پشت لبخند ترامپ و شی چه میگذرد؟
به گزارش فرارو به نقل از نشریه نیویورکر، چین در یک دهه گذشته یکی از محورهای اصلی سیاست دونالد ترامپ بوده است. دونالد ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود چین را رقیبی راهبردی میدانست و جنگ تجاری را علیه پکن آغاز کرد؛ رویکردی که دولت بایدن نیز، هرچند با شیوهای متفاوت، بخش زیادی از آن را ادامه داد.
اما در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، لحن واشنگتن تغییر کرده است. واکنش چین به تعرفههای سنگین آمریکا بهویژه با تشدید محدودیتهای صادراتی مواد معدنی حیاتی، وابستگی صنایع آمریکایی و متحدان واشنگتن به زنجیرههای تأمین چین را آشکار کرد. در پی این فشار، دونالد ترامپ بخشی از مواضع خود را تعدیل کرد، فروش برخی تسلیحات به تایوان را به تأخیر انداخت و در برابر تحقق ناقص برخی تعهدات تجاری چین نیز رویکرد محتاطانهتری در پیش گرفت.
در این شرایط، یکی از دستاوردهای احتمالی دیدار واشنگتن میتواند آغاز گفتوگوی رسمی درباره خطرات هوش مصنوعی و تمدید آتشبس تجاری میان دو کشور باشد؛ آتشبسی که در آن آمریکا بخشی از تعرفهها را کاهش داده و چین نیز صادرات برخی مواد معدنی حیاتی را حفظ کرده است.
پکن؛ بهرهبرداری از خلأهای سیاست «اول آمریکا»
همزمان با تغییر رفتار دونالد ترامپ، چین تلاش کرده است از خلأهایی که سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرده بهره ببرد. پکن خود را بهعنوان قدرتی باثباتتر و طرفدار چندجانبهگرایی معرفی میکند و در برابر سیاستهای یکجانبه واشنگتن، از اصلاح ساختار حکمرانی جهانی و افزایش نقش کشورهای جنوب جهانی سخن میگوید.
این رویکرد بهویژه در کشورهای در حال توسعه اهمیت پیدا کرده است. چین برای بسیاری از کشورها بزرگترین شریک تجاری است و همین وزن اقتصادی باعث شده دولتهای مختلف، حتی در شرایطی که درباره اهداف بلندمدت پکن نگرانی دارند، روابط خود را با چین گسترش دهند و همزمان برای کاهش وابستگی به واشنگتن نیز تلاش کنند. در همین چارچوب، انتقاد کشورهای مختلف از «سلاحسازی وابستگی اقتصادی» تنها متوجه آمریکا نیست و میتواند به استفاده چین از برتری صنعتی و زنجیرههای تأمین خود نیز اشاره داشته باشد.
دو رهبر و دو روایت از «بازگرداندن عظمت»
دونالد ترامپ و شی، با وجود تفاوت بنیادین نظامهای سیاسی دو کشور، در یک ویژگی به یکدیگر شباهت دارند: هر دو خود را رهبرانی تاریخی میدانند که مأموریت بازگرداندن قدرت و عظمت کشورشان را بر عهده گرفتهاند. دونالد ترامپ این هدف را از طریق فشار بر متحدان، تعرفهها، سیاست «اول آمریکا» و استفاده گسترده از قدرت اقتصادی و نظامی دنبال میکند. در مقابل، شی بر تقویت قدرت حزب کمونیست، افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین و تغییر تدریجی جایگاه این کشور در نظم بینالمللی تمرکز دارد.
این تفاوت رویکرد باعث شده است واشنگتن در دوره دونالد ترامپ بیش از گذشته به روابط مستقیم میان قدرتهای بزرگ اهمیت دهد؛ رویکردی که با سنت دیپلماتیک آمریکا، یعنی قرار دادن ائتلافها و متحدان در مرکز سیاست خارجی، فاصله دارد. از منظر پکن، چنین تغییری میتواند مطلوب باشد، زیرا چین بهطور سنتی تمایل کمتری به ایجاد شبکههای ائتلافی مشابه آمریکا داشته و ترجیح میدهد مستقیماً با قدرتهای بزرگ تعامل کند.
چین عجلهای برای توافق بزرگ ندارد
با وجود فضای دوستانه دیدار ترامپ و شی، نشانهای از تمایل پکن برای دستیابی فوری به یک «توافق بزرگ» با واشنگتن دیده نمیشود. راهبرد چین بیشتر بر محدود کردن بدترین پیامدهای تقابل با آمریکا، جلوگیری از تشدید فشارها و همزمان گسترش تدریجی نفوذ خود در مناطق مختلف جهان استوار به نظر میرسد. پکن آمریکا را همزمان قدرتی رو به افول و همچنان خطرناک میبیند و بر همین اساس، بهجای تلاش برای تغییر فوری توازن قدرت، بر انباشت تدریجی قدرت اقتصادی، سیاسی و راهبردی خود متمرکز است.
از این منظر، دیدار ترامپ و شی بیش از آنکه نشانه پایان رقابت آمریکا و چین باشد، مرحلهای از مدیریت این رقابت است؛ رقابتی که در آن واشنگتن تلاش میکند دستاوردهای اقتصادی و امنیتی خود را حفظ کند و پکن نیز تلاش می کند بدون ورود به رویارویی مستقیم، از فرصتهای ایجادشده برای افزایش نفوذ منطقهای و جهانی خود استفاده کند.