اختلالات یادگیری؛ از قضاوتهای نادرست تا درک تنوعهای فردی در دانشآموزان
طبق گزارش ایسنا، دکتر مسلم آشنا، روانشناس متخصّص در امور کودکان و نوجوانان و استاد دانشگاه، در یادداشتی با عنوان «اختلال یادگیری؛ از برچسبزنی تا شناخت تفاوتهای فردی» که به این خبرگزاری ارائه داده، اشاره میکند: آغاز سال تحصیلی تنها به منزله بازگشایی درهای مدرسه و نشستن دوباره دانشآموزان در کلاسها نیست. ورود به فصل جدید تحصیلی فرصتی است برای دیدار دوباره با کودکان؛ کودکانی که هر یک با قابلیتها، سرعت یادگیری و روشهای متنوع خود به کلاس وارد میشوند.
در میان دانشآموزان یک کلاس، ممکن است کودکی وجود داشته باشد که با آنکه از لحاظ شناختی قدرتمند است، در مهارتهای خواندن، نوشتن یا ریاضی، بیشتر از دیگر همکلاسیها تلاش کند و نتایج کمتری کسب کند. او ممکن است بارها یک کلمه را بخواند و مجدداً به اشتباه بیفتد، در نوشتن حروف را جا به جا کند یا در محاسباتی که برای دیگران آسان به نظر میرسد، دچار وقفه شود. اگر ما به این رفتارها فقط از منظر عملکرد تحصیلی نظر بیندازیم، ممکن است به سرعت او را با عناوینی چون «بیدقت»، «کمکاری» یا حتی «فاقد استعداد» برچسب بزنیم. اما واقعیت اغلب به سادگی این عناوین نیست.
اختلال یادگیری ویژه، نوعی اختلال عصبتحولی است که میتواند بر یادگیری و استفاده از مهارتهای تحصیلی کودکان تأثیر بگذارد. بنابراین، شاید یکی از تغییرات اساسی در رویکرد به این کودکان، تبدیل یک سؤال ساده باشد: به جای اینکه بپرسیم «چرا نمیتواند؟»، بهتر است بپرسیم «چه عواملی یادگیری را برای او دشوار ساخته است؟».
افت تحصیلی لزوماً به معنای اختلال یادگیری نیست
آشنا در ادامه یادداشت خود میفرماید: از طرف دیگر، نباید هر مشکلی درسی را به اختلال یادگیری مرتبط بدانیم. کودکی که مدتی به دلایلی از مدرسه غیبت کرده، آموزش کافی ندیده، به مدرسه یا معلم جدیدی منتقل شده یا با اضطراب و چالشهای خانوادگی مواجه است، ممکن است موقتی افت تحصیلی را تجربه کند. گاهی اوقات، روشهای آموزشی ممکن است با نیازهای یادگیری کودک نامتناسب باشد و در نتیجه، توانایی واقعی او کمتر از آن چیزی که هست، دیده شود. به همین خاطر، مشاهده چند اشتباه در دیکته یا چند مشکل در خواندن، بهتنهایی نمیتواند دلیلی کافی برای تشخیص اختلال یادگیری باشد. لازم است که کودک به مرور زمان مشاهده شده و عملکرد او ارزیابی گردد، و فرصتی برای یادگیری و مداخله مناسب فراهم آید و سپس درباره ادامه و شدت مشکل تصمیمگیری شود.
این نکته برای معلمین از اهمیت بالایی برخوردار است. همه دانشآموزانی که در یک درس عملکرد ضعیفی دارند، الزماً نیاز یکسانی ندارند. یکی ممکن است به تمرین بیشتری نیاز داشته باشد، دیگری به نوعی متفاوت از آموزش و دانشآموزی دیگر ممکن است نیاز به ارزیابی تخصصی داشته باشد.
سالهای نخست مدرسه را جدی بگیریم
این استاد دانشگاه بر اهمیت سالهای ابتدایی تحصیل تأکید نموده و تصریح میکند: این سالها دوران مهمی برای شکلگیری و تقویت مهارتهای خواندن، نوشتن و ریاضی هستند. کودکان در این مرحله به تدریج صداها را تشخیص میدهند، حروف را یاد میگیرند، صداها را ترکیب کرده و خواندن و نوشتن را تمرین میکنند و روابط عددی و محاسبات پایه را فرا میگیرند. اگر کودکی در این مسیر با مشکلات شدید و طولانیمدت مواجه باشد، بهتر است این چالشها نادیده گرفته نشوند.
البته شناسایی زودهنگام به معنای شتاب برای برچسب زدن نیست. در واقع، این به معنای عکس آن است؛ یعنی قبل از اینکه تجربیات مکرر ناکامی، مقایسه با دیگران و شنیدن جملاتی مانند «تو نمیتوانی» اعتمادبهنفس کودک را تحت تأثیر قرار دهد، ضروری است حمایتهای لازم آغاز گردد.
گاهی فقط کافیست مسیر را تغییر دهیم
آشنا ادامه میدهد: دانشآموزی که با اختلال یادگیری درگیر است، لزوماً دانشآموزی نیست که باید از سایرین جدا شود یا انتظارات کمتری از او داشته باشیم. در برخی موارد، فقط کافیست روند رسیدن او به هدف آموزشی کمی دستخوش تغییر شود.
