«تاریخ دقیق پرواز» داستانی از تنهایی و آرزو است؛ محدود کردن بازیگر کار درستی نیست
داریوش اشرفی، بازیگر فیلم کوتاه «تاریخ دقیق پرواز»، در مصاحبهای با خبرنگار مهر در مورد نحوه ورودش به این پروژه گفت: پیش از این با مجید حقیقت، تهیهکننده کار، همکاریهایی داشتهام و از طریق ایشان به این فیلم دعوت شدم. در خلال این همکاری، با پوریا دهقان، کارگردان فیلم، آشنا شدم. او جوانی قابل ستایش، با استعداد و اخلاقمدار است و بعد از بحث و گفتوگو، با خوشحالی پذیرای کار با او شدم.
وی ادامه داد: فیلمنامه به من ارائه شد و پس از خواندن آن، متوجه شدم با قصهای روبرو هستیم که در جامعهمان وجود دارد. عموماً افراد در سنین بالا به دنبال انگیزهای هستند تا بتوانند امیدوار باقی بمانند و امید به زندگی را حفظ کنند. امید شخصیت پیرمرد داستان، بازگشت دخترش بود تا بتواند در کنار او زندگی کند و از مدتی که در زندگیاش باقی مانده لذت ببرد. او همسرش را از دست داده بود، اما هنوز به بازگشت دخترش و زندگی در کنار او امید داشت.
اشرفی تاکید کرد: حادثهای برای این پیرمرد پیش میآید که برنامههای او را تا حدی به هم میریزد. از سوی دیگر، دختربچهای که همسایهاش هست، انگیزهای جدید به زندگی او میدهد. پیرمرد تا اندازهای با این کودک ارتباط برقرار کرده و احساس میکند که تا زمان آمدن دخترش، این بچه میتواند جای خالی او را پر کند و محبت و علاقهای را که نسبت به دخترش دارد تا حدودی از طریق این ارتباط تجربه کند. بدین ترتیب، دختربچه میتواند کمی از خلأ وجود دخترش را برای او پر کند.

این بازیگر ادامه داد: من نیز خودم دختر دارم و همزمان پدربزرگ نیز هستم. به همین خاطر، در مورد افرادی که تنها هستند و همسرانشان را از دست دادهاند و فرزندانشان در کنارشان نیستند، به تحقیق پرداختم. سعی کردم بفهمم این افراد چه احساسی نسبت به زندگی، سرنوشت و آینده خود دارند و آیا همچنان برای زندگی امید دارند یا به افسردگی و مشکلات دیگر دچار شدهاند. امیدوارم که توانسته باشم به آنچه در جستجویش بودم دست یابم و پیام و مفهوم مورد نظرم را به مخاطبان منتقل کنم.
وی در خصوص رابطهاش با شخصیت دختر بچه در این فیلم گفت: من چهار نوه دارم و خدا را شکر به واسطه ارتباطی که با نوههایم دارم، سعی کردم از همان ابتدا با این کودک بهنوعی صمیمانه و با الگوی پدربزرگانه رفتار کنم. به عنوان مثال، بهطور دوستانه به او میگفتم: «من پدربزرگ تو هستم و تو نوه من هستی». اینگونه توانستیم رابطه خوبی برقرار کنیم و او هم به من «پدربزرگ» میگفت. این ارتباط به خوبی شکل گرفت.
اشرفی افزود: اگر بتوانیم ارتباط موثری با بچهها ایجاد کنیم، میتوانیم اعتماد و احساس نزدیکی را در آنها شکل دهیم. برخی افراد بهگونهای رفتار میکنند که کودکان نمیتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند و از نظر محبت و دوستی احساس اعتماد نداشته باشند.

این بازیگر درباره تجاربش با کارگردانان فیلم کوتاه گفت: گاهی در پروژههای کوتاه، برخی کارگردانان، به ویژه کسانی که تازه کار هستند، بیش از حد سختگیر میشوند و این فشار را به بازیگر منتقل میکنند و اجازه نمیدهند بازیگر ابتدا حس و حال خود را در اجرای نقش عرضه کند. به نظر من، بهتر است در ابتدا به بازیگر اجازه داده شود که بازی خود را ارائه کند و پس از آن، اگر نکتهای بود، کارگردان نظرات و اصلاحات خود را به اشتراک بگذارد.
وی ادامه داد: به تازگی در پروژه «سلمان فارسی» به کارگردانی داوود میرباقری حضور داشتم. در این فیلم، چنین فشاری از جانب آقای میرباقری احساس نکردم که پیوسته به بازیگر گفته شود که باید این کار را نکنید یا به شکل دیگری بازی کنید. به نظر من، ضروری است که کارگردانان در حدی به بازیگر آزادی عمل دهند تا بتوانند با آرامش و راحتی بازی خود را ارائه کنند. باید این امکان به بازیگر داده شود که حس و حال خود را در نقش نشان دهد و پس از آن، اگر کارگردان نکتهای داشته باشد، او را راهنمایی کند؛ مانند این که بگوید بخشی از بازی را کمی ضعیفتر اجرا کند یا شدت آن را کاهش دهد. در حقیقت، باید به بازیگر هدایت لازم را ارائه داد، نه اینکه از ابتدا یک شیوه مشخص به او تحمیل کرد.
این بازیگر در پایان تصریح کرد: ممکن است تصور کارگردان با آنچه در ذهن بازیگر از نقش وجود دارد، متفاوت باشد. اما کارگردان، بازیگر و نویسنده میتوانند با یکدیگر همکاری کنند و از طریق تبادل نظر و گفتگو به نتیجهای مطلوب دست یابند و اثر خوبی خلق کنند. نباید از بازیگر خواسته شود که به شکل خاصی بازی کند؛ زیرا چنین رویکردی ممکن است او را ناراحت کند. در واقع، این موضوع به تقابل تجربیات بازمیگردد.
فیلم کوتاه «تاریخ دقیق پرواز» به کارگردانی پوریا دهقان و تهیهکنندگی مجید حقیقت در بخش داستانی چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران به نمایش درمیآید.
«تاریخ دقیق پرواز» روایتگر داستان پیرمردی تنها است که در انتظار بازگشت دخترش به کشور نشسته، اما درست یک روز پیش از تماس او، شنواییاش را از دست میدهد. حالا این پیرمرد در شرایطی که نمیداند دخترش کی به خانه بازمیگردد، باید راهی برای برقراری ارتباط مجدد با او پیدا کند.