کد خبر 718004
۱۴۰۵/۰۷/۱۲ ۱۵:۰۴

جهان چگونه به دوران «انقلاب پنجم نظامی» پا گذاشت؟

ساعت 24 - در حال حاضر، جهانی را مشاهده می‌کنیم که در آن، موفقیت نه از طریق تعدد نیروهای انسانی و انباشت تسلیحات فلزی، بلکه از طریق «بهینه‌سازی مهندسی جریان داده» معنا پیدا می‌کند. در دوران انقلاب پنجم نظامی، تمرکز بودجه‌های نظامی از «آهن و فولاد» به «داده‌ها و پردازش داده‌ها» منتقل شده است؛ شهری که هر جبهه‌ای که بتواند چرخه‌ای از مشاهده تا شلیک را تسریع بخشد، دست بالا را در میدان نبرد خواهد داشت.
جهان چگونه وارد عصر «انقلاب پنجم نظامی» شد؟

شواهد به‌دست‌آمده از «جنگ رمضان» حاکی از تحولات اساسی در عرصه نظامی است؛ تحولاتی که نشان می‌دهد جامعه جهانی به نقطه عطفی تاریخی رسیده و به مرحله «انقلاب پنجم در امور نظامی» گام نهاده است.

این دوران جدید، عصر تغییرات چشمگیری را به ارمغان می‌آورد که در آن کانون موازنه دفاعی جهانی به‌طور چشمگیری تغییر یافته و مفهوم قدرت دیگر تنها با اندازه کالیبرها، سنگینی باروت یا مقادیر متعارف تجهیزات سخت‌افزاری ارزیابی نمی‌شود، بلکه بر اساس الگوریتم‌ها و پردازش لحظه‌ای داده‌ها دوباره تعریف می‌شود.

تاریخچه تحولات نظامی؛ از دیوارهای فروریخته تا آتش سوزان صنعتی

تحلیل‌گران استراتژیک از دیرباز به بررسی تغییرات بنیادین در ابزارهای خشونت سازمان‌یافته تحت عنوان «انقلاب در امور نظامی» پرداخته‌اند.

هر انقلابی در زمان خود شکل گرفت زمانی که ترکیب فناوری‌های نوین با مفاهیم عملیاتی جدید و بازسازی ساختارهای دفاعی، روش‌های قدیمی جنگ را به فراموشی سپرد:

انقلاب اول؛ تسلط بر باروت، تقویت نظم در صفوف و ظهور ارتش‌های مدرن: قبل از ورود باروت، قدرت نظامی مختص دژهای سنگی و سواره‌نظام‌های سنگین‌اسلحه بود که به‌نظر غیرقابل‌شکست می‌آمدند.

با ورود توپخانه و تفنگ‌های باروتی اولیه، این دژهای فئودالی از هم فروپاشیدند. ولی تاثیر انقلابی باروت تنها در تخریب فیزیکی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه جنگ را به تخصصی، پرهزینه و سازمانی تبدیل کرد. جهت حفظ شدت آتش، تاکتیک‌های جدیدی مانند «آتش رگباری نوبتی» به وجود آمد که سربازان را به رعایت دقیق دستورات و هماهنگی حرکات وادار می‌ساخت.

این دگرگونی نیازمند ایجاد ارتشی دائمی، آموزش‌دیده و منظم بود که اداره آن مستلزم دیوان‌سالاری‌های پیچیده و سیستم‌های مالیاتی منسجم بود.

انقلاب دوم؛ همگرایی صنعتی، راه‌آهن، تلگراف و اتوماسیون کشتار: قرن نوزدهم با روی کار آمدن انقلاب صنعتی و ورود موتور بخار، مفهوم زمان و مکان را در میدان جنگ دچار تغییر کرد. راه‌آهن توانست نیروهای چندصد هزار نفری را به همراه تجهیزات و آذوقه ظرف چند روز جابجا کند.

در عین حال، تلگراف به فرماندهان این امکان را می‌داد که ارتش‌های بزرگ را در جبهه‌های گوناگون با سرعت پیام‌های الکتریکی هدایت کنند. نقطه عطف این دوران زمانی رخ داد که متالورژی و شیمی به تولید مسلسل‌های اتوماتیک (مانند ماکسیم) و توپخانه‌های دوربرد برخورداری انجامید. ادغام تولید کارخانه‌ای با تسلیحات با شلیک پیوسته، دکترین تهاجمی کلاسیک را به بن‌بست کشاند و جنگ‌های «تمام‌عیار صنعتی» و جنگ‌های سنگری را به وجود آورد؛ جایی که پیروزی به ارتباط لجستیکی بین خطوط راه‌آهن، کارخانه‌ها و نقاط آتش بستگی داشت.