ممکن است یک دانشآموز با توضیحات واضح و گام به گام، و دیگری با بهرهگیری از تصاویر، فعالیتهای عملی یا مواد آموزشی دیداری و شنیداری، شانس بیشتری برای درک بهتر مطلب پیدا کنند. برای برخی کودکان، تقسیم یک تکلیف طولانی به چند فعالیت کوتاه میتواند تفاوت زیادی ایجاد کند. گاهی نیز لازم است دستورالعملها به شکل ساده و مرحلهبهمرحله ارائه شوند. هدف این نیست که درس را برای کودک آسانتر کنیم؛ بلکه باید موانع اضافی را از سر راه یادگیری حذف کنیم تا او به آنچه که واقعاً میداند و میتواند، دست یابد.
در مقابل، بعضی رفتارها اگرچه ممکن است از سر دلسوزی یا نگرانی انجام شوند، نتیجه مطلوبی نخواهند داشت. مقایسه کودک با همکلاسیها، اجبار به خواندن در جمع، تمسخر اشتباهات یا تکرار عبارات نظیر «چقدر بیدقتی» معمولاً کمک کننده نیستند. در بسیاری از موارد، چنین رفتارهایی تنها موجب افزایش اضطراب و ترس از اشتباه میشوند. کودک باید درک کند که خطا کردن بخشی از فرایند یادگیری است، نه یک دلیل برای احساس شرمندگی.
خانه نباید کلاس درس دومی باشد
به اعتقاد این روانشناس، خانواده نیز در این میان نقشی کلیدی ایفا میکند؛ اما حمایت از کودک نباید به معنای تبدیل خانه به کلاس درس دوم باشد. گاه والدین به دلیل نگرانی، ساعتهای طولانی را صرف تمرین با کودک میکنند، تکالیف او را مدام تکرار کرده یا او را با خواهر، برادر و همکلاسیهایش مقایسه میکنند؛ اما اگر کودک هر روز درس خواندن را با فشار و سرزنش همراه ببیند، به تدریج ممکن است یادگیری برایش به منبع اضطراب تبدیل گردد.
بهتر است خانواده به پیشرفتهای کوچک نیز توجه داشته باشد. کودکی که امروز یک صفحه را با دو غلط کمتر از هفته پیش خوانده است، نشان دهنده پیشرفت است؛ حتی اگر هنوز از سطح مورد انتظار فاصله داشته باشد. یک نمره پایین، یک دیکته پر از غلط یا دشواری در خواندن، تمام هویت و توانمندیهای کودک نیست. او ممکن است در زمینههای دیگر مانند نقاشی، ساختوساز، ورزش، ارتباطات اجتماعی یا حل مسائل روزمره مهارتهایی داشته باشد که در کارنامه درسیاش نمایان نشده است.
البته خانواده نباید در این مسیر به تنهایی بماند. همکاری و هماهنگی بین والدین، معلمین، مشاوران و متخصصان میتواند به ایجاد تصویری دقیقتر از وضعیت کودک کمک کند و به شناسایی حمایتهای مناسب راهبردی منجر شود.
کودک را تنها با برچسبش ننگرید
آشنا در ادامه مینویسد: هیچکس به تنهایی نمیتواند همه ابعاد یادگیری یک کودک را مشاهده کند. معلم در فضای کلاس و هنگام یادگیری شناخت خوبی از کودک دارد؛ والدین رفتار و توانمندیهای او را در خانه رصد میکنند و متخصصان میتوانند در ارزیابی و مداخلات تخصصی کمک کننده باشند. در بعضی موارد، بسته به نوع و شدت مشکل و نیازهای کودک، ممکن است استفاده از خدمات تخصصی همچون گفتاردرمانی یا سایر مداخلات ضروری گردد.
نکته کلیدی این است که تصمیمات باید بر اساس نیازهای واقعی کودک اتخاذ شوند، نه بر اساس یک اشتباه، یک نمره یا یک برچسب. مدرسهای که تفاوتهای یادگیری را میپذیرد، به معنای انتظار کمتر از دانشآموزان نیست. یک مدرسه خوب، مدرسهای است که میپذیرد همه کودکان نمیتوانند از یک مسیر به هدف برسند.
به جای برچسب، فرصتی فراهم کنیم
شاید یکی از دشوارترین لحظات برای یک کودک، زمانی باشد که بارها تلاش کرده و نهایتاً فقط جمله «میتوانی» را شنیده است؛ اما گاهی موضوع این نیست که کودک نمیتواند؛ مشکل این است که هنوز مسیر مناسب یادگیری او را نیافتهایم. اختلال یادگیری ویژه نباید آینده یک کودک را تعیین کند. آنچه میتواند تجربه و مسیر تحصیلی او را دگرگون سازد، شناسایی به هنگام، آموزش مناسب، حمایت خانواده و مدرسه، و مهمتر از همه، نگاهی است که کودک را فراتر از چالشهایش میبیند.
بهتر است امسال، در زمان مواجهه معلمان با دانشآموزانی که برای یادگیری یک مهارت بیشتر از دیگران تلاش میکنند، پیش از هر گونه قضاوتی کمی تامل کنند. شاید اشتباهاتی که از کودک سر میزند، ناشی از بیدقتی نیست؛ شاید او فقط به روش متفاوتی برای یادگیری نیاز دارد و شاید همین تغییر کوچک در دیدگاه ما، گام نخست در تغییر تجربه کودک از «من نمیتوانم» به «من میتوانم، اگر راهش را دریابم» باشد.
انتهای پیام