فاطمه ویسمه‌ای در مصاحبه‌ای با ایسنا، به تفکیک میان استرس «سازنده» و «زیان‌بار» در زمان کنکور پرداخته و عنوان کرد: استرس به‌طور ذاتی مانع یادگیری نیست و میزان مناسبی از برانگیختگی می‌تواند تمرکز و آمادگی فرد را تقویت کند؛ مشکل هنگامی آغاز می‌شود که استرس از یک حالت آماده‌باش و موقتی به فشاری دائمی تبدیل می‌شود و خواب، حواس، حافظه و تنظیم احساسات را مختل می‌سازد. در یک مطالعه متا-تحلیلی در زمینه استرس حاد مشاهده شد که این نوع استرس به‌طور معناداری توانایی حافظه فعال و انعطاف‌پذیری شناختی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، هرچند که اثرات آن به شرایط و خصوصیات فرد نیز مرتبط است. به‌طور کل، استرس سازنده می‌گوید «این موضوع حائز اهمیت است، آماده‌باش»، در حالی که استرس زیان‌بار می‌گوید «خطر آن‌قدر بزرگ است که نمی‌توانم بر روی کارم تمرکز کنم».

فشار انتظار والدین و قفل شدن ذهن دانش‌آموز

وی به این نکته اشاره کرد که فشار ناشی از انتظارات والدین می‌تواند باعث «قفل» شدن ذهن دانش‌آموز در لحظه امتحان شود و افزود: برای برخی از نوجوانان، سوالات کنکور به موضوعات مهم‌تری منجر می‌شود که به این شرح است: «اگر نتوانم، دیگران چه نظری درباره من خواهند داشت؟» وقتی موفقیت تحصیلی به تأیید والدین وابسته است، کنکور ممکن است به تهدید اجتماعی تبدیل شود و همین نگرانی، بخشی از ظرفیت محدود حافظه فعال را از بین ببرد. در یک مطالعه مروری انجام شده در سال ۲۰۲۳، مشخص گردید که فشار تحصیلی یکی از عوامل کلیدی در بروز مشکلات سلامت روان در نوجوانان است؛ از این رو، مواردی که در جلسه امتحان به‌عنوان «وای، ذهنم قفل کرد» شناخته می‌شود، به معنای کمبود دانش نیست، بلکه نتیجه رقابت میان نگرانی و حل مسائل در منابع شناختی است.

این روانشناس در ادامه توضیح داد که چرا دانش‌آموزان با وجود مطالعه زیاد، به ناگاه در آزمون کنکور همه‌چیز را فراموش می‌کنند؟ وی توضیح داد: حافظه به واقع خالی نشده، بلکه دسترسی به اطلاعات تحت فشار مختل شده است. استرس می‌تواند بر روی حافظه فعال و فرآیندهای اجرایی تاثیر بگذارد و نگرانی نیز توجه را به سمت تهدیدات معطوف می‌سازد. در شرایط استرس حاد، اثرات منفی بر حافظه دیده می‌شود که ممکن است بسته به فرد متفاوت باشد. به همین دلیل، دانش‌آموز پس از خروج از جلسه ممکن است پاسخ‌ها را به خاطر بیاورد؛ در واقع اطلاعات گم نشده بودند، بلکه دسترسی به آن‌ها دشوار شده بود.

راهکار فوری برای مدیریت اضطراب در کنکور

ویسمه‌ای درباره تکنیک‌های فوری برای کنترل اضطراب در زمان ورود به جلسه توضیح داد: هدف در چند دقیقه اول، صفر کردن اضطراب نیست، بلکه لازم است آن را تنظیم کرده و توجه را دوباره به حالت اول برگردانیم. گام نخست، تنفس آرام یعنی چهار ثانیه دم، دو ثانیه حبس و شش ثانیه بازدم می‌باشد؛ سپس باید از خود بپرسیم «آیا نتیجه آزمون مهم‌تر است یا عملی که در حال حاضر باید انجام دهم؟» باید تمرکز خود را بر کاری که در این لحظه باید به انجام رسانیم معطوف کنیم و از فکر کردن به آینده بپرهیزیم. از منظر شناختی نیز پذیرش اضطراب مؤثرتر از مقابله با آن است، یعنی باید بگوییم «من در حال حاضر مضطرب هستم اما می‌توانم به سوالات پاسخ دهم». هدف رسیدن به آرامش کامل نیست، بلکه یادگیری عملکرد مطلوب در سطحی قابل قبول از اضطراب است.

درگیری ذهن با مطالعه

وی با بیان چگونگی همزمانی «فکر در مورد مطالعه» و «فکر در مورد بقا» در مغز یک دانش‌آموز، گفت: وقتی مغز در وضعیتی تهدیدآمیز قرار می‌گیرد، بخش زیادی از توجه و کنترل خود را صرف ارزیابی مخاطرات و پیش‌بینی نتایج آن می‌کند. از این رو، نوجوانی که همزمان به کنکور، جنگ، امنیت خانواده و آینده می‌اندیشد، بخشی از منابع و انرژی خود را به مسائلی غیر از فهم و حل مسائل تخصیص می‌دهد. نشستن پای کتاب لزوماً به معنای درگیری کامل مغز با یادگیری نیست؛ وقتی ذهن پیوسته سؤال می‌کند «در آینده چه می‌شود؟» انرژی کمتری برای یادگیری و حل مسائل باقی می‌ماند.