انقلاب سوم؛ مکانیزاسیون، نبرد زرهی-هوایی و پارادوکس سلاح‌های کشتار جمعی: در نیمه اول قرن بیستم، تانک‌ها، هواپیماهای پشتیبانی نزدیک و موتورهای احتراق داخلی، مانع سنگرها شدند.

اوج انقلاب سوم در نیمه قرن با فناوری‌های شکافت اتمی و موشک‌های بالستیک دوربرد نمایان شد. قواعد حاکم بر این دوران بر «تخریب مطلق» و توازن ترسی ناشی از نابودی کامل متقابل استوار بود. این时期، تسلیحاتی عظیم، متمرکز و سنگین به وجود آورد که نقش اصلی آنها انهدام وسیع زیرساخت‌ها بود. هرچند این ابزارها از نظر ایجاد بازدارندگی در دوران جنگ سرد مؤثر بودند، اما به دلیل عواقب زیست‌محیطی و انسانی فاجعه‌باری که به همراه داشتند، عملاً در منازعات نامتقارن، جنگ‌های نیابتی و جنگ‌های محدود کارایی نداشتند و هزینه‌های نگهداری بسیار زیادی بر جا گذاشتند.

انقلاب چهارم؛ هدف‌گذاری دقیق، رادارگریزی و ابتدای شبکه‌محوری: در اواخر قرن بیستم، با ورود میکروالکترونیک، میکروپردازنده‌ها و ناوبری ماهواره‌ای، جنگ به تحولی از شلیک‌های انبوه به اصابت‌های دقیق تبدیل شد؛ تبدیلی که در عملیات طوفان صحرا (۱۹۹۱) به وضوح مشاهده شد.

با این وجود، انقلاب چهارم با محدودیت ساختاری مواجه بود: گلوگاه پردازش و تصمیم‌گیری به‌طور عمده به ذهن بیولوژیک انسان وابسته بود؛ ذهنی که در مواجهه با سیل داده‌ها دچار خطاهای شناختی می‌گردید و تحلیل و راستی آزمایی اهداف به زمان نیاز داشت.

آغاز انقلاب پنجم از «جنگ رمضان»؛ ادغام الگوریتم‌ها و میدان نبرد

در صورتی که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نماد مشخص‌کردن انقلاب چهارم بود، «جنگ رمضان» باید به‌عنوان نقطه شروع جهش عملیاتی به سمت «انقلاب پنجم در امور نظامی» تلقی گردد. وجه تمایز کلیدی این نبرد، نه در شلیک موشک‌های قوی‌تر یا پرواز جنگنده‌های پیشرفته‌تر، بلکه در فرآیند «تولید، توزیع، پالایش و مصرف فوری داده‌ها» آشکار شد. در جنگ رمضان، میدان نبرد به یک شبکه متصل از الگوریتم‌ها تبدیل شد که داده‌های خام را با سرعتی فراتر از توان مغز انسان به اقدام دقیق و انتخابی تبدیل می‌کردند.

نخست: انقباض بی‌سابقه چرخه مشاهده، جهت‌گیری، تصمیم و اقدام:

گردآوری داده‌ها از منابع مختلف: اطلاعات به‌طور مداوم از لایه‌های مختلف اطلاعات انسانی، سیگنال‌های الکترومغناطیسی، تصاویر راداری و رصدهای اپتیکی ماهواره‌ای در یک بستر واحد ترکیب می‌شد.

پردازش ماشینی: بزرگترین چالش در دهه‌های اخیر، پدیده «طوفان داده» و ناتوانی تحلیلگران انسانی در استخراج به‌موقع الگوها بود. در «جنگ رمضان»، الگوریتم‌های هوش مصنوعی و بینایی ماشین، اطلاعات مبهم را در عرض چند ثانیه جمع‌آوری و راستی آزمایی می‌کردند.

انتخاب الگوریتمیک تسلیحات: تصمیم‌گیری در انتخاب سلاح طی فرایندهایی ماشینی انجام می‌شد. سامانه‌های فرماندهی و کنترل بر اساس بهینه‌سازی الگوریتمی، بهترین سکوهای آتش را در پایگاه‌های زمینی، شناورهای دریایی یا هواپیماها با توجه به زاویه درگیری و احتمال انهدام مشخص می‌کردند.

