بخش قابل توجهی از منتقدان و همینطور مخاطبان، پنج فصل را بهعنوان نقطهای طلایی برای بسیاری از سریالهای تلویزیونی میشناسند؛ جایی که روایت میتواند کامل شکل بگیرد، بیآنکه داستان مدام در راه بیفتد و کشدار شدن بیش از اندازه، نفس اثر را بگیرد.
در چنین بازهای، نویسندگان امکان پیدا میکنند تا شخصیتها را لایهلایه رشد دهند، انگیزهها را دقیقتر باز کنند و گرههایی را که با دقت کاشته شدهاند، به شکلی قانعکننده و رضایتبخش باز کنند.
با این حال، رسیدن به ثبات کیفی در تمام پنج فصل و نگه داشتن ریتم داستان در سطحی بالا، کاری ساده نیست؛ چالشی جدی که میتواند حتی بهترین ایدهها را هم گرفتار افت کند. ۱۰ سریال تلویزیونی «بینقص»، دقیقاً با پایانبندی قدرتمند خود، بهترین شاهد برای این ادعا هستند.
۱۰. خانم میزل شگفتانگیز (The Marvelous Mrs. Maisel)
سریال خانم میزل شگفتانگیز که محصول آمازون پرایم است، با پسزمینهای جذاب از نیویورکِ دهه ۱۹۵۰ شروع میشود. میریم «میج» میزل، زنی از طبقه مرفه است که زندگی آرام و حسابشدهاش، بعد از خیانت همسر، ناگهان دگرگون میشود و مسیر تازهای را مقابلش قرار میدهد.
در همان نقطه، اتفاقی کاملاً غیرمنتظره میافتد: او به شکلی اتفاقی استعداد عجیبی در کمدی استندآپ پیدا میکند و تصمیم میگیرد در صنعتی که عمدتاً مردانه به نظر میرسد، راهی برای دیده شدن و تثبیت جایگاه خود پیدا کند.
این مجموعه در پنج فصل، با تلفیق طنز و عاطفه، روند رشد میج را با دقت و ظرافت دنبال میکند؛ طوری که هر بار جذابیت ماجرا بیشتر میشود و در عین حال، عمق داستان هم قربانی سرگرمی نمیگردد. نتیجه، گسترش تدریجی است که بدون افت کیفی ادامه پیدا میکند.
۹. فارگو (Fargo)
فارگو یک سریال آنتولوژی است؛ یعنی هر فصل با قصهای کاملاً مستقل وارد میشود، اما ردِ فیلم سال ۱۹۹۶ برادران کوئن در آن حس میشود. در ساختار این مجموعه، هر داستان جنایی از یک تصمیم اشتباه در زندگی فردی یک آدم معمولی شروع میشود و خیلی زود، به شبکهای از قتلها و اتفاقات به ظاهر بیمعنی اما حسابشده میرسد.
بعد از آغاز این بحرانها، روایت به سمت افسران پلیس، قاتلان قراردادی و گروههای جنایی حرکت میکند و دامنه ماجرا را بزرگتر میسازد. هرچند ساختار کلی در طول فصلها قابل شناسایی است، اما به لطف تغییر زمان، بازیگران و سبک جنایی، هیچ دو فصل شبیه هم از آب درنمیآیند. فارگو در تمام پنج فصل خود، جذابیت اولیه را حفظ کرده و نشان داده آنتولوژی هم میتواند «بینقص» باشد.
۸. چراغهای شب جمعه (Friday Night Lights)
چراغهای شب جمعه بیش از آنکه فقط یک درام ورزشی باشد، به یک تابلوی تمامقد از زندگی روزمره و فشارهای اجتماعی تبدیل شده است؛ حتی اگر به فوتبال علاقه هم نداشته باشید، باز هم میتوانید با روایت آن ارتباط بگیرید. داستان در شهر دیلون تگزاس جریان دارد و تمرکز آن روی اریک تیلور است؛ مربی جدید تیم فوتبال دبیرستان «دیلون پنترز» که درست زمانی به این جمع اضافه میشود که اوضاع به سختترین شکل ممکن پیش میرود.
پس از مصدومیت سنگین کوارتربک ستاره تیم، تیلور مجبور میشود تیم را با بازیکنانی بیتجربهتر بازسازی کند و همین شروع چالشهاست. اما سریال در طول پنج فصل، به اندازه کافی گسترده میشود تا فراتر از زمین بازی، به زندگی دانشآموزان و خانوادههایشان سرک بکشد؛ و نشان بدهد «بزرگ شدن» در شهری که فوتبال نقش پررنگی دارد، چه سنگینی و چه انتظاری را به دوش آدم میگذارد. در پایان، دیلون برای بیننده به یک مکان واقعی تبدیل میشود؛ مکانی که هر کدام از شخصیتها در آن معنا پیدا میکنند.
۷. فرد مورد نظر (Person of Interest)
فرد مورد نظر در نگاه اول ممکن است شبیه یک سریال جنایی پلیسی به نظر برسد، اما در واقع یکی از هوشمندانهترین نمونههای علمی تخیلی تلویزیون است. قصه حول جان ریس میچرخد؛ مأمور سابق سیا که در چارچوب تصمیمهای یک میلیاردر گوشهگیر، هارولد فینچ، وارد ماجرا میشود. فینچ خالق یک هوش مصنوعی قدرتمند است که با نام «ماشین» شناخته میشود.
هدف ماشین جلوگیری از حملات تروریستی است؛ به همین خاطر، ارتباطات و ردهای دیجیتالی را زیر نظر میگیرد تا افراد درگیر با جنایت، پیش از وقوع حادثه، شناسایی شوند. فینچ و ریس همزمان با درک معنای ظاهراً بیربط اعداد ارائهشده از سوی ماشین، وارد میدان عمل میشوند و مسیر نجات آدمهای عادی را هموار میکنند.
- بهترین سریالهای علمی تخیلی ۲۰ سال اخیر؛ شاهکارهای بینقصی که باید تماشا کنید
- بهترین سریالهای تلویزیونی درباره تجاوز بیگانگان در تمام دورانها
- 10 تا از بهترین سریالهای جنایی در تمام دوران
در نهایت، این سریال در پنج فصل، با بالا بردن دائمی سطح تعلیق و پررنگ کردن موضوعاتی مثل نظارت جمعی و ظرفیتهای هوش مصنوعی، به اوج میرسد و سفر ریس و فینچ را به شکل کامل و شایسته جمعبندی میکند.
۶. شش فوت زیر زمین (Six Feet Under)
شش فوت زیر زمین، یک درام فکری عمیق از اچبیاو است که موضوع مرگ را بررسی میکند؛ اما نه در قالب کلیشههای همیشگی. این سریال زندگی خانواده فیشر را دنبال میکند؛ خانوادهای که یک خانه تشییع جنازه در لسآنجلس اداره میکنند و هر روز با واقعیتهای تلخِ از دست رفتن انسانها روبهرو هستند.
وقتی پدر خانواده به شکلی غیرمنتظره درگذشت، نظم معمول زندگی از هم میپاشد و فرزندان او—نیت (با بازی پیتر کراوس) و دیوید (با بازی مایکل سی. هال)—به همراه مادر و خواهرشان، ناچار میشوند مسئولیت کسبوکار را بر عهده بگیرند.
هر اپیزود معمولاً با یک مرگ تازه آغاز میشود؛ مرگی که آینهای از تجربههای خانواده فیشر است و به شکل مستقیم یا غیرمستقیم روی تصمیمها و رابطههای آنها اثر میگذارد. سریال در پنج فصل، شخصیتها را در مسیر عشق، اعتیاد، ازدواج، فرزندپروری و همزمان با آن، تجربههای دردناکِ فقدان همراه میکند.
شش فوت زیر زمین با صداقتی بیپرده و بیپردهکاری عاطفی، یکی از رضایتبخشترین آثار تلویزیونی از منظر روحیه و احساس به حساب میآید؛ چون در آن، هر شخصیت اصلی واقعاً تغییر میکند و تحولش قابل لمس است.
۵. آخرین پادشاهی (The Last Kingdom)
آخرین پادشاهی یک درام تاریخی تمامعیار است که در طول پنج فصل، به شکل چشمگیری ضرباهنگ خود را حفظ میکند. داستان در دوره یورشهای وایکینگها به انگلستان آنگلوساکسون جریان دارد و روی اوترد ببانبورگ تمرکز میکند؛ نجیبزادهای از ساکسونی که بعد از کشته شدن پدرش، به دست جنگجویان دانمارکی بزرگ میشود.
اوترد تلاش میکند به میراث و خانه اجدادیاش برگردد، اما میان جاهطلبیهای جنگسالاران وایکینگ و آرزوی آلفرد کبیر برای متحد کردن انگلستان، گیر میافتد؛ آرزوهایی که هر کدام باری سیاسی و شخصی به او تحمیل میکنند.
این سریال در کنار نبردهای پرهیبت و صحنههای جذاب جنگی، قدرت اصلیاش را در نگاه انسانی به تاریخ نشان میدهد؛ جایی که جدال اوترد با هویت خودش معنا پیدا میکند. حاصل این ترکیب، شکل دادن به یکی از حماسیترین نمونههای سریالهای ۵ فصل تلویزیون است.
۴. فرار از زندان (Prison Break)
Prison Break را میتوان یکی از بهترین نمونههای تاریخ تریلر دانست. در مرکز داستان، مایکل اسکافیلد قرار دارد؛ مهندس سازهای که بعد از محکوم شدن برادرش، لینکلن باروز، به اعدام برای جرمی که هرگز مرتکب نشده، آگاهانه خود را وارد زندان «فاکس ریور» میکند.
او میخواهد با یک نقشه پیچیده که روی بدنش خالکوبی شده، زمینه فرار لینکلن را فراهم کند. از همان ابتدا، هر موفقیت کوچک در مسیر فرار، لایه تازهای از توطئههای بزرگتر را رو میکند؛ توطئههایی که هم در عمق زندان رخ میدهند و هم بیرون از دیوارهای آن ادامه پیدا میکنند.
بعد از گامهای اولیه، داستان به سمت شبکههای دولتی و سازمانهای پنهان کشیده میشود و همین موضوع باعث میشود هر فصل با سرعتی بیشتر، هیجان را افزایش دهد. نکته مهمتر اینکه Prison Break با وجود گسترش ماجرا، از هدف اصلی برادران برای اثبات بیگناهی لینکلن فاصله نمیگیرد و همین، آن را به معیار مهمی برای تریلرهای پرشتاب تبدیل کرده است.
۳. امپراتوری بوردواک (Boardwalk Empire)
امپراتوری بوردواک یک درام جنایی است که اغلب کمتر از چیزی که شایستهاش است دیده میشود. داستان در دوران ممنوعیت الکل در آمریکا رخ میدهد؛ زمانی که ممنوعیت، بازار غیرقانونی را پررونقتر میکرد. در این میان، انوک «ناکی» تامپسون، یک مقام دولتی بانفوذ و کلیدی را پیش میبرد که با دست گرفتن کنترل تجارت غیرقانونی الکل، در آتلانتیک سیتی یک امپراتوری جنایی میسازد.
ناکی در مسیر ساختن این قدرت، میان گانگسترهای بلندپرواز، سندیکاهای رقیب و سیاستمداران فاسد گرفتار میشود؛ جایی که هر تصمیم، هزینهای دارد و هر پیروزی میتواند در قدم بعدی تبدیل به دردسر شود.
- 10 تا از بهترین سریالهای HBO بر اساس داستانهای واقعی
- ۱۰ سریال فانتزی شاهکار قرن ۲۱ که باید ببینید
- بهترین سریالهای علمی تخیلی بریتانیا؛ از Doctor Who تا Black Mirror
حضور چهرههای تاریخی شناختهشده مثل آل کاپون، لاکی لوچیانو و آرنولد روثستاین، به داستان جلوهای واقعیتر میدهد. این سریال در پنج فصل، جنایت را رمانتیک نمیکند و به جای بزرگنماییِ پیروزیها، پیامد هر دستاورد را نشان میدهد. در نتیجه، سفر ناکی بهتدریج به سمت فروپاشی میرود و یکی از غنیترین حماسههای جنایی تلویزیون شکل میگیرد.
۲. برکینگ بد (Breaking Bad)
Breaking Bad از معدود درامهای جنایی اچبیاو است که از همان ابتدای کار، مسیر داستانی خود را به شکل روشن مشخص میکند. والتر وایت، یک معلم شیمی، بعد از تشخیص سرطان ریه، برای تأمین آینده مالی خانوادهاش دست به کاری میزند که هرگز در خیال روزمرهاش قرار نداشته است. او با کمک دانشآموز سابقش جسی پینکمن تولید و فروش متامفتامین کریستال را شروع میکند.
این سریال در پنج فصل، تحول تدریجی والتر را تا رسیدن به جایگاهی که با نام هایزنبرگ میشناسیم به تصویر میکشد. قدرت و ثروت به مرور نه تنها سبک زندگی او، بلکه شخصیتش را تغییر میدهد و در این مسیر، رابطههایش با اسکایلر—همسرش—و حتی جسی تحت فشار شدید قرار میگیرند و به هم میریزند.
ریتم کمنقص و پایانبندی قدرتمند فصل آخر، Breaking Bad را به یکی از بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون تبدیل کرده است؛ اثری که از ابتدا تا انتهایش، انسجام داستانی خود را نگه میدارد و تماشاچی را در تعلیقهای دقیق و تصمیمهای بیبرگشتش همراه میکند.
۱. وایر (The Wire)
وایر با رویکردی که میتوان آن را انقلابی در دنیای درام جنایی دانست، استاندارد جدیدی برای تلویزیون سطح بالا تعریف کرد. این سریال به جای پرداختن به یک پرونده واحد، شهر بالتیمور را از مسیر جهانهای درهمتنیده بررسی میکند: پلیس، فروشندگان مواد مخدر، سیاستمداران، مدارس و رسانهها در کنار هم، تصویر یک سیستم پیچیده را میسازند.
فصل اول با تحقیق کارآگاه جیمی مکنالتی درباره سازمان مواد مخدر بارکسدیل آغاز میشود و خیلی زود مشخص میشود که داستان تنها دنبال کردن یک خط نیست؛ بلکه نقشهای گستردهتر دارد. فصلهای بعدی با تغییر زاویه دید، دامنه ماجرا را گسترش میدهند تا نشان دهند نهادهای مختلف چگونه به چرخه جرم و نابرابری کمک میکنند و این چرخه را ادامهدار میسازند.
وایر قهرمان یا شرور مشخصی معرفی نمیکند؛ در عوض، واقعگراییِ سرد و بیتعارف آن، تاثیر فرهنگی عمیقی بر جای گذاشته است. در نهایت، فصل ۵ تمام خطهای داستانی را به هم پیوند میدهد و بالتیمور را—در معنای واقعی کلمه—به قهرمان اصلی روایت تبدیل میکند.
نظرات کاربران