واقعیت این است که منطقه خاورمیانه در آستانه غلتیدن به دو وضعیت حدی است. یک سناریوی محتمل این است که روند فعلی با شدت بیشتر ادامه پیدا کند؛ بهگونهای که برخی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در جنوب متمایل به امضای پیمان دفاعی با آمریکا شوند و از حد همکاریهای امنیتی فراتر روند. ادامه این مسیر عادیسازی روابط با اسرائیل و امنیتیشدن منطقه برای مدت بسیار طولانی است. سناریوی دیگر تشدید منازعات منطقهای و تداوم جنگ همه علیه همه برای مدت طولانی است. در عین حال، شایسته است که به تمنای توسعه در منطقه توجه داشته باشیم. در این ارتباط، کشورهای منطقه خلیج فارس اهداف متفاوتی را دنبال میکنند؛ از جمله تلاش برای افزایش نقشآفرینی در سطح جهانی، دسترسی به فناوریهای نو مانند هوش مصنوعی، حضور در شبکههای اقتصادی بینالمللی و توسعه صنعت گردشگری پایدار و سایر اهدافی از این دست.
لازمه تحقق این اهداف برخورداری از سطح بالای امنیت است. آیا این تمنا، زمینه شکلدهی یک رویکرد مثبت امنیتبخش در منطقه را فراهم میآورد؟ ایران چه نقشی میتواند بازی کند؟
در سناریوی نخست، برخی کشورهای منطقه ممکن است برای تامین امنیت حداکثری، به سمت همکاریهای عمیقتر امنیتی و حتی پیمانهای دفاعی با ایالات متحده حرکت کنند؛ بهگونهای که حمله به هر یک از این کشورها بهمنزله تعرض به آمریکا تلقی شود. تاکنون، آمریکا تن به چنین پیمانی ندادهاست.
لیکن، ممکن است با بازیگری اسرائیل درجاتی از این هدف تحقق یابد. به نظر میرسد که امارات متحده تمایل دارد موقعیت خود را به سطحی از بازدارندگی امنیتی ارتقا دهد که حتی از طریق نزدیکی به اسرائیل و کاهش فاصله با آمریکا، نوعی «امنیت تضمینشده» ایجاد کند؛ حتی اگر این روند به فاصله گرفتن از بخشی از جهان اسلام منجر شود.
این سیاست به مفهوم کاشتن بذر نزاع دائمی در منطقه است؛ به این معنا که امارات، از طریق تکیه بر تضمین امنیتی قدرت خارجی و فاصلهگرفتن از اجماع منطقهای، وضعیتی مشابه با موقعیت امنیتی اسرائیل در منطقه پیدا میکند — امنیتی تضمینشده از بیرون اما با مشروعیت سطح پایین در درون منطقه.
سناریوی دوم تشدید وضع موجود و شکلگیری جبهههای متخاصم فعال در منطقه است. این سناریو به مفهوم جنگ همه علیه همه است. و برنده آن اسرائیل است. قاعدتا اسرائیل با هرگونه همگرایی در منطقه مخالف است. هرچند بهنظر میرسد که قدرتهای جهانی چون آمریکا و چین و حتی اتحادیه اروپا نمیتوانند با این سناریو بهصورت تمامعیارِ آن موافق باشند، لیکن، دلیلی برای تحقق محدود آن جهت کنترل ایران وجود ندارد.
همچنین، با توجه به نفوذ لابی صهیونیستی در مراکز تصمیمسازی جهانی نمیتوان از بررسی امکانپذیری تحقق این سناریو بهسادگی گذشت. با این وجود، تاکید این نوشته بر امکان طرح سناریوی سوم است — نه به این معنا که این سناریو محتملتر از سناریوی دوم است، بلکه به این دلیل که تنها این مسیر میتواند اهداف توسعهای بلندمدت کشورهای منطقه را بدون هزینههای بلندمدت رقابت امنیتی تامین کند.
تحقق آن مستلزم وجود محرکهای مشخصی است: فشار اقتصادی ناشی از هزینه فزاینده بیمه و تجارت ، ذینفعشدن قدرتهای بزرگ (بهویژه چین) در ثبات منطقهای، و تغییر نسل سیاستگذاران در هر دو سوی خلیج فارس
در مقابل این دو سناریو، میتوان به گزینه سومی مبتنی بر نظریه «بیطرفی فعال» و شکلدهی «امنیت شبکهای منطقه» اندیشید. این رویکرد بر شکلگیری نوعی استقلال در نظام امنیتی مشترک میان شمال و جنوب خلیج فارس استوار است.
لازمه تحقق این سناریو عبور از «امنیت تهدید محور» به «امنیت نهادی مثبت» است و تحقق آن نیازمند تغییرات جدی در انگارههای ذهنی و راهبردی هم در ایران و هم در کشورهای جنوبی خلیج فارس است.
نکته مهم آنکه امنیت شبکهای برخلاف امنیت جمعی، نیازمند توافق سیاسی کامل میان بازیگران نیست. کشورها میتوانند حتی در شرایط رقابت سیاسی نیز در حوزههایی همکاری کنند که منافع مشترک آشکاری دارند. به هرروی، در این زمان و در هنگامه تشدید منازعات، این بحث بیشتر بهعنوان یک پرسش مطرح میشود تا یک نظریه قطعی.
منبع : صفحه تلگرامی عباس آخوندی
نظرات کاربران