پیوند حسگرها با تیراندازها: این روند، چرخه نبرد را از چند ساعت به چند دقیقه و ثانیه کاهش داد؛ به‌طوری که در عملیات ۹ اسفند فاصله زمانی بین رصد اطلاعات و اصابت به کمتر از دو ساعت کاهش یافت و در واکنش‌های ضدحمله موشکی، زمان فعالیت به کسری از دقیقه رسیده بود.

دوم، انتقال به معماری توزیع شده و نبرد چند عرصه‌ای:

نبردهای جدید نشان دادند که تعامل‌های دفاعی دیگر به یک سامانه تسلیحاتی مجزا محدود نمی‌شود، بلکه در قالب یک «معماری شبکه‌ای توزیع شده» در تمامی پنج عرصه (فضا، سایبر، هوا، دریا و زمین) اجرا می‌شود. در الگوی دفاع یکپارچه، حسگرهای مدار در فضا اطلاعات را شناسایی کرده، در سطح سایبر پردازش می‌شوند و سپس بر اساس داده‌های به دست آمده، سامانه‌های فرماندهی دستور آتش را در عرصه‌های زمینی، دریایی یا هوایی صادر می‌کنند.

تغییر قواعد بازی: چرا ابزارهای سنتی به‌تنهایی نجات بخش نیستند؟

تجربه «جنگ رمضان»، چند اصل کلیدی را برای امنیت استراتژیک ابداع کرد:

داده؛ منبع اصلی قدرت دفاعی: در عصر انقلاب پنجم، هر سکوی نظامی که به شبکه داده وصل نباشد، كاردانی خود را از دست می‌دهد. امروزه با به‌کارگیری پردازش‌های هوش مصنوعی، آگاهی موقعیتی به طرز چشمگیری افزایش یافته و خلأ تجربیات انسانی پُر شده و کارایی تجهیزات به حداکثر رسیده است.

پیشی پدافند داده‌ای بر پدافند هوایی: اگر دشمن قادر به رصد جریان داده‌ها و سیگنال‌های شما باشد، پدافند فیزیکی حتی پیش از شلیک نابود خواهد شد. در حالی که پدافند هوایی بر روی پرتابه‌ها تمرکز دارد، پدافند داده‌ای مانع شناسایی موقعیت رادارها، مراکز فرماندهی و نیروها می‌شود. ایجاد دیوارهای آتش سیگنالی و نظم ارتباطی، شرط لازم برای تداوم سامانه‌های پدافند هوایی است.

هوش مصنوعی; عنصر مهم بازدارندگی در برابر تسلیحات ایستا: سلاح‌های هسته‌ای به سبب تخریب فراگیر خود در درگیری‌های پویا و نبردهای ترکیبی، کاربرد عملیاتی ندارند. برعکس، هوش مصنوعی و قدرت پردازش داده‌های کلان، ابزار فعال و روزمره‌‎ای برای بازدارندگی محسوب می‌شوند. کشوری که از زیرساخت‌های پردازشی به دور باشد، حتی نمی‌تواند به‌طور مؤثر تسلیحات معمولی خود را نیز به‌کارگیرد.

حذف بوروکراسی متمرکز و روی آوردن به شبکه‌های غیرمتمرکز: ساختارهای سلسله‌ای و اتاق‌های جنگ سنتی به علت کندی در تصمیم‌گیری، آسیب‌پذیری بیشتری در جنگ‌های نوین دارند. رهبری مأموریت‌محور و شبکه‌های توزیع‌شده، تنها الگوهایی هستند که تاب‌آوری لازم را در برابر هجوم‌های پربازده داده‌محور فراهم می‌سازند.

به طور خلاصه، باید افاضه کنیم که دنیا وارد دورانی شده است که پیروزی در آن نه به دلیل تعداد بالای نیروها و انباشت تجهیزات، بلکه در «مهندسی بهینه جریان داده» مشخص می‌شود. در انقلاب پنجم نظامی، مرکز ثقل تخصیص‌های دفاعی از «آهن و فولاد» به «داده و پردازش داده» انتقال یافته است؛ میدانی که در آن، هر طرفی که موفق به کاهش چرخه مشاهده تا شلیک شود، در نهایت پیروز میدان خواهد بود.

**تحلیگر روابط بین‌الملل

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.