تأثیر اخبار جنگ بر تمرکز دانش‌آموزان



این روانشناس در ارتباط با تأثیر شنیدن اخبار جنگ و تنش‌های اجتماعی بر تمرکز و حافظه دانش‌آموزان اظهار داشت: نمی‌توان گفت که اخبار جنگ مستقیماً حافظه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ زیرا تأثیرات آن برای همه یکسان نیست. با این وجود، مواجهه مداوم با تهدید می‌تواند اضطراب، برانگیختگی و مشغولیت ذهنی را افزایش دهد، خواب را مختل کند و به کاهش تمرکز و یادگیری منجر شود. در تحقیقی که به‌تازگی انجام شد، میزان شیوع پی‌تی‌اس‌دی یا اختلال استرس پس از سانحه در نوجوانانی که با تجربیات جنگی یا رویدادهای آسیب‌زا مواجه شده‌اند، گزارش گردید؛ اما اعداد به‌دست‌آمده قابل تعمیم به همه نوجوانان نیست. سطح مواجهه، احساس خطر، تجربه مستقیم فرد و حمایت‌های محيطی در شدت تبعات بحران نقش کلیدی دارند.

ویسمه‌ای ادامه داد: واکنش «گوش به زنگ» در شرایط ناامن، یک پاسخ طبیعی است و با جملاتی مانند «نگران نباش» خاموش نمی‌شود. راه‌حل در کاهش ابهام و افزایش حس کنترل است؛ باید زمانی مشخص برای چک‌کردن اخبار داشته باشیم، شبکه‌های اجتماعی را محدود سازیم و روتین خواب، مطالعه و فعالیت بدنی را حتی در حجم کم حفظ کنیم. اما باید توجه داشت که نظم باید برقرار باشد، چرا که برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند عوامل اجتماعی و فردی می‌توانند در احتمال سازگاری روانی مؤثر باشند. ما باید به مغز خود پیام دهیم که اگرچه همه‌چیز تحت کنترل نیست، اما این ساعت یا این تصمیم هنوز در دستان من است و این موضوع می‌تواند به ما کمک کند.

وی در خصوص حفظ تاب‌آوری و مقاومت روانی دانش‌آموز در شرایط بحرانی نیز تأکید کرد: تاب‌آوری به معنای نترسیدن، گریه نکردن یا حفظ همیشگی عملکرد نیست؛ بلکه به معنی قابلیت سازگاری و بازگشت تدریجی بعد از فشار است. ایجاد یک رابطه امن با والدین، احساس تعلق و روتین منظم، به ما کمک می‌کند تا بخش‌هایی از زندگی را که قابل کنترل هستند، حفظ کنیم. به جای ایجاد فشار برای «قوی بودن»، بهتر است بگوییم «نیازی به کنترل همه‌چیز نیست؛ بیایید ببینیم کدام بخش‌ها هنوز در اختیار تو هستند.» این تغییر نگرش، فرد را از احساس ناامیدی به سمت تاب‌آوری سوق می‌دهد.


والدین؛ پناهگاهی برای آرامش فرزند شوند

این روانشناس تصریح کرد که والدین باید به جای فشار، به «پناهگاه آرامش» تبدیل شوند و از «ناظر نتیجه» به «منبع امنیت و حمایت» تغییر نقش دهند. نوجوانی که مدام با پرسش‌هایی مثل «چقدر درس خواندی؟» یا «اگر قبول نشوی چه می‌شود؟» روبه‌رو می‌شود، ممکن است خانه را به عنوان فضایی نا امن ارزیابی کند. والدین می‌توانند با ارائه پیام‌های حمایت‌کننده مانند «می‌دانم شرایط دشوار است، سلامت تو مهم است و در غلبه بر مشکلات در کنارت خواهیم بود»، احساس امنیت و کنترل را تقویت کنند. والد خوب کسی است که نگرانیشان را انکار نکند و اجازه ندهد نوجوان این بار را به تنهایی تحمل کند و در کنارش باشد. بنابراین هدف نباید صرفاً بیشترین مطالعه باشد، بلکه باید به عملکرد بهینه با حفظ سلامت روان توجه داشته باشیم. رتبه تنها یک نتیجه است و مهم‌ترین هدف، نوجوانی است که قرار است سال‌ها بعد از کنکور زندگی کند.

وی در خاتمه خاطرنشان کرد: در زمان کنکور، نوجوان به مرحله‌ای قرار دارد که پیوسته در حال پاسخ به سوال «من کیستم؟» است. اگر جوابش این باشد که «من رتبه، رشته و قبولی‌ام هستم»، شکست تحصیلی می‌تواند به یک قضاوت کلی در مورد خود تبدیل شود و احساس کند که شکست‌خورده است. پژوهش‌ها در زمینه هویت نوجوانی نشان می‌دهند که هویت تحصیلی با مسیر تحصیلی و سازگاری روانی مرتبط است. در این مرحله باید به تغییر زبان نوجوان توجه کنیم؛ به جای این‌که بگوید «من آدم موفقی نیستم»، بهتر است بگوید «فقط در مرحله کنکور موفق نشدم.» این دو عبارت از نظر روان‌شناختی تأثیرات متفاوتی دارند. در نهایت، در شرایط بحرانی نمی‌توان انتظار داشت که نوجوان تهدیدات را نبیند، اما می‌توانیم به او کمک کنیم تا این تهدید تمام ظرفیت روانی‌اش را اشغال نکند. هدف، از بین بردن ترس نیست، بلکه کمک به بازگرداندن بخشی از مغز به زندگی روزمره، یادگیری و انتخاب‌کردن است.

انتهای پیام