بازگویی داستان کهنترین محیطبان ایران با ۱۰۱ سال سن، در خصوص نگهداری از حیات وحش ایلام
علیدوست فلاحتی، فردی که به گفته خودش بیش از یک قرن از عمرش میگذرد، نمایندهای از نسل محیطبانانی است که در دورانهای پیشین مسئولیت حفاظت از طبیعت و حیاتوحش را بر عهده داشتند.
او که قبل از خدمت در مقام محیطبان و شکاربان، با عنوان یک شکارچی حرفهای در منطقه فعالیت میکرد، به دلیل تسلط گستردهای که بر کوهها و زیستگاههای ایلام داشت، به خدمت محیطزیست درآمد و به عنوان بنیانگذار محیطبانی استان شناخته شد. سالهای طولانی را به تلاش در جهت حفاظت از گونههای حیاتوحش و مدیریت امور شکار گذرانده است.
با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، وی از تجربههای میدانی و آشنایی با طبیعت بهره میبرد تا به مسئولیتهایش عمل کند. داستانهای او از گشتزنی در مناطق کوهستانی، مواجهه با شکارچیان متخلف، کمبود نیروی انسانی و امکانات و حتی جراحتهایی که در حین انجام وظایفش متحمل شده، نمایی از چالشهای حفاظت از طبیعت در سالهای سیاهتر را ارائه میدهد. به علاوه، وی از سنین کودکی به دوزلهنوازی عشق ورزیده و این هنر را بهصورت خودآموز آموخته است، که بعدها به یکی از اجزای ماندگار زندگیاش تبدیل شد.
این محیطبان باستانی و هنرمند موسیقی در هفته گذشته توسط «شینا انصاری»، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، مورد تجلیل قرار گرفت.
از شکار در کوهستان تا دفاع از حیاتوحش
علیدوست فلاحتی در گفتگو با ایسنا درباره چگونگی ورودش به حرفه شکاربانی گفت: قبل از استخدام در محیط زیست، به عنوان شکارچی حرفهای در منطقه فعالیت داشتم و با عادتها و زیستگاههای اطراف ایلام به خوبی آشنا بودم. گاهی برای تأمین گوشت برای خانوادهام شکار میکردم، اما همچنین با گلههای آهو و مسیرهای حرکت حیاتوحش نیز آشنا بودم و در جابهجایی این گلهها به مناطق امنتر کمک میکردم.

وی ادامه داد: همین آشنایی و تجربهای که در کوهستان داشتم، باعث شد مسئولان آن زمان برای همکاری در زمینه حفاظت از محیط زیست به سراغم بیایند. بنابراین، گرچه سواد خواندن و نوشتن نداشتم، اما به حرفه شکاربانی وارد شدم و کارهای خود را در شرایطی آغاز کردم که امکانات و نیروی انسانی بسیار محدودی داشتیم.
این پیشکسوت محیطبانی به آغاز فعالیت اداره شکاربانی در ایلام اشاره کرد و گفت: بیش از ۶۰ سال پیش، شکاربانی را شروع کردم. آن زمان، این اداره تنها از یک منزل در مرکز شهر شروع به کار کرده بود و به تدریج تلاش کردیم دامنه فعالیتهای حفاظتی را افزایش دهیم. هدفمان این بود که شکار طبق مقررات انجام شود و از شکار غیرمجاز جلوگیری کنیم.
وی خاطرنشان کرد: در آن زمان، برای شکارچیان مجوز صادر میکردیم، که نشاندهنده این بود که کدام گونهها، در چه فصولی و در کدام مناطق مجاز به شکار هستند. برای ما حیاتی بود که شکارچیان به قوانین احترام بگذارند و در فصولی که شکار ممنوع بود به حیاتوحش آسیب نرسانند.
فلاحتی همچنین اشاره کرد که در راهاندازی و توسعه فعالیتهای شکاربانی در شهرستانها و مناطق گوناگون نیز مشارکت داشته است. به گفته او، در مواردی که رئیس اداره در دسترس نبود، مسئولیت سرپرستی را بر عهده میگرفت و در کنار سایر نیروها برای پیشبرد امور تلاش میکرد.
