواستههای خود کند.
این استراتژی جدید نه تنها به وضوح با اصول حقوق بینالملل در تضاد است، بلکه به دلایل ساختاری و ژئوپلیتیکی متعدد قطعاً محکوم به شکست خواهد بود.
معادلات شکننده بازار نفت و بازی پکن با کارت عناصر نادر
شکست این سیاست یک دلیل اصلی دارد و آن شواهد تاریخی است؛ تجارب گذشته نشان میدهد که کارزارهای تحریم اقتصادی هرگز موفق به سرنگون کردن نظامهای مصممی نشدهاند که بر حفظ بقای خود و منافع ملی خود پافشاری میکنند.
علاوه بر این، توازن بازار جهانی انرژی این استراتژی را به چالش میکشد. بسنت در طرح خود تصور میکند که صادرات نفت ایران باید به صفر برسد. آمریکا در واقع با این اقدام، شوک رکودتورمی ناشی از بحران انرژی را بر روی متحدان سنتی خود در اروپا و شرق آسیا (مانند ژاپن) تحمیل کرده و در عین حال از آنها میخواهد که تحریمهایی را بپذیرند که خود پایههای اقتصادی آنها را تضعیف خواهد کرد.
از سوی دیگر، کانون اصلی این کارزار در حقیقت چین قرار دارد؛ کشوری که مقصد عمدهای برای بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به شمار میآید. اگر واشنگتن تحریمهای ثانویه را ضد بانک مرکزی چین یا موسسات بزرگ مثل ICBC اعمال کند، پکن به هیچ وجه به یک اعلامیه دیپلماتیک اکتفا نخواهد کرد.
چین قبلاً اهرم مؤثر خود یعنی محدودیت در صادرات عناصر نادر (Rare Earth Elements) را آزمایش کرده و اثر بخشی آن را به اثبات رسانده است.
در آوریل ۲۰۲۵ (فروردین/اردیبهشت ۱۴۰۴)، پکن در واکنش به تعرفههای ترامپ، مجوز صدور عناصر نادر سنگین را محدود کرد؛ اقدامی که در عرض چند هفته تولید خودروهای بزرگترین خودروسازان آمریکا و اروپا را به علت کمبود آهنرباهای پیشرفته متوقف ساخت.
در ماه اکتبر ۲۰۲۵ (مهر/آبان ۱۴۰۴) نیز با اعلام یک بسته جامعتر از سوی پکن، واشنگتن ناگزیر به عقبنشینی شد و توافق کرد که در ازای توقف موقت اقدامات تلافیجویانه چین به مدت یک سال، محدودیتهای خود علیه شرکتهای فناوری چینی را کاهش دهد.
دام محاسباتی واشنگتن در برابر چین
محدودیتهای آوریل هیچگاه بهطور کامل لغو نشد و مهلت تعلیق توافق اکتبر نیز در ماه نوامبر (آبان/آذر) به پایان خواهد رسید. بنابراین، اسکات بسنت دقیقا در زمانی تنشها را تشدید کرده که فقط اندکی بیش از دو ماه تا تاریخ انقضای این مهلت و چند هفته تا سفر برنامهریزیشده شی جینپینگ به واشنگتن باقی مانده است.
به دام انداختن چین در یک دوراهی بین آمریکا و ایران، یک دام ژئوپلیتیکی است که واشنگتن بهدست خود در آن گرفتار خواهد شد. موضع رسمی چین نیز بهوضوح از زبان لین جیان، سخنگوی وزارت خارجه این کشور اعلام شده است:
«چین بارها مخالفت قاطع خود را با تحریمهای یکجانبه غیرقانونی ابراز کرده است که هیچگونه توجیه حقوقی یا مجوز شورای امنیت سازمان ملل را ندارند. راهبرد جنگ اقتصادی و فشار حداکثری هیچگاه گشایشی برای بحرانها نبوده و نخواهد بود.»
این بیاعتباری تنها مختص دیدگاه پکن نیست؛ بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد صراحتاً بیان دارد که هر نوع تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها ممنوع است. اقدام یکجانبه واشنگتن فراتر از پرونده ایران، نقض سیستماتیک هنجارهای بینالمللی را نمایان میسازد.
آمریکای ترامپ در سراشیبی انزوای دیپلماتیک
در ساختار ۱۹۳ عضوی سازمان ملل، ایالات متحده اکنون به یکی از منزویترین کنشگران در عرصه چندجانبهگرایی تبدیل شده است. واشنگتن در ژانویه ۲۰۲۶ (دی/بهمن ۱۴۰۴) از بیش از ۶۰ نهاد و سازمان بینالمللی خارج شده و در سال ۲۰۲۵ (۱۴۰۴) تنها در ۵ درصد از قطعنامههای مجمع عمومی با اکثریت جهانی همراستا بود.
در چنین فضایی، پایتختهای جهانی به سه ارزیابی راهبردی رسیدهاند:
- آمریکا دیگر به تعهدات خود نسبت به منشور سازمان ملل عمل نمیکند.
- چتر و تضمینهای امنیتی کاخ سفید دیگر قابلاعتماد نیستند.
- وابستگی به تسویههای دلاری، کشورها را در معرض آسیبپذیری مداوم قرار میدهد.
در نتیجه، تمایل به ایجاد سازوکارهای چندجانبه امنیتی (همچون توافقات چندجانبه منطقهای) و شتاب به سوی دلارزدایی و کاهش ذخیرهسازی اوراق قرضه خزانهداری آمریکا در ارزهای ذخیره افزایش یافته است. همچنین در عرصه فناوریهای نوین، بسیاری از کشورها به جای خرید زیرساختهای انحصاری آمریکایی، به سمت استفاده از مدلهای هوش مصنوعی بازتوسعهیافته چینی گرایش یافتهاند.
تاریخ عبرتآموز توکیدید در مورد جنگ پلوپونزی، بهترین بازتاب حال حاضر روابط واشنگتن است؛ جایی که
فرماندهان مغرور آتن در سال ۴۱۶ پیش از میلاد به مردم ملوس گفتند: «قدرتمندان هر گونه که بخواهند عمل میکنند و ضعیفان ناچارند سرنوشت خود را تحمل کنند.» اما تاریخ نشان داد که تنها ۱۲ سال بعد، همان آتن بهزانو درآمد.
تکبر آغازگر زوال قدرتهاست و امروز سیاستگذاران واشنگتن با همان لحن تحقیرآمیز و خودخواهانه سایر ملتها را تهدید میکنند؛ رویکردی که کشورهای مستقل جهان حاضر نیستند بهراحتی در مسیر پیامدهای گزاف آن گام بردارند.