واقعیت انکار ناشدنی این است که میلیونها کارگر و بازنشسته ایرانی ساکن در سرزمین پهناور ایران از نظر کسبوکار و معیشت در تنگنا قرار دارند و این چیزی است که حالا و پس از مدتها انکار، مقامهای سیاسی و دارای سطح نفوذ در تصمیمگیری نیز به آن اعتراف میکنند. متاسفانه سیاستهای اقتصادی اتخاذشده از سوی دولت مستقر نه تنها گرهای نگشوده است بلکه مسایل را پیچیده تر کرده است. دولت بدون ابتکار تازه برای رهایی از پیامدهای سیاست خارجی سیمانیشده ایران و ناتوانی برنامهریزان اقتصادی به دلیل فقدان دانش و تجربه، چشمانداز روشنی رابه کارگران نشان نمیدهد که شهروندان به امید آن، تیره روزیها را بر دوش بکشند. شوربختانه سیاستهای اقتصادی دولت فاقد کلان نگری است و به روزمرگی افتاده است و اقتصاد ایران به رغم خوشخیالی دولت باز هم تورم بالایی را برای سال ۱۴۰۲ تجربه خواهد کرد. کارگران ایرانی که در سال 1402 نیمی از قدرت خرید خود را از دست دادهاند اگر نتوانند رشد مزدی برابر با تورم 40 درصدی به دست اورند شهروندان زیر بار آوار تورم له خواهند شد و قدرت خریدشان باز هم کاهش مییابد. کارگران در این وضعیت چه کاری میتوانند کنند؟ یک کار این است که بنا به صلاحدید وزیر کار قناعت کنند و کر و کور شوند و چیزی نشنوند و نگویند و امیدوار باشند مسائل بیرونی حل شود و از آن مسیر به رفاه مادی ایرانیان نیز گوشهچشمی انداخته شود.
راه دیگر پیش پای کارگران این است که از راههای مداراجویانه و آرام و در چارچوبهای موجود اعتراض و گلایه خود را به وضعیت پیش آمده نشان دهند و به ادارهکنندگان نظام و دولت یادآور شوند که کمرشان زیر بار تورم خم شده و تابآوریشان به نقطه شکننده رسیده است. یک راه آنها این است که همین فرمان را سفتتر از هرگاه دیگر در دست بگیرند و به شهروندان باز هم وعده دهند روزگارشان بهتر خواهد شد و آنها را امیدوار کنند که به زودی استکبار آمریکا شکست خواهد خورد و عامل بدبختی مردم نابود میشود و… آیا این چشمانداز با توجه به تجربه چند دهه سپریشده باز هم روشن و امیدوارکننده است؟ راه دوم، اما این است که تجدیدنظر اساسی در بنیانهای اندیشه و نگاه به واقعیتهای جهانی و آرایش قدرت در جهان کنند و از رویای شکست زودهنگام استکبار بیرون آیند و توجه داشته باشند که نمیتوان بیش از این کشور و مردم را به این امید اداره کرد.
نظرات کاربران