چالش کمبود نیرو و امکانات؛ از گشتزنی در کوهستان تا ترویج شکاربانی
این پیشکسوت محیطبانی با یادآوری دشواریهای کار در سالهای ابتدایی، بیان کرد: در آن زمان تعداد نیروهای شکاربانی بسیار کم بود و برای حفاظت از مناطق وسیع، ناچار بودیم زمان زیادی را در کوهستان بگذرانیم. گاهی اوقات وسایل و غذای مورد نیاز را خودم به دوش میگذاشتم و به مناطق دوردست میرفتم. با وجود سختیها، به این شغل علاقه زیادی داشتم و همواره تلاش میکردم وظیفهام را به درستی ایفا کنم.
وی گفت: نداشتن سواد مانع فعالیتهایم نبود؛ چرا که با منطقه و رفتار شکارچیان آشنا بودم. با سایر نیروها به مناطق مختلف میرفتیم و به تدریج فعالیتهای محیطزیست را توسعه میدادیم. بخشی از کار ما سازماندهی امور شکاربانی و تلاش برای فراهم کردن بستر حضور نیروی بیشتر در نواحی گوناگون بود.
فلاحتی درباره شیوه رفتار خود با اهالی و شکارچیان در حین گشتهای حفاظتی گفت: در گشتزنیها سعی میکردم روابط کاریام با مردم بهگونهای باشد که در صورت مشاهده تخلف بتوانم وظایف قانونیام را انجام دهم. برای این منظور، معمولاً از غذای اهالی نمیخوردم تا در مواجهه با تخلف، بهویژه شکار غیرمجاز، رودربایستی نداشته باشم و بتوانم طبق قوانین اقدام کنم.
وی تأکید کرد: کار محیطبانی تنها شامل حضور در کوهها و دیدن حیوانات نمیشد؛ ما باید با شکارچیان برخورد میکردیم، از وقوع تخلف جلوگیری میکردیم و در صورت لزوم، تسلیحات و تجهیزات شکار را بازداشت میکردیم. انجام این مسئولیتها در مناطق که نیروی کافی وجود نداشت، به چالشهای خاص خود نیاز داشت.
غنای حیاتوحش ایلام در یادها و خاطرات یک شکاربان قدیمی
فلاحتی با بیان دانش خود درباره زیستگاههای استان ایلام توضیح داد: کوهها و ارتفاعات ایلام در گذشته محل زندگی گونههای متنوعی از حیاتوحش بودند. در این مناطق، حیواناتی از قبیل پلنگ، خرس، قوچ و میش و کل و بز کوهی زندگی میکردند. برخی گونهها در مناطق گرمسیری و برخی دیگر را میتوان در ارتفاعات و کوهستانها مشاهده کرد.
او یادآور شد: در کوههای اطراف ایلام، از جمله در ارتفاعات نزدیک شهر و پشت دانشگاه، پلنگها و خرسها را مشاهده کرده بودم. شناخت مسیرها و محلهای حضور حیوانات برای ما اهمیت زیادی داشت؛ چون در حین گشتزنی باید از زیستگاهها محافظت میکردیم و همچنین مراقب خطرات احتمالی میبودیم.
این شکاربان پیشکسوت درباره تجربیات شغلیاش در مناطق طبیعی گفت: گاهی مأموریتهایی پیش میآمد که بهواسطه آشنایی ما با طبیعت و حیوانات، باید در آنها شرکت میکردیم. مثلاً در یکی از این موارد، گروهی از جهاد کشاورزی به منطقه آمده بودند و از ما درخواست میکردند برای تأمین برخی حیوانات همکاری کنیم. آنها در چادرهایی در دل کوه مستقر شده بودند و اعلام کرده بودند که قرار است از این حیوانات در تهیه دارو استفاده کنند.
فلاحتی افزود: در آن دوران، نگاه و شیوه برخورد با حیاتوحش تفاوتهای زیادی با امروز داشت. ما نیز در چارچوب مأموریتهایی که به ما محول میشد، فعالیت میکردیم. تجربه حضور در این مناطق، شناخت بیشتری از زیستگاهها و شرایط زندگی حیوانات به ما میداد.
آسیبدیدگی در حین پاسداری از منطقه
این پیشکسوت محیطبانی یکی از تلخترین خاطرات دوران خدمت خود را به روزهای قبل از انقلاب مرتبط میداند؛ زمانی که برای حفاظت از یک منطقه مأموریت داده شده بود و با گروهی از شکارچیان برخورد کرد.
او در روایت این حادثه توضیح داد: یک بار قبل از انقلاب، بدون سلاح برای حفاظتی از یک منطقه رفته بودم. در آنجا متوجه شدم که تعدادی از مقامات محلی برای شکار به آن منطقه آمدهاند و چند کبک هم شکار کردهاند. جلوی آنها را گرفتم و اجازه ندادم که به شکار ادامه دهند، اما این موضوع به یک درگیری منجر شد.
فلاحتی ادامه داد: در جریان این درگیری به سمت من تیراندازی کردند. یکی از گلولهها به پایم اصابت کرد و دیگری پس از برخورد با سنگ به ناحیه نخاعیام آسیب رساند. با این حال، آنچه برایم مهم بود، انجام وظیفه و جلوگیری از شکار غیرمجاز بود.
این حادثه از جمله خاطراتی است که بیانگر این است که حفاظت از طبیعت در آن سالها، گاه فراتر از یک مأموریت عادی به حساب میآمد و محیطبانان در مسیر انجام رسالت خود با خطرات جدی روبهرو میشدند.
سالهای طاقتفرسا در خدمت و بازگشت به محیطبانی
فلاحتی به تجربهای دیگر نیز اشاره میکند که در روند گشتزنی و درگیری میان نیروها به کشته شدن یکی از نیروها انجامید.
به گفته او، پس از این حادثه، به دلیل ناآگاهی از محتوای سندی که امضا کرده بود، مدتی با اتهام قتل روبهرو شد و به زندان افتاد.
او توضیح میدهد که در آن زمان به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن با موقعیت دشواری مواجه شده بودم و زیر برگهای را بدون درک کامل از مفاد آن امضا کردم. بعدها مشخص شد که آن نوشته به معنای پذیرش مسئولیت قتل بوده است. مدتی در زندان ماندم تا این که بیگناهیام اثبات شد و دوباره به عرصه محیطبانی بازگشتم.
علیدوست فلاحتی بر این نکته تأکید میکند که با وجود این حوادث، اشتیاقش به کار و حضور در طبیعت از بین نرفته و به فعالیتهایش در زمینه حفاظت از محیطزیست ادامه داد.
۱۸ سال گشتزنی با موتور در کوهستان
این پیشکسوت محیطبانی با اشاره به سالهای طولانی حضورش در عرصههای طبیعی گفت: حدود ۱۸ سال با موتورم در کوهها و دشتها گشتزنی میکردم. در آن زمان، برای سرکشی به مناطق مختلف باید مسافتهای زیادی را طی میکردیم و بسیاری از کارها با امکانات شخصی انجام میشد.
او به خاطر دارد که در جریان گشتزنی، بارها با حیاتوحش روبهرو شده است. یک بار من و دو نفر دیگر با خرسی مواجه شدیم و برای حفظ جانمان ناچار به استفاده از سلاح شدیم. بعد از اینکه خرس کشته شد، پوست آن را جدا کرده و برای موزهی تهران ارسال کردیم.
فلاحتی به وضعیت آن دوران اشاره کرد و گفت: محیطبانی در آن سالها نیازمند حضور مداوم در طبیعت، آشنایی با منطقه و آمادگی برای مواجهه با موقعیتهای غیرمنتظره بود. بسیاری از مأموریتها در نواحی انجام میشد که دسترسی به آنها آسان نبود و این موضوع کار را دشوارتر میکرد.
ایلام در روزهای جوانی؛ شهری کوچک با امکانات اندک
فلاحتی به چهره شهر ایلام در دوره جوانیاش اشاره کرده و گفت: در آن زمان، شهر بسیار کوچکتر از امروز بود و بیشتر مناطق مسکونی در محدودههایی نظیر «نوروزآباد» و «شادآباد» قرار داشتند. جمعیت شهر کم بود و امکانات آموزشی نیز بسیار محدود بود.
او تأکید کرد: در آن زمان تعداد مدرسهها بسیار کم بود و به یاد دارم که دو مدرسه با حدود ۳۰ دانشآموز وجود داشت و در منطقه سراب نیز یک نانوایی فعالیت میکرد. شهر به آرامی گسترش یافته و شیوه زندگی مردم به طور قابل توجهی تغییر کرد.
او از خاطرات برجستهاش در گشتزنی و محیطبانی با استفاده از اسب، خودرو و موتورسیکلت در دشتها و کوههای استان، از مناطقی مانند «کولگ»، «گچان»، «قلارنگ»، «سیهچل»، «امارو»، «کبیرکوه»، «دینارکوه»، «مانشت»، «منجل»، «قلاقیران»، «رنو»، «دشت لیک»، «گلمزرد»، «هیژداندشت»، «کلنجسان»، «دشت مهران» و... سخن گفت.
راوی کهنسالترین محیطبان ایران، با روایت از ایلام قدیم، در کنار خاطرات محیطبانی، بخشی از تغییرات اجتماعی و شهری منطقه را نیز بازتاب میدهد؛ تغییراتی که او در طول بیش از یک قرن زندگی خود شاهد بوده است.
دوزله؛ همراه روزهای چوپانی و گشتوگذار در طبیعت
علیدوست فلاحتی در کنار سالهای طولانی فعالیت در محیطبانی، از کودکی به موسیقی و به ویژه نواختن دوزله علاقه داشته است؛ سازی که بعدها ساخت و نواختن آن را بهصورت خودآموخته فراگرفت.
او در خصوص آغاز این علاقه میگوید: در کودکی والدینم را از دست دادم و زندگی را بهتنهایی گذراندم. خانوادهام گلهدار بودند و من نیز روزگارم را با چوپانی و گشتوگذار در طبیعت سر میکردم. هر وقت که صدای دوزله را میشنیدم، به دنبالش میرفتم و با دقت به حرکت انگشتان نوازنده و فرم ساز نگاه میکردم تا نحوه نواختن آن را یاد بگیرم.
فلاحتی ادامه داد: زمانی که جوان بودم، مرد دورهگردی به نام کرمعلی به منطقه ما آمد که با نی و دهل مینواخت. من به دقت به انگشتان و روش نواختنش نگاه میکردم. حتی وقتی خواب بود، سازش را بررسی میکردم تا فرم، تعداد سوراخها و جنس آن را به خاطر بسپارم.
او افزود: پس از این، خودم شروع به ساختن دوزله کردم. بارها سازهایی که میساختم شکستند تا اینکه موفق شدم دوزلهای بسازم که صدای مطلوبی داشته باشد. به مرور زمان، برای دیگران نیز ساز میساختم و میفروختم و این کار به من درآمدی میداد.
مقامهای موسیقی؛ ثمره تمرین در دشتها و دامنه کوهها
این نوازنده پیشکسوت تأکید کرد که استاد خاصی در موسیقی نداشته است و گفت: بیشتر اصول و مهارتهایی را که آموختم، با گوش دادن و تمرین به دست آوردم. به آهنگها و مویهها گوش میدادم و سعی میکردم آنها را با دوزله اجرا کنم. ساعتها را در تنهایی و در دامنه کوهها و دشتهای ایلام برای تمرین صرف میکردم تا موفق به نواختن مقامهای مختلف شوم.
او درباره مقامهایی که در طول زمان آموخته یا ساخته است، گفت: مقامهایی مانند «فتاپاشای»، «چپی»، «سهجاالپر»، «خان امیری»، «لاوهلاوه»، «چمری»، «سوار هوو»، «بندری»، «عربی»، «باران بارانه» و «کتان کتانه» را با دوزله اجرا میکنم. «فتاپاشای» و «چپی» را از همان مرد دورهگرد آموختم و بسیاری از مقامهای دیگر نیز نتیجه تمرینات خودم هستند.
فلاحتی ادامه داد: چون سواد نداشتم، از نتنویسی و شیوههای مکتوب موسیقی نمیتوانستم استفاده کنم. لذا آهنگها و ابیاتی را که در خاطرم بود، بارها با دوزله تمرین میکردم تا به صورت مطلوب درآید. عشق من به دوزله سبب شد این مسیر را ادامه بدهم و سازهایی بسازم که دیگران نیز از آنها بهره ببرند.
از کویت تا بیروت؛ تجربه اجرا در خارج از مرزها
فلاحتی در خصوص تجربیاتش در زمینه اجرای موسیقی بیان کرد: بهواسطه اجرا در جمعهای خانوادگی، طایفگی و مراسم محلی، به تدریج شناخته شدم و از من دعوت میشد تا در برنامهها تجلیل کنم. در آن زمان، ارتباطات مانند امروز گسترش نیافته بود، اما همین اجراهای محلی موجب میشد که دیگران با دوزلهنوازی من آشنا شوند.
او به سفرش به کویت اشاره کرد و گفت: در آنجا که برای کار سنگتراشی رفته بودم، هنگامی که دوزله مینواختم، برخی از افرادی که صدای سازم را شنیده بودند، پیشنهاد دادند در صداوسیما کویت مشغول به کار شوم. حتی پیشنهاد کردند که خانوادهام را نیز به آنجا بیاورم، اما چون همسر و فرزندانم در ایلام بودند، این پیشنهاد را رد کردم و به کشور بازگشتم.

این نوازنده پیشکسوت با اشاره به فعالیتهایش در کشورهای مختلف گفت: در کویت، ترکیه، سوریه و لبنان به اجرای موسیقی پرداختهام. برای برخی از تماشاگران جالب بود که چگونه از ساز کوچکی که با دست ساخته میشود، صدای زیبا بیرون میآید. همچنین در ایران نیز در شهرهایی مانند تهران و شیراز و در فرهنگسرای خاوران اجرا داشتهام.
وی ادامه داد: در میان اجراهایم، برنامهای که در بیروت داشتم و استقبال از آن کاملاً دلپذیر بود، لحظات خوشی برایم رقم زد. در سالهای اخیر، به دلیل شیوع بیماری و تغییر شرایط برگزاری برنامهها، فرصت برای من نیز کمتر فراهم شد.
دوزله و محیطبانی؛ پیوندی عمیق در زندگی یک مرد
فلاحتی بر اتصال موسیقی و زندگی روزمرهاش در سالهای جوانی تأکید کرد و گفت: وقتی گله را برای چرا به ارتفاعات میبردم، زمان فراوانی برای تمرین داشتم. تنهایی در طبیعت و صدای ساز حس خوبی برایم به ارمغان میآورد و اکثر مقامها را در همان فضا تمرین میکردم.
او به یاد میآورد که در سالهای آغازین استخدامش در شکاربانی، گاهی دوزله را با خود به مأموریت میبرد، اما متوجه شد که برخی شکارچیان با شنیدن صدای سازش، از حضورش در منطقه خبردار میشوند و از مسیر دیگری به شکار میروند. به همین دلیل، وقتی به انجام وظیفه مشغول میشد، دیگر سازش را همراه نمیبرد.
این پیشکسوت محیطبانی، که سالهای زیادی از زندگی خود را در میان کوهها و دشتهای ایلام قدم گذاشته است، در خاطراتش از دو اشتیاق سخن میگوید؛ حفاظت از طبیعت و نواختن دوزله. دو مسیری که هر یک بخش مهمی از زندگیاش را تشکیل دادهاند و روایت آنها، علاوه بر نقل تجربیات یک شکاربان قدیمی، تصویری از زندگی و فرهنگ مردم ایلام در دهههای گذشته را به نمایش میگذارد.
انتهای